در آخرین روز از هفته مقابله با سرطان پای درددل مبتلایان به این بیماری نشستهایم
دست خالی در برابر سرطان
همین چند روز پیش بود كه علی قنبری، رئیس اداره سرطان وزارت بهداشت، آمار جدیدی از ابتلا به سرطان ارائه كرد. از این كه سالانه در كشور 110 هزار نفر به سرطان مبتلا میشوند و 50 هزار نفر هم بر اثر سرطان جان خود را از دست میدهند. شیوع بیش از اندازه سرطان و مرگ بر اثر این بیماری، تنها مشكلاتی نیست كه بیماران مبتلا به سرطان به آن روبهرو هستند، هزینههای سرسامآور و پیدا كردن یك پزشك متخصص و كاردان، از سنگهایی است كه در راه پرپیچ و خم بیماری سرطان، وجود دارد. سه شنبه گذشته هفته مقابله با سرطان شروع شد و ما در همین صفحه با چند نفر از افرادی كه خرچنگ را به زانو درآورده و این روزها به بیماران مبتلا به سرطان كمك میكنند، حرف زدیم؛ اما ما امروز كه آخرین روز هفته سرطان است به یكی از كلینیكهای سرطان كشور، یعنی بیمارستان امام خمینی (ره) سرزده و از حال و روز بیماران و خانوادههایشان پرسیدهاست.
خیابان باقرخان شلوغ است، خودروها میلیمتری حركت میكنند. كنار خیابان پر از خودروهای پارك شده است و پیادهرو هم پر از آدم. خیابان دكتر قریب از خیابان باقرخان شلوغتر است. یك طرف خیابان، ساختمانهای كوتاه و بلند قرار دارند و طرف دیگر، حیاط بیمارستان امامخمینی است. از جلوی در شماره2 كه وارد میشویم، ساختمان كوتاه و آجری انستیتو سرطان خودش را نشان میدهد. همه رنگ و روها پریده هستند و ماسك به صورت زدهاند، برخی حتی، دولادولا راه میروند. اینجا بخش سرطان بیمارستان است.
مسافر همیشگی تهران
بعد از گذشتن از یك راهروی باریك و طولانی ساختمان درمانگاه و بخش جراحیهای محدود، خودش را نشان میدهد. سالن خیلی شلوغ است. دست همه بیماران، پاكتهای آزمایش، سیتیاسكن و سونوگرافی است. دو سه تا تخت بیمارستانی كنار سالن قرار دارد، بیمارانی كه حال خوشی ندارند، دراز كشیدهاند روی تخت. بعضیها هم كه جایی پیدا نكردهاند، خوابیدهاند روی نیمكتهای آهنی یخ زده سالن. پذیرشها شلوغ است. اغلب بیمارانی كه به این بخش مراجعه میكنند، یا بهبود پیدا كردهاند یا برای معرفینامه و ادامه روند درمان به پزشك مراجعه كردهاند. ربابه یكی از همین بیمارانی است كه برای معاینه مراجعه كرده است. لاغراندام است و پوست تیرهای دارد. هر ماه برای درمان از شهر كهنوج استان كرمان، به تهران سفر میكند. با لهجه كرمانی میگوید: «در كهنوج بیمارستان و دكتر درست و درمانی نداشتیم. نزدیكترین شهر به ما كه امكانات خوبی دارد، بندرعباس است.» بعضی از آزمایشهایش را در بندرعباس انجام میدهد، اما برای ویزیت پزشك و ادامه دوره درمان، به تهران میآید. دو سال پیش، در سال 96 بود كه او متوجه شد چهار گره تیروئید سرطانی در گلویش جا خوش كردهاند. همان زمان او را از بندرعباس به تهران فرستادند. بعد از گذراندن دورههای شیمیدرمانی و پرتونگاری، حالا باید ماهانه دارویی را تزریق كند، آمپولی كه با بیمه، سه میلیون و 325هزار تومان هزینه دارد. او به ما میگوید: «همه میگویند دولت به بیماران مبتلا به سرطان كمك میكند، اما در واقعیت این طور نیست.»
با چادرش، رویش را سفت گرفته است. 21 سال پیش، یك توده بدخیم در سینهاش رشد كرد و همین بهانهای شد تا سینهاش را تخلیه كنند. بعد از این همه مدت، هر سال برای معاینه به بیمارستان مراجعه میكند. بیست و یك سالی كه به قول خودش پاكپاك است. او میگوید: «بیماریام یك موهبت از خداوند بود. به خاطرش شاكرم.» زندگی او اما بعد از بیماری تغییر كرد. هیچ وقت ازدواج نكرد، اما زندگی را به شكل دیگری ادامه داد. حالا معلم بازنشسته است و از زندگی راضی.
بیمههای الكی
بخش رادیوتراپی درست در كنار درمانگاه است. این بخش هم مانند بخش درمانگاه، شلوغ است. خانم جوانی روی صندلی نشسته است و نگران چشمش را دوخته به راهروی باریكی كه بیماران را برای انجام پروسه رادیوتراپی به آنجا میفرستند. او با اشاره به بیماری خواهرش كه سرطان سینه دارد، به ما میگوید: «خواهرم پروسه درمان را گذرانده است و بعد از آن هم یك بار، سرطان فراگستری داده به ریه و حالا هم به مغز استخوان سرایت كرده است.» او توضیح میدهد خواهرش چندمین دوره رادیوتراپی را میگذراند و از این بابت هم تا به حال مشكلی نداشته است، اما مشكلی كه خانواده آنها با آن دست و پنچه نرم میكنند، نه نوبتدهی است و نه انجام پروسه درمان بلكه مشكلات دارویی است. خواهر او به داروهایی كه اكنون در دسترسش است حساسیت دارد، به همین دلیل از هفته گذشته استخوان درد شدید را تجربه میكند. او میگوید: «این چند روز برای ما به اندازه، چند سال گذشته است.» داروهایی كه بیمار این خانواده مصرف میكند، داروهای ایرانی هستند، داروهایی كه ارزانتر است و راحتتر هم پیدا میشوند، اینها همه در حالی است كه بیمار این خانواده باید داروهای خارجی استفاده كند تا واكنشی به داروها نشان ندهد؛ داروهایی كه بیمه تعهد مالی برای آنها ندارد و ماهانه هفت میلیون تومان هزینه دارد. به جز اینها این داروها خیلی هم سخت پیدا میشوند. یكی از مشكلات این خانواده ضعفهای بیمه است. زمانی كه دریافتند بیمارشان به سرطان مبتلا شده تلاش زیادی كردند او را تحت پوشش بیمه قرار دهند، اما شركت بیمه وقتی متوجه بیماری عضو خانواده شد، او را از لیست بیمه خارج كرد. با این اوصاف آنها هر ماه یك و نیم تا دو میلیون تومان برای درمان هزینه میكنند، هرچند بسیاری از پروسههای درمان، اصلا نیازی به هزینه ندارد.
زندگی در خودرو
اشك در چشمان زن جمع شده است، آنقدر حواسش پرت است كه میپرسد، اینجا كجاست؟ دخترش سرطان تیروئید دارد، این جمله را كه میگوید، صدایش دورگه میشود و بغض میشكند توی گلویش. در آسانسور كه باز میشود، با بغض خارج میشود و سریع قدم میزند و در راهرویی كه دیوارهایش با نقاشیهای مدرن پوشانده شده است، گم میشود. اینجا بخش پرتودرمانی است و نسبت به بخشهای دیگر، مدرنتر است. سنگفرشها هم، همه نو هستند. افراد كمتری در صف انتظار، در سكوت، با سرهایی كه با كلاه بافتنی یا هدهای سر رنگی، پوشیده شده است، نشستهاند. در میان بیمارانی كه منتظرند نوبت شان شود، خانم میانسالی نشسته است. از صورتش تنها چشمها پیدایند. بینی و لبهایش زیر ماسك پنهان شده است. ابروهایش را هم با چادر پوشانده است. او یك سرطان نادر دارد. یك سال پیش، یك توده سرطانی در ابروهایش رشد كرد. با لهجه یزدی میگوید: «در شهرم، توده را درآوردند و گفتند نیازی به شیمیدرمانی و یا پرتودرمانی نیست.» حالا بعد از تخلیه، توده سرطانی دوباره در همان ناحیه، رشد كرده است. به خاطر همین به تهران آمده است تا پزشكان پایتخت، او را درمان كنند. از همان ابتدا، پزشكان به او گفتند اگر مراحل درمان پرتودرمانی را انجام میداد، توده سرطانی هم ریشهكن میشد. حالا اما از نو، باید درمان را شروع كند. مهمترین مشكلی كه او دارد، هزینههای رفتوآمد است. برای درمان، مجبور است از شهرش به پایتخت بیاید. در تهران خانه اجاره كرده و برای هر روزی هم كه به بیمارستان مراجعه میكند، 60 هزار تومان، هزینههای درمانش میشود. او میگوید: «من البته خوششانس هستم، خیلی از بیماران و همراهان مجبورند در خیابانهای اطراف و در خودروهایشان زندگی كنند.» او را صدا میكنند، باید برای انجام كارهای پرتودرمانی به اتاق پرتونگاری برود.
59 دوره، شیمیدرمانی
مردی میانسال به خاطر استفاده از داروهای شیمیدرمانی، پاهایش ورم كرده است. نمیتواند خوب راه برود. پزشك به راهروی بخش آمده تا كمكش كند. بیمار از دردهایش میگوید و پزشك، تند و سریع روی یكی از نسخههای دفترچهاش، دارویی تجویز میكند. پزشكان و پرستاران اینجا، در راهروها هم به بیماران میرسند و آنها را درمان میكنند. داخل راهروها اما بیمار زیاد نیست، اینجا بخش شیمیدرمانی است و همه بیماران هم در اتاقها بستری هستند، به خاطر همین این بخش از دیگر بخشها خلوتتر است. زهرا جوان است، تنها 26 سال دارد. به نظر یكی از همراهان بیمار میآید، موهایش پر است اما حالا سه سالی میشود كه به سرطان روده بزرگ مبتلا شده است. دقیق كه شوی در میان موهای بلند یك دست مشكی اش، موهای سفید هم جا خوش كردهاند. یك پرونده در دست گرفته است و خودش كارهای قبل از شیمیدرمانی را انجام میدهد. باید به بخش سیتیاسكن برود. تا به حال 59 دوره شیمیدرمانی شده است. در راهروها كه راه میرود، با همه احوالپرسی میكند. با لبخند میگوید: «اینجا همه ما خانواده هستیم.» هر جمله را كه ادا میكند، میخندد. انگار كه لطیفه میگوید یا این كه نه، یك داستان بامزه تعریف میكند. میگوید برای پیروزی بر سرطان اما باید با روحیه بود و با همین روحیه هم باید جنگید. درست است كه زهرا لبخند به لب دارد، اما مشكلاتش كم نیستند. او از بخشهای سرپایی میگوید. از این كه دستگاههای سیتیاسكن زود به زود خراب میشوند و او و بسیاری از بیماران دیگر، مجبور هستند برای عكس گرفتن، به مراكز درمانی دیگر مراجعه كنند و این یعنی، هزینههای اضافه. تختهای بخشهای شیمیدرمانی هم كم هستند و در بسیاری از مواقع او باید، طولانیمدت در نوبت بماند و همین انتظار طولانی، ممكن است تاثیرات دارویی شیمیدرمانی را كم كند و در روند درمان تاثیر بگذارد. او به یكی از داروهایش حساسیت دارد و صورتش هم قرمزرنگ و ملتهب است. او هر ماه، دارو مصرف میكند و درصورتی كه مشكل دستگاهی یا این كه هزینههای اضافه برای او پیش نیاید، هزینههای درمانش حداقل دو میلیون تومان است. صدای اذان در محوطه بیمارستان پیچیده است، حالا بیمارانی كه برای هواخوری به بیرون ساختمان آمدهاند، تسبیح به دست گرفتهاند و با چشمانی كه از اشك میدرخشد، زیر لب دعا میخوانند.