روایت استفان والت از آسیبهای کرونا به وجهه بینالمللی واشنگتن
پایان غرب وحشی نزدیک است
استفان والت نظریهپرداز آمریکایی مشهور در حوزه روابط بینالملل و سیاست خارجی، در تازهترین مقاله خود در فارین پالیسی، به بررسی آثار و تبعات شیوع ویروس کرونا بر هژمونی و سلطه خودخوانده ایالات متحده بر نظام بینالملل پرداخته است. این مقاله درست در زمانی منتشر شده است که سوءمدیریت دولت ترامپ در مواجهه با شیوع ویروس کرونا و افزایش تصاعدی مبتلایان و قربانیان کووید -19 در آمریکا، جایی برای دفاع کاخ سفید از عملکرد خود باقی نگذاشته است. با این حال، استفان والت که از سالها قبل قائل به پایان هژمونی آمریکا در جهان بوده است ، آسیبهای ناشی از شکست واشنگتن در مواجهه با ویروس کرونا و سردرگمی مقامات و دولتمردان فعلی این کشور را محدود به دولت ترامپ نمیداند. والت معتقد است تحولات اخیر در آمریکا، ساختار این کشور و قواعد بازی همیشگی آن در نظام بینالملل را به چالش کشیده است.
شکست ترامپ در نبرد حماسی با کرونا
نگاه تخصصی آمریکا در قبال پدیدهها و موضوعات گوناگون، یکی از منابع اصلی قدرت در این کشور بوده است. با این حال شیوع ویروس کرونا و نحوه مواجهه واشنگتن با آن، میتواند به این قدرت و برتری خاتمه دهد. مهم نیست دولت فدرال چگونه با ویروس کرونا و شیوع آن برخورد کرده است. واقعیت این است آمریکا نمیتواند از واقعیتی به نام شیوع کووید -19 فرار کند. حتی سنگاپور که روشهای طلایی و استانداردی در قبال شیوع کرونا در پیش گرفت، هم اکنون از وجود صدها مورد ابتلا به کووید -19 در این کشور سخن میگوید.
پس از بیان این مقدمه، والت بلافاصله روی عملکرد خاص دولت ترامپ در قبال شیوع ویروس کرونا متمرکز شده و در این خصوص تاکید میکند: با همه این اوصاف،دولت خودمحور و تکروی دونالد ترامپ، با تریلیاردها دلار ضرر مالی و مرگ هزاران آمریکایی دیگر در آینده به مصاف خود با ویروس کرونا خاتمه خواهد داد. حتی اگر ادعای دولت ترامپ مبنی بر فقدان اولیه دادهها و اطلاعات دقیق در خصوص شیوع و ماهیت و عملکرد ویروس را بپذیریم، عملکرد نامتوازن و سردرگم دولت در قبال این ویروس، شهروندان و اعتماد آنها ضربه زده است. بنابراین، با وجود تکذیبهای ترامپ، مسوولیت آنچه امروز در کشور می گذرد به عهده وی است.
استفان والت معتقد است شعار "احیای غرور وعظمت آمریکایی " که از سوی ترامپ و در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 مطرح شد، اکنون به پایان و بن بست خود رسیده است: این شکست حماسی، جایگاه آمریکا در جهان را بیشتر متزلزل خواهد کرد.طی بیش از یک قرن اخیر، نفوذ آمریکا در جهان بر سه اصل و پایه استوار بود. نخستین مولفه قدرت آمریکا، ترکیب موثر قدرت نظامی و اقتصادی این کشور بوده است. آمریکا با داشتن بزرگترین و پیشرفتهترین اقتصاد جهان، بهرهمندی از منابع طبیعی فراوان و بهرهگیری از بزرگترین مراکز تحقیقاتی و دانشگاههای دنیا، توانست به قدرت نظامی فوقالعادهای دست پیدا کند که همتایی در جهان نداشت. دومین مولفه قدرت آمریکا، به تعداد متحدان ما مربوط می شد. اگرچه ابتدا برخی کشورها مخالف سیاستهای آمریکا بوده و تقریبا مخالف هرگونه اقدام صورت گرفته از سوی ایالات متحده بودند، اما در ادامه تصمیم گرفتند از رهبری آمریکا سود ببرند. اگرچه آمریکا همواره به فکر منافع خود در جهان بوده است، اما با تعریف منافع مشابه برای متحدان خود، آنها را در خصوص ادامه همراهی با خود ترغیب میکرد.
اعتمادی که دیگر وجود ندارد
استفان والت در تشریح سومین و مهمترین مولفه قدرت آمریکا در طول یک قرن گذشته میگوید : سومین مولفه قدرت ما در جهان، اعتماد به صلاحیت آمریکا بوده است. وقتی سایر کشورها قدرت و صلاحیت آمریکا به رسمیت بشناسند و معتقد باشند مقامات آمریکایی بهخوبی میدانند ( در مواجهه با بحرانهای ناگهانی یا قابل پیشبینی ) چگونه رفتار کنند، به احتمال زیاد از واشنگتن تبعیت خواهند کرد. اما اگر آنها به قدرت، خرد،عقل و توانایی وعملکرد آمریکا در قبال بحرانها شک داشته باشند، نفوذ جهانی ایالات متحده به صورت ناگزیر از بین میرود. اگر رهبران آمریکا ضعف و ناتوانی خود را آشکار کنند، چرا قدرتها و بازیگران خارجی باید به توصیههای آنها گوش قرار دهند؟ به طور خلاصه، شهرت شایستگی چندبرابر نیروی نظامی و ..... اهمیت دارد.
بدترین بحران در بدترین زمان
والت در ادامه تاکید کرده است قدرت بینالمللی ایالات متحده، از یک سو بازتابی از تواناییهای صنعتی و داخلی این کشور و از سوی دیگر، مواردی مانند پیروزی در جنگ جهانی دوم و ایجاد سازمانهای مالی و بینالمللی با ابتکار آمریکا بوده است. پایان پیروزمندانه جنگ سرد ( که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ) همراه بود نیز سبب شد سرمایهداری مبتنی بر لیبرال دموکراسی، به یک الگو در نظام بینالملل تبدیل شود. وی به تحولات 25 سال اخیر در حوزه سیاست داخلی و خارجی آمریکا نیز اشاره کرده و سپس روی نقطه کنونی تمرکز کرده است: تا اینکه ویروس کووید -19 در آمریکا شیوع پیدا کرد. ترامپ بهرغم هشدارهای مکرر در خصوص شیوع کرونا، رویکرد شرم آوری در قبال این موضوع داشت. با این حال، چنین موضوعی کاملا قابل پیشبینی بود. ترامپ بیشتر یک بازیگر است تا یک سیاستمدار. او از زمان حضور در قدرت، دروغگویی را به بالاترین حد خود رسانده و افراد متخصص را نیز از کنار خود دور کرده است. او بر خلاف یک رهبر بالغ، وقتی با بحران ( شیوع کرونا) رو به رو شد به انکار مسوولیت خود پرداخت. آنچه اخیرا شاهد آن هستیم، یک شکست سخت و بیمانند در تاریخ آمریکاست و در بدترین زمان ممکن ( حضور ترامپ در قدرت ) رخ داده است. به راستی چرا آمریکا به این نقطه رسیده است؟
والت در ریشهیابی این بحران، به بررسی مصادیق گریز از مسوولیت پذیری در میان مقامات نظامی، اقتصادی و سیاستمداران آمریکایی میپردازد: اینکه اعضای دولت جورج واکر بوش به سبب آغاز جنگی بحران ساز و پرهزینه در عراق مورد بازخواست قرار نمیگیرند. در آمریکای معاصر مدیران شرکتهایی مانند بوئینگ با سوءمدیریت خود بدترین ضربهها را به آنها وارد میکنند و سپس با چمدانهای طلایی پر از دلار محل خدمت خود را ترک میکنند. در مناسبات جاری در والاستریت، لابیهای قدرت میتوانند کاری کنند که کسی بابت سوءاستفاده و کلاهبرداری خود مورد تحقیق هم قرار نگیرد، چه رسد به آنکه بخواهد بازداشت و به زندان افکنده شود. نظامیان ارشد و ژنرالهایی که نتوانند در جنگ های پرهزینه پیروز شود، به سمت مشاور نظامی کماکان در قدرت حضور پیدا میکنند.
تجدید نظر در ساختار سیاسی آمریکا
والت در بخش پایانی مقاله خود مینویسد: آیا در توصیف و تشریح آنچه در آمریکا می گذرد زیاده روی می کنم؟ شاید! در آمریکا تعداد زیادی از شرکتها و هزاران دانشمند و متخصص وجود دارند که متعهد به کشف حقیقت هستند. همچنین برخی سیاستمداران و خدمتگزاران در سطوح پایین تر و محلی، علاقهمند به انجام اقدامات خوب و موثر هستند، اما دغدغههای من فراتر از این موارد است. در صورت عدم بازگشت از روندی که در پیش گرفتهایم، قدرت و تاثیرگذاری جهانی ما محکوم به زوال خواهد بود، زیرا دیگر مردم دنیا آمریکا را جدی نخواهند گرفت. زمانی که شیوع کووید -19 به پایان برسد و این ویروس محو شود، آمریکاییها به احتمال زیاد متوجه خواهند شد صدای دیگران ( کشورهای غیر آمریکایی) در جهان بیشتر شنیده شده و مورد احترام قرار میگیرند. آنچه ترسیم میکنم، جهانی متفاوت از چیزی است که آمریکاییها تاکنون شاهد آن بودهاند. بدیهی است در چنین شرایطی بازیگران حوزه سیاست و اقتصاد جهانی، دیگر مانند شرایط فعلی در برابر خواستههای ما تسلیم نخواهند بود. باید در ساختار سیاسی خود تجدید نظری جدی کنیم.
منبع: فارین پالیسی