در رمان ساقه بامبو، یک نویسنده عرب سراغ موضوعاتی رفته که مسلمان امروز در جهان مدرن با آن روبهرو میشود
جنگل رازآمیز بامبو
زینب مرتضاییفرد / نویسنده
«ساقه بامبو» هم مثل اغلب كتابهای نویسندگان كشورهای همسایه آنطور كه باید در ایران دیدهنشد، آن هم در حالی كه روایت این رمان دربردارنده دغدغهها و مسائلی است كه در كشورهای اسلامی با وجود تفاوتهای فرهنگی باز هم میتواند نكات قابل توجهی برای مخاطب ایرانی داشته باشد. كتاب را سعود السنعوسی نوشته و برنده ششمین دوره جایزه داستانی بوكر عربی هم شده است.
السنعوسی متولد ۱۹۸۱ است، جوان ترین نویسندهای است كه تاكنون این جایزه را به خانه برده است. «ساقه بامبو» دومین رمان این نویسنده است و اولین رمان او با عنوان «زندانی آینهها» در سال ۲۰۱۰ منتشر شده بود. با این برد السنعوسی توانست ترجمه انگلیسی رمانش را تضمین كند و مطمئن باشد این رمان فروشی بینالمللی را تجربه خواهد كرد. كتاب در ایران هم با ترجمه فوقالعاده عظیم طهماسبی و مریم اكبری در نشر نیلوفر منتشر شده است.
در كتاب چه خبرا ست؟
ساقه بامبو، داستان زندگی عیسی پسر مردی كویتی است كه مادرش فیلیپینی است. او در بازگشت به سرزمین پدریاش در دوره بزرگسالی، خود را در موقعیتی سخت میبیند؛ سخت تر از آنچه مادرش برایش از سرزمین اسرارآمیزش توصیف كرده بود. او تفاوتهای طبیعی، پیوندهای خویشاوندی با اقوام پدرش و جامعه سنتگرا را با میراث كویتی فیلیپینیای كه دارد نگاه میكند. این رمان برای طرح مسائل هویتی در جوامع مدرن نوشته شده است.
در این رمان عیسی یا ژوزفین درباره زندگی اقوام پدری و مادریاش هم توضیحاتی به مخاطب ارائه و ما را با فضای حاكم بر خانوادهها آشنا میكند. شاید اگر بخواهم بیشتر درباره داستان توضیح بدهم از لذتی كه هنگام مطالعه ساقه بامبو میبرید، بكاهم. به همین دلیل بهتر است بیش از این وارد جزئیات نشوم و روبهرو شدن با غافلگیریهای داستان، فضاسازیها و جملهبندیهای دقیق نویسنده بماند برای زمانی كه خودتان آن را مطالعه میكنید.
سرگشتگی چند نسل
ساقه بامبو فضای كشور فیلیپین، مشكلات و بدبختیهای مردمش و سرگشتگیهای چند نسل این كشور را بهخوبی نشان میدهد. در كویت هم با جزئیات دقیق روبهرو میشویم؛ با تفكرات نادرست جامعه، سنتهای دستوپاگیری كه میتوانند پا روی عمیقترین احساسات انسانی بگذارند و خیلی چیزها را نابود كنند و بروز اتفاقاتی كه هیچ شباهتی با تفكرات دینی مردم ندارد، روبهرو هستیم. برابری و برادری كه اسلام از آن دم میزند در این كشور قربانی نام خانوادگی یك خاندان میشود و در حالی كه همه در دل غصهدار هستند و اشك میریزند سرشان را بالا میگیرند و به این مناسبات تن میدهند.
نویسنده كتاب جسور است و در چنین جامعهای داستانی را روایت كرده كه آینه تمامنمای اشتباههای مردمش است. او به واقع در كتاب آنچه را مردمش نباید باشند، نشان میدهد و هر خوانندهای را به تفكر وامیدارد. آنقدر كه شاید ما هم با خواندنش درون خودمان به واكاوی بپردازیم كه چقدر از این تفكرات غلط و غیرانسانی داریم كه به آن چنگ زدهایم و نمیتوانیم رهایش كنیم، تفکراتی که ربطی به اسلام ندارد.
مواجهه با خدای اسلام
داشتن مادری كه یك كارگر مهاجر و مسیحی است و پدری ثروتمند از خاندانی صاحب نام در كویت كه مسلمان هستند، شخصیت را با تضادها و تعارضهای فراوانی روبهرو میكند. جالبترین و لذتبخشترین بخش این تضادها را السنعوسی در مواجهه شخصیت اصلیاش با دین
نشان میدهد. مواجههای كه شخصیت را به جمله ا...اكبر و خدا بزرگتر است میرساند، او هر گاه خیلی خسته و غمگین شود، با همه وجودش همین را تكرار میكند: خدا بزرگتر است... خدا بزرگتر است...
ژوزفین به اتفاقاتی چون ترور مصطفی عقاد، سازنده فیلم محمد رسولا... توسط گروه القاعده هم میپردازد، قرائتهای خشن و نادرست از اسلام را هم میبیند و آنها را با خود تحلیل میكند؛ هر چند این موضوعات خیلی عمیق بررسی و مطرح نمیشود. این شخصیت برخاسته از جامعه و خانوادهای فرودست ـ به سبب زندگی با خانواده مادری در فیلیپین ـ در جهان تازهاش با اتفاقات خاصی روبهرو شده و سعی میكند فارغ از همه تعصبات و تحجراتی كه اطرافش وجود دارد، هویتی برای خود پیدا كند؛ این اتفاق بسیار خوبی است كه شخصیت اصلی داستان با آن مواجه میشود و تا حد زیادی از پس آن برمیآید.