داستان بیمار شدن مسؤول اجرایی و نظر پزشك
امید مهدینژاد طنزنویس
همین چند روز پیش در یكی از كشــورهای اروپای غربی، یكی از مسؤولان ارشد اجرایی كه با حفظ سمت جزو متولیان امور نیز بود، به بیماری كرونا مبتلا شد. خبر ابتلای این مقام مسؤول در مطبوعات و پایگاههای خبری منتشر شد و پزشكان وی را برای ادامه درمان نخست به مراكز درمانی و سپس به قرنطینه خانگی راهنمایی كردند.
در این میان تنی چند از پزشكان حاذق كشوری و لشكری نیز با رعایت پروتكلهای بهداشتی و امنیتی و سایر به دیدن وی میرفتند و از حال وی جویا میشدند. یكی از پزشكان حاذق شهر بهنام پائولو كه از دوستان مقام اجرایی بود نیز به عیادت وی رفت. پائولو به مسؤول اجرایی گفت: ای مسؤول اجرایی، میدانی كه من طبیب حاذقی هستم و علاوهبر تخصص در پزشكی جدید، در طب قدیم نیز ورود دارم و هماكنون میتوانم برای تو دارویی تجویز كنم كه بیماریات را از بین ببرد و همین فردا سرحال و قبراق از جا برخیزی و به ادامه فعالیتهای خود در راستای مسؤولیتهای خود بپردازی.
مسؤول اجرایی گفت: چكار داری اخوی، بگذار در بستر بیماری بمانم. پائولو گفت: وا. برای چی؟ مسؤول اجرایی گفت: اول اینكه در این فرصت به استراحت میپردازم. دوم اینكه در این فاصله دل مردم و مسؤولان برای من میسوزد و با من مهربانی میكنند. سوم اینكه در این فرصت توییتهای شاعرانه و عرفانی مینویسم و میگویم حالا كه امیدی به زندگی ندارم لااقل منویات مرا به اجرا دربیاورید. پائولو چون سخنان مقام اجرایی را شنید از آنجا كه قسم پزشكی خورده بود مراتب را با سایر مقامات در میان گذاشت و سایر مقامات نیز از مقام مسؤول خواستند با توجه به اینكه حالا كاری است كه شده است و كاریاش نمیشود كرد، استراحتش را بكند، اما لااقل از اظهارنظرهای شاعرانه و عرفانی خودداری كند و آبروی خود و مملكت را چیز ننماید.