printlogo


مروری بر كتاب «سفیر شهر آدم نباتی‌ها»
بیایید هیجان بچشیم
نجمه نیلی‌پور / روزنامه‌نگار

«درس آشنایی با آدم نباتی‌ها را از همه درس‌ها بیشتر دوست دارم. برای همین هم می‌خواهم برای معلم شدن درس بخوانم یعنی بیشتر و بیشتر درباره آدم نباتی‌ها چیز یاد می‌گیرم. نقطه مشترك علاقه من و راما و پاشا همین است. من خیلی دلم می‌خواهد یك بار آدم نباتی‌ها را از نزدیك ببینم. شهرشان، خودشان، زندگی‌شان و پدر و مادرهایشان. آنها آدم‌های كوتاه و چاقی هستند كه فقط وفقط می‌خورند و می‌خوابند و بازی می‌كنند. البته پدر و مادر ما هم آدم نباتی بوده‌اند. اما ما با ژن اضافی «الف» متولد شدیم و ربات‌های بیمارستانی ما را یك راست به كشور نوزادان منتقل كرده‌اند.» اینها را دختری به نام تارا از كشور نوجوانان دارد با خودش زمزمه می‌كند. انگار نوجوان‌ها در هر جا كه باشند یعنی در خیال، افسانه‌ها، قصه‌ها و حتی همین جایی كه ما زندگی می‌كنیم یعنی در واقعیت، فقط شمردن آرزوهایشان است كه امید به زندگی را در آنها زنده می‌كند.
راما و پاشا دو دوست صمیمی تارا هستند كه آنها هم دوست دارند به شهر آدم نباتی‌ها سفر كنند. شهری كه غذاهایش همه از مواد مصنوعی و معدنی ساخته می‌شود؛ مثلا بستنی توت فرنگی‌اش نه شیرین است نه طعم خاصی دارد. مزه‌اش شبیه آهن و فلز و شاید پارافین است. آدم‌های شهر آدم نباتی‌ها مثل تیم‌های ورزشی دسته‌بندی شده‌اند و هر دسته‌ای رنگی دارند. آبی، قرمز، سفید، سیاه و بقیه رنگ‌ها و این رنگ‌بندی‌ها باید از قوانین خاص خودشان تبعیت كنند. مثل این‌كه قرمزها حق ازدواج با دیگر رنگ‌ها را ندارند. هیچ درخت یا گیاهی هم در كل شهر دیده نمی‌شود. این اطلاعاتی است كه حالا تارا با رفتن به شهر آدم نباتی‌ها دریافت كرده و دارد برای خانم ضحی كاظمی تعریف می‌كند.
در این شهر چون گیاهی نیست بنابراین اكسیژن هم كم است و ربات‌هایی دارد كه مخصوص تولید اكسیژن هستند تا برای شهر هوای تازه تولید كنند. شهر آدم نباتی‌ها، شهر عجیبی است شهری است كه آدم‌ها در آنجا به دنیا می‌آیند و به بقیه شهرها و كشورها اعزام می‌شوند. تارا و راما و پاشا سه نوجوان قهرمانی هستند كه از كشور نوجوانان فرار می‌كنند و این فرار می‌شود اول ماجراجویی‌شان، برای این‌كه رفتارها و قوانین حاكم بر شهرهای مختلف را تجربه كنند.
آنها در ابتدای ورودشان به شهر آدم نباتی‌ها با پانی، آشنا و در خانه او مستقر می‌شوند. پانی از دسته آبی‌هاست و قبول می‌كند تا فرار آنها را به پلیس اعلام نكند به شرطی كه به او كمك كنند تا با مونی كه از دسته قرمزهاست ازدواج كند. ماجراهای این پنج فرد یعنی تارا، راما، پاشا، پانی و مونی توسط مأموران مخفی كشور نوجوانان و شهر آدم نباتی‌ها كنترل می‌شود تا خطر و حادثه‌ای برای آنها به وجود نیاید. شهر آدم نباتی‌ها قوانین خاص خودش را دارد و پانی و مونی چون از دو دسته متفاوت هستند، ازدواجشان غیر ممكن است بنابراین تارا و دوستانش تصمیم می‌گیرند كه آنها را هر طور كه هست با خودشان به كشور نوجوانان ببرند تا بتوانند در آنجا به آرزویشان برسند. تارا و دوستانش كه اول، از خوردن غذاهای مصنوعی و معدنی شهر آدم نباتی‌ها حالشان به هم می‌خورد حالا دیگر كاملا عادت كرده‌اند اما دلشان لك زده برای غذاهای طبیعی و خوشمزه خودشان. این قضیه در راه برگشت از شهر آدم نباتی‌ها عینا برای مونی و پانی تكرار می‌شود و از غذاهای طبیعی كشور نوجوانان به ستوه آمده‌اند. پانی به تارا و دوستانش می‌گوید: «از كجا می‌دانید طعم واقعی غذا همین است كه شما می‌خورید؟ چه كسی طعم واقعی چیزی را می‌داند؟» و پاشا در جوابش می‌گوید: «برای این‌كه این‌ها دانه‌های عدس واقعی هستند كه از زمین روییده‌اند. این عدس‌ها پخته شده‌اند و حالا ما مزه واقعی‌شان را می‌فهمیم، اما عدسی كه شما می‌خورید، مواد پروتئینی خاصی هستند كه شكل عدس درست شده‌اند و مصنوعی هستند.» بله... خانم كاظمی، در این داستان (منظورمان جلد اول مجموعه «دنیای آدم نباتی‌ها» با عنوان «سفیر شهر آدم نباتی‌ها» است) كه هیچ دو داستان دیگر هم هستند بعد از این دو داستان كه بد جور میان بچه‌ها گیر افتاده است و مدام باید بینشان صلح و صفا و دوستی برقرار كند. آنها را به آرزوهایشان برساند و بهشان یاد بدهد كه برای رسیدن به آرزوها باید تلاش كنند و خستگی به خودشان راه ندهند. این كتاب در سه بخش و هر كدام در 9فصل داستانش را برای شما دسته بندی كرده است تا به راحتی و بدون خستگی بتوانید قهرمانان داستان را دنبال كنید، هیجاناتشان را بچشید، با آنها بخندید و در آن موقعی كه غذاهای مصنوعی حالشان را به هم می‌زند، حال شما هم بد شود. انتشارات هوپا، مجموعه دنیای آدم نباتی‌ها را در سه جلد منتشر كرده كه جلد اولش در 177 صفحه داستان سفیر شهر آدم نباتی‌ها را برای شما به تصویر كشیده است.