نگاهی به داستانهای میرسلاو پنكوف كه ظرفیت جهانی شدن دارند
آقای پنكوف جا مانده است
زینب مرتضاییفرد / نویسنده
میرسلاو پنكوف در آمریكا نویسندگی خلاق خوانده است و داستانهایش را هم به دو زبان انگلیسی و بلغاری مینویسد. او اصالتا اهل بلغارستان است، متولد 1982 در شهر گابروو. از هجده سالگیاش كه راهی آمریكا شده همان جا مانده و حالا هم در دانشگاهی در ایالت تگزاس نویسندگی خلاق تدریس میكند.
هر چند 20 سال است كه خارج از زادگاهش و در كشوری فرسنگها دورتر از بلغارستان زندگی میكند، اما خواندن داستانهایش نشان میدهد همیشه درون او یك میرسلاو بلغاری اصیل زندگی میكند كه میتواند طوری از وطنش، آدمها، اتفاقات و سرخوردگیها و یاس و امیدهای مردمش بنویسد كه با آنها بارها و بارها خندید و گریست.
از پنكوف داستان بینظیری با نام «خریدن لنین» در ایران منتشر شده است، در مجموعه داستانی به همین نام و با ترجمه امیرمهدی حقیقت. هر چند در مجموعه فقط همین یك داستان از پنكوف است، اما همین یكی این قابلیت را دارد كه به تنهایی مخاطب ایرانی را به این پنكوف علاقهمند كند و نشانش دهد جهان پیرامون داستانی او تا چه اندازه شبیه تجربههای زیسته انسان ایرانی است. هر چند شرایط دو كشور از نظر سیاسی به هم ارتباطی ندارند، اما جهان آدمها انگار بدجوری به هم نزدیك است. البته نمیدانیم... شاید مردم دیگر كشورها هم در مواجهه با پنكوف همین حال را
تجربه كنند و آدمهای او جهانشمول باشند.
آقای پنكوف خوش آمدید
پس از انتشار خریدن لنین در نشر ماهی، حالا نشر روزنه «شرقغرب» را با ترجمه محمدحسین واقف روانه بازار كتاب كرد. این مجموعه داستان را میتوان روایت بلغارستان دانست، از تسلط عثمانی بر آن كشور، از جنگهای آزادسازی از دست عثمانیها، از جنگهای بالكان، از استبداد و سقوط كمونیسم. داستانهایی از این مجموعه هم، از اكنون بلغارستان سخن میگویند، از آنهایی كه به دنبال زندگی متفاوت به غرب رفتهاند. اما این كتاب تاریخ نیست، كتابی است كه تاریخ را از لابهلای زندگی افراد روایت میكند و داستانهایش در نهایت تصویری یكپارچه از گذشته و اكنون بلغارستان به ما میدهد.
پنكوف جوان در این كتاب با نثری غنی و روایتی دلنشین، شخصیتهای فراموشنشدنیای خلق كرده است تا روایتگر تاریخ و آدمهایش باشند. آدمهایی كه عاشق میشوند، داغ میبینند، شكست میخورند و دوباره تلاش میكنند روی پای خود بایستند. آدمهای پنكوف خستهاند، اما روایت ساده و جاندار خستگی آنها گره میخورد با طنزی كه خاص نویسنده است و موقعیتهای تراژیك را طوری با طنز و احساسات انسانی میآمیزد كه نمیشود تحت تاثیرش قرار نگرفت. روایتهایش هم سادهاند، قر و اطوارهای معمول برخی نویسندگان برای خودنمایی را ندارند و مسیر واضح و شفافی را طی میكنند. اما معنیاش این نیست كه بگوییم او به تكنیك اهمیت نمیدهد، پنكوف به نكته مهمی رسیده است، او میتواند در نهایت سادگی تكنیكهای خاص خود را به داستان تزریق كند و مخاطب بیآنكه حواسش جلب این نكته شود، داستان را مانند یك لیوان شربت خنك بهار نارنج یكجا سر بكشد و لذت ببرد.
یك تكه از نویسنده
پیش آمده كه داستان یا رمانی را بخوانید و عجیب احساس كنید كه درگیرتان كرده است؟ اصلا نه فقط رمان و داستان كه شعر یا هر اثر هنری دیگری... اینطور وقت مطمئن باشید نویسنده یك تكه از خودش را لابهلای سطور جا گذاشته است. در نوشتههای پنكوف میتوان خوب این نكته را دید كه او تجربیات زیسته خود و اطرافیانش را، یعنی اتفاقات كوچك و بزرگی كه بر او تاثیر گذاشتهاند را لابهلای سطور جا گذاشته است.
كارلوس فوئنتس، نویسنده مشهور مكزیكی در یكی از مصاحبههایش اینطور میگوید: «فكر نمیكنم هیچ كتاب خوبی بر اساس تجربیات واقعی نوشته شده باشد. كتابهای بد درباره چیزهایی هستند كه نویسنده پیش از نوشتنشان میدانسته است!» هر چند حرف فوئنتس درست است و نویسنده صرف نوشتن جهان واقعی اطرافش نمیتواند اثر خوبی خلق كند، اما از این جهت هم میتوان آن را اظهار نظری قطعی به حساب نیاورد، چرا كه نویسنده نیاز دارد از جهان زیستهاش بنویسد، هر چند تجربههای انسانی، توانمندی خلق و خیالش را با آن گره میزند، اما داستانها و جهان داستانی یك نویسنده بیش از هر چیز دربردارنده تجربههای زیسته اوست. این دقیقا همان اتفاق مهم و اساسی ای است كه در جهان داستانی پنكوف میبینیمش، انگار یك تكه از نویسنده لابهلای هر داستان باقیمانده است و به همین دلیل هم هست كه میتوان گفت پنكوف نویسندهای است كه میتواند مخاطبان جهانی داشته باشد.
امان از ترجمه
«خریدن لنین» با ترجمه حقیقت را كه بخوانی، ترجمه واقف دیگر دلچسب نیست. حقیقت داستان را طوری ترجمه كرده كه آدم مدام آرزو كند كاش سراغ بقیه داستانهای پنكوف هم میرفت. وقتی این موضوع را با او مطرح كردم، تشكر كرد و گفت قصد ندارد به پنكوف برگردد، بنابراین چارهای نیست جز خواندن همین ترجمه واقف كه فعلا در بازار كتاب موجود است. ما زبان ندانها چه چارهای داریم جز همین كه دل ببندیم به ترجمههایی كه میآیند به بازار كتاب، طبعا سطوح و كیفیتهای مختلفی هم دارند دیگر.... راستی شرق غرب را در فیدیبو هم میتوانید بخوانید و سایتهای زیادی هم آماده پذیرش سفارش شما هستند.