printlogo


نگاهی دوباره به قتل‌های سریالی زنان
هنوز هم خاطره تلخ قاتلان سریالی را كه در آن، فقط زنان را به قتل می‌رساندند، در ذهن‌ مردم باقی مانده است. قاتلانی كه با خونسردی عجیبی، زنان و دختران جوان را به قتلگاه خود كشانده و جان‌شان را می‌گرفتند. روزها و شب‌های پر از استرس و اضطراب، خواب و آرامش از چشمان بسیاری از مردم رخت بربسته بود و در میان ترس و بیم و امید هر لحظه منتظر وقوع قتلی جدید یا خبر دستگیری و مجازات قاتلان بودند. این هفته با مرور جنایت‌هایی سریالی كه زنان قربانی آن بودند، به بررسی انگیزه‌های این جنایت‌ها پرداخته‌ایم.

پرسه خفاش شب در خیابان‌های تهران
یكی از معروف‌ترین قاتلان سریالی، غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب بود كه با تاریك شدن هوا، سراغ شكارهای خود می‌رفت. خفاش شب، لقبی بود كه رسانه‌ها به او داده بودند. آلت قتاله او، یك پیكان زهوار در رفته سفیدرنگ بود كه قاتل، قفل در را از داخل ماشین از كار انداخته بود تا قربانیانش پس از فهمیدن نیت او، موفق به فرار نشوند. خوشرو، اهل یكی از روستاهای خراسان بود. به سن نوجوانی كه رسید، سرقت‌هایش را شروع كرد. هربار كه دستگیر می‌شد، با تجربه‌های بیشتری از زندان آزاد و دوباره مرتكب جرم می‌شد. ماجرای قتل‌های سریالی زنان از محله‌های تازه‌ساز شهرك المپیك آغاز شد و به‌ خیابان‌های اطراف ورزشگاه آزادی و زمین‌های خالی حوالی اتوبان‌های غربی تهران رسید. 
اولین شكار خفاش شب، 13 فروردین 76 اطراف پارك چیتگر پیدا شد. زن 54 ساله‌ای كه قرار بود به بهشت زهرا برود، اما پلیس جسدش را در حالی‌كه دست و گردنش بریده و جسدش سوخته بود، پیدا كرد. جسد بعدی را پلیس در باغی در كرج در شرایطی‌كه گردن و سینه‌اش با چاقو دریده شده و سوزانده شده بود، پیدا كرد. 
الهه، شكار بعدی خفاش شب بود. خوشرو او را وقتی كه قصد داشت برای عیادت از بیماری به بیمارستان برود، ربود. قاتل غرب تهران حتی به بچه‌ها هم رحم نكرد و مدتی بعد  مادر و كودكی را با همان شیوه قبلی در بلوار آسیا كشت و به آتش‌كشید. 
طعمه بعدی او، یك دانشجوی دختر دندانپزشكی بود كه از همدان به تهران آمده بود، اما شبانه او را از ترمینال دزدید و پلیس جسد سوخته او را با دست و پای بسته پیدا كرد. در این بین، دختران و زنانی  هم بخت‌شان بلند بود كه توانستند از چنگ قاتل شب‌های تهران بگریزند. وی سرانجام در یك ایست‌بازرسی شبانه  بسیج دستگیر شد و در نهایت 9 بار قصاص و 214 ضربه شلاق حكمی بود كه دادگاه برای او صادر كرد و سحرگاه 22 مرداد 76 به دار مجازات آویخته شد. 

قاتل طناب سفید با 49 فقره قتل
كشف جسد زنی 64 ساله در حوالی كرج، پیدا شدن جسد دختری حدودا 18 ساله در اطراف اردبیل، كشف جسد یك مادر و كودك دو ساله‌اش، پیدا شدن جسد یخ‌زده زنی به‌نام خدیجه در حوالی میانه توسط ماموران ژاندارمری بستان آباد كه همگی با طناب سفید رنگی خفه شده بود، آغاز ماجرایی بود كه خواب را به چشم خیلی‌ها حرام كرده بود. تا زمان دستگیری قاتل در 24 بهمن 64، اجساد زیاد دیگری در حوالی شهرهای تهران، تاكستان و قزوین پیدا شد. 
داستان دستگیری قاتل از آن‌جایی كلید خورد كه خواهر یكی از قربانیان شهادت داد آخرین بار او را با یك شورولت رویال سبزرنگ با پلاك ارومیه دیده بود. با كمك راهنمایی‌ و رانندگی آمار تمام شورولت‌های رویال پلاك ارومیه استخراج شد و در نهایت ماموران به مجید سالك محمودی رسیدند و او را در میدان بهارستان تهران دستگیر كردند. پس از دستگیری، مجید بدون هیچ مقاومتی خود را اهل ارومیه معرفی كرد و تمام قتل‌ها را به گردن گرفت. او همچنین در اعترافاتش گفت زمانی كه در زندان بود، متوجه ارتباط همسرش با پسرخاله‌اش شد و بنابراین شروع به كشتن زن‌ها كرد. 
بخش‌هایی از گفته‌های مرحوم احمد محققی، اولین بازپرس ویژه قتل عمد را در مورد قاتل طناب سفید بخوانید:«ما بازپرس‌ها هنگام بازجویی یك متهم دوست داریم دائما دروغ بگوید. دروغ‌هایی كه پر از تناقض است و باعث دستگیری آنها می‌شود، اما این قصه درباره مجید جور دیگری بود. او آن قدر خونسرد درباره بعضی مسائل دروغ می‌گفت كه انگار راست می‌گوید. بابت همین گاهی اوقات می‌ترسیدم مبادا تخلفی از او از قلم افتاده و حق یك خانواده كه چند ماه دنبال گمشده خود بوده‌اند، تضییع شود. با این حال در پایان بازپرسی و تكمیل پرونده مجید او را به انفرادی زندان قصر فرستادم تا محاكمه‌اش شروع شود. در نهایت هشتم خرداد 1365 با این كه سپرده بودیم مواظب باشید قاتل خودكشی نكند خبر رسید كه او خودش را حلق‌آویز كرده است. ما برای جلوگیری از این ماجرا از همان روز اول سپرده بودیم كه قاشق، چنگال و حتی ملحفه در اختیارش نگذارند كه مبادا خود را دار بزند اما او با رشته كردن پتو، طنابی ساخته و خود را در سلول انفرادی حلق‌آویز كرده بود.»

قاتل عنكبوتی 
قاتل سریالی دیگری كه نام او تا مدت‌ها بر سرزبان‌ها بود و  سعید حنایی بود. او از سال 79 قتل‌هایش را كلید زد و تا سال 80 جنایت‌هایش را ادامه داد. آن‌طوركه او پس از دستگیری ادعا كرده بود، هدفش از جنایت، پاكسازی چهره شهر از زنان و دخترانی بود كه كارهای خلاف شرع و عرف انجام می‌دادند. 
پس از دستگیری، او در دادگاه با طرح این ادعا كه یك فرد مذهبی است، گفت هدفش از قتل این زنان، انتقام از راننده تاكسی بود كه مزاحم همسرش شده بود. به گفته خودش، وقتی نتوانسته بود با مردان مقابله كند، تصمیم گرفت از زنان انتقام بگیرد. 
شیوه جنایت‌های قاتل عنكبوتی این‌طور بود كه زنان را پس از خفه كردن درون یك چادر سیاه می‌پیچید و در حاشیه شهر رها می‌كرد. هرچند فرضیه تجاوز نیز مطرح بود، اما او این اتهام را رد كرد و گفت از نظر او تجاوز بسیار زشت و مذموم است.
او در تمام جلسات دادگاه، هرگز از جنایت‌های خود ابراز پشیمانی نكرد وگفت:« اگر دستگیر نمی‌شدم، همین‌طور به جنایت‌هایم ادامه می‌دادم تا تعداد مقتولان را به 150 نفر برسانم.» قاتل در دادگاه مدعی شده بود:«تا پیش از كشتن این آدم‌ها، باران نمی‌آمد و قحطی شده بود. همین كه اطراف حرم را از وجود زن‌های تن‌فروش پاك كردم، باران آمد. آن‌موقع فكر كردم كه بارش باران به معنی تایید اعمال من توسط خداست. من با این افراد كه دارای چهره‌هایی مشخص و متمایز از دیگران بودند، صحبت كرده و با آنها مبلغی را طی می‌كردیم و پس از آوردن آنها به منزل در یك حركت غافلگیرانه از پشت سر به مقتولان حمله كرده و گلوی‌شان را می‌فشردم و پس از یك تا  دو دقیقه با روسری به طور كامل آنها را خفه كرده و در چادرشان می‌پیچیدم.»

باغبانی با 16 فقره پرونده قتل 
فرید بغلانی از دیگر قاتلان زنجیره‌ای بود که نام و آوازه‌اش به عنوان قاتل سریالی در دهه 80 در آبادان پیچید و تا سال‌ها، ترس و وحشتی خفقان‌آور را مهمان ناخوانده خانه‌های آبادانی‌ها کرده بود. بغلانی از 12سالگی با پدربزرگ خود زندگی می‌کرد و به‌واسطه نفرتی که پدربزرگش از زنان داشت، او نیز از زنان متنفر شده بود. سال 83 بود که گزارش اولین قتل زن به پلیس آگاهی آبادان مخابره شد.
 تحقیقات در زمینه یافتن قاتل آغاز شد و این بررسی‌ها تا سال 86 همچنان ادامه داشت. شباهت نحوه قتل‌ها، پلیس را به این نتیجه رساند که با یک قاتل سریالی روبه‌رو هستند. از سال 83 تا 87 او در مجموع 13 زن و دختر و یک پسر را در آبادان و نیز دو زن دیگر را در خرمشهر به قتل رساند. شیوه قتل‌های او نیز این‌طور بود که با دوچرخه‌اش گوشه‌ای کمین می‌کرد و پس از تمام شدن کارش که باغبانی بود، با دوچرخه اطراف شهر پرسه می‌زد و پس از مشاهده زن یا دختری تنها، او را به قتل می‌رساند و جسدش را در گوشه‌ای پنهان می‌کرد. سن و سال قربانیان برای بغلانی مهم نبود و تنها جنسیت برای او اهمیت داشت. 

قاتل مینی‌بوس‌سوار
قاتل سریالی مینی بوس‌سوار، اهل قزوین بود. ماجرا از اردیبهشت ماه سال 88 آغاز شد که زن سالخورده ای پس از خارج شدن از خانه‌اش، مفقود شد. ماموران در جست‌وجوی زن گمشده بودند که فردی، پلیس قزوین را در جریان یافتن جسد زن سالخورده‌ای قرار داد.  با انتقال جسد به پزشکی قانونی مشخص شد این همان زن گمشده است که خفه شده و پول و طلاهایش نیز سرقت شده است. ماموران در پی یافتن قاتل او بودند که این بار خبر رسید زن دیگری به قتل رسیده است. با گسترش تحقیقات برای پیدا کردن قاتل، گزارش سومین قتل نیز به پلیس مخابره شد. پلیس با بررسی هر سه قتل متوجه شد با یک قاتل سریالی روبه‌رو است. با اضافه شدن دو جسد دیگر به این مجموعه قتل‌ها، پلیس تحقیق از مردی را آغاز کرد که حضور مشکوک یک راننده مینی‌بوس را به پلیس گزارش کرده بود. 
قاتل پس از دستگیری در اعترافات خود گفت:« به خاطر مشکلات مالی تصمیم گرفتم از زنان سرقت کنم. آنها را به عنوان مسافر سوار خودرو می‌کردم و در میانه راه بعد از خفه کردن و اطمینان از مرگ‌شان، پول و طلاهای‌شان را سرقت و اجساد را در حاشیه‌ شهرها رها می‌کردم. انگیزه‌ام از قتل‌ها فقط مشکلات مالی نبود، بلکه وقتی زن مسافری را سوار کردم، حس درونی‌ای به من می‌گفت باید او را به قتل برسانی.» قاتل مینی بوس سوار، سحرگاه روز پنج شنبه پنجم خرداد ماه سال 90 به دار مجازات آویخته شد.

ریشه‌یابی قتل‌های زنجیره‌ای
دكتر آرش حقیقت‌فرد / جرم‌شناس
 مهم‌ترین علت وقوع قتل‌های زنجیره‌ای كه در آن اغلب زنان به قتل می‌رسیدند، وجود بیماری‌های روانی زمینه‌ای در قاتلان است. حتی در قتل‌هایی كه جنبه مالی دارد، یعنی قاتلانی كه طلای زنان را سرقت كرده و بعد آنان را می‌كشند یا پس از تجاوز، اقدام به قتل می‌كنند، مبنا و انگیزه تمام این قتل‌ها، بیماری روانی زمینه‌ای است. به‌طور كلی در این افراد معمولا رد پای بیماری‌های روانی بسیار شدید مانند شیزوفرنی یا سایكوزها یا پارانوئیدها مشاهده می‌شود. درواقع، عامل اصلی وقوع این قتل‌ها، همان بیماری روانی است كه می‌تواند عقده‌های جنسی یا روانی و اجتماعی سركوب شده باشد. حال منشأ این بیماری روانی كجاست؛ عوامل متعددی وجود دارد مثل تروماها و آسیب‌های روانی دوران كودكی. 
ضمن این‌كه عوامل روانی، یك‌سری پایه‌های ژنتیكی دارد كه فرد را مستعد ابتلا به بیماری‌های روانی می‌كند، اما در مجموع عامل موثر، همان فاكتور اجتماعی است، مانند: تحقیرهای دیگران، عقده‌های جنسی سركوب شده و میل به انتقام از اجتماع كه جامعه را علت شكست‌شان در زندگی می‌دانند و دنبال انتقامگیری هستند. 
برخی از قاتلان سریالی می‌گویند مزاحمت مردان برای زنان یا رفتارهای خلاف شرع برخی زنان باعث شده تا دست به قتل بزنند. بله؛ این عامل تحریك‌كننده است اما آیا یك انسان متعارف در مقابل چنین تحریكی، اقدام به قتل می‌كند؟ بنابراین مهم‌ترین عامل همان بحث بیماری‌های روانی است.
با توجه به این‌كه قتل و تجاوز در تمام دنیا جرم سنگینی است، مجازات جایگزین و تخفیفی برای آن در هیچ كجای دنیا وجود ندارد و هیچ سیستم قضایی برای آن مجازات ارفاقی نمی‌گذارد. 

نگاه جامعه جنسیت‌زده است
دكتر افسر افشارنادری / جامعه‌شناس
 این‌كه چرا در این قتل‌های سریالی، زنان به قتل می‌ر‌سند، برگرفته از نگاه جنسیتی است كه جامعه به زنان دارد، یعنی چون جنسیت زن را كمتر و ضعیف‌تر می‌داند، به همین دلیل، كشته شدن یا اذیت وآزار این جنسیت را یك موضوع طبیعی جلوه می‌دهد و نادیده می‌گیرد. وقتی چنین دیدگاهی در جامعه و در فرهنگ وجود داشته باشد، خواه ناخواه قتل‌های زنجیره‌ای نیز 
رخ می‌دهد. حالا سوال این است كه چرا این اتفاقات برای مردان نمی‌افتد، آن هم در حالی‌كه بسیاری از مردان خشونت می‌كنند و مرتكب جرم می‌شوند، اما هرگز نمی‌بینید مردان درگیر قتل‌های زنجیره‌ای شوند. این به‌خاطر همان نگاه جنسیت‌زده‌ای است كه زن را مستحق تنبیه می‌داند.
باید نگاه جامعه به زن و مرد برابر شده و نگاه انسانی به این موجود زنده داشته باشد و این اتفاق نمی‌افتد مگر با تغییر قوانین، آیین نامه‌ها و ادبیات جامعه.