printlogo


آرتور شنیتسلر، نویسنده‌ای است كه كپی كارها می‌توانند از او بهره بسیار ببرند!
پست مدرن‌های نویسنده مدرن
نویسنده: آرتور شنیتسلر مترجم: علی‌اصغر حداد انتشارات: ماهی 280 صفحه 31000 تومان
زینب مرتضایی‌فرد / نویسنده

 آدم‌ها در عمرشان چندین و چندبار شغل عوض می‌كنند، اما كمتر كسی پیدا می‌شود كه بعد از پشت سر گذاشتن تحصیلات دشوار رشته پزشكی  دلش بیاید طبابت را رها كند، آن هم به‌خاطر چه كاری؟ نویسندگی!  این كار را یكی از نویسندگان باهوش و خاص قرن نوزدهم و بیستم انجام داده است. جناب آقای آرتور شنیتسلر، نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس اتریشی، درس پزشكی خوانده اما زود از كارش دلزده شده و رفته سراغ رویاهایش و البته در مسیر رویاهایش چقدر هم موفقیت‌آمیز عمل كرده است.
شنیتسلر نه‌تنها نویسنده‌ای برجسته به‌شمار می‌رفت، بلكه روان‌شناس متبحری نیز بود كه در بیشتر آثار خویش به تجزیه و تحلیل روانی مهمی دست زده و سعی كرده ‌است آنچنان كه باید روحیات حقیقی بشر را درك كند.
اولین اثر خوبش را در ۲۴ سالگی نوشت و پس از آن با انتشار هر اثر خود توانست بیش از قبل خود را به‌عنوان یك نویسنده چیره‌دست به قول معروف جا بیندازد. او از معدود نویسندگانی است كه توانسته آن‌طور كه باید فروید را شناخته و او را به دیگران بشناساند.
از آغاز قرن بیستم، نمایشنامه‌های شنیتسلر بیش از آثار هر نمایشنامه‌نویس دیگری در تئاترهای آلمانی‌زبان اجرا می‌شد. او را یكی از سرسخت‌ترین منتقدان جامعه امپراتوری اتریش ــ مجارستان در قرن بیستم می‌شناسند، پس از انتشار «ستوان گوستل»، داستانی كه در آن هنجارهای افسران اتریش به باد انتقاد گرفته می‌شود، ارتش درجه افسری را كه شنیتسلر به عنوان پزشك ذخیره دریافت كرده بود، از او پس گرفت. با آغاز جنگ جهانی اول، توجه به آثار شنیتسلر رو به كاهش گذاشت. یكی از دلایل این امر این بود كه او از معدود روشنفكران اتریش بود كه از هیاهوی جنگ به وجد نیامد. در سال ۱۹۲۰، در پی اجرای نمایشنامه رایگن، او را به بهانه جریحه‌دار كردن افكار عمومی ‌به دادگاه كشاندند و به ناچار اجرای نمایشنامه را متوقف كرد. از آن پس، از تئاتر فاصله گرفت و گوشه‌گیر شد و در سال‌های پایانی زندگی بیشتر به نوشتن داستان‌های كوتاه و بلند رو آورد. خودكشی دخترش در سال ۱۹۲۸ او را سخت متأثر و گوشه‌گیری‌اش را تشدید كرد تا این‌كه در ۲۱ اكتبر ۱۹۳۱ در  ۶۹سالگی درگذشت.
 قهرمان‌های آقای شنیتسلر
شنیتسلر در آثار خود اغلب به سرنوشت قهرمانانش از دیدگاه روان‌شناختی می‌پردازد، رویدادهای آثار او بیشتر در شهر وین رخ می‌دهند. قهرمانان او شخصیت‌های تیپیكالی هستند از جامعه آن روز وین، از افسران، پزشكان، هنرمندان، خبرنگاران و بازیگران گرفته تا افراد خانواده سلطنتی، وابستگان به دربار و البته دختركان زیباروی حاشیه شهر. در آثار او به كارگران و تهیدستان كمتر برمی‌خوریم از همین رو برخی از منتقدان ادبی او را به یكسویه‌نگری متهم می‌كنند. شنیتسلر در آثار خود به توصیف اختلالات روانی نمی‌پردازد، مساله مورد علاقه او آن روندی است كه در درون شخصیت‌هایش جریان می‌یابد: كشمكشی كه قهرمانانش در راه دستیابی به امیالشان با آن روبه‌رو هستند. تصادفی نیست كه شنیتسلر در داستان کوتاه «ستوان گوستل» تک‌گویی (مونولوگ) درونی را برای نخستین بار در ادبیات آلمانی‌زبان به كار می‌گیرد و موفق می‌شود فضایی بیافریند كه خواننده‌اش بتواند كشمكش‌های درونی قهرمان اثر را عمیق‌تر دریابد. شنیتسلر می‌كوشد راست و دروغ‌هایی را آشكار كند كه شخصیت‌هایش با آن درگیرند. تلاش قهرمانان او برای رهایی از چارچوب تنگ بایدها و نبایدهای اجتماعی اغلب به فاجعه می‌انجامد.
 مترجم ایرانی و علاقه‌مندی
به آثار شنیتسلر
قصد داریم از داستان «چه ملودی زیبایی» حرف بزنیم، این داستان در مجموعه «دیگری» با ترجمه خوب علی‌اصغر حداد و از سوی نشر ماهی روانه بازار كتاب شده است. البته حداد پیش از این دو داستان «بازی در سپیده‌دم» و «رویا» را از شنیتسلر ترجمه و در قالب یك كتاب منتشر كرده بود كه این كتاب چندسال پیش از طرف انتشارات نیلوفر منتشر شد. از این دو داستان، یكی ــ داستان رویا ــ همان داستانی است كه استنلی كوبریك فیلم «چشمان كاملا بسته» را بر اساس آن ساخت. حداد پیش از اینها دو داستان «ستوان گوستل» و «مرده‌ها سكوت می‌كنند» را نیز از شنیتسلر ترجمه كرده بود؛ این دو داستان در كتاب «مجموعه نامرئی» كه داستان‌هایی است از نویسندگان آلمانی زبان چاپ و از طرف نشر ماهی منتشر شد، ضمن این‌كه پیش از آن داستان مرده‌ها سكوت می‌كنند با ترجمه حداد به صورت تك كتاب از طرف نشر تجربه منتشر شده بود.
 یك داستان با رگه‌های پست مدرن 
هر چند شنیتسلر را از پایه‌گذاران داستان مدرن در اتریش می‌دانند اما «چه ملودی زیبایی» رگه‌هایی از داستان‌های پست مدرن را هم در خود دارد.
داستان در ظاهر ساده و خطی است. پسركی كه در حال آموزش موسیقی است، بصورت تصادفی نت‌هایی را روی كاغذ می‌نویسد و رو به جنگل پرتاب می‌كند بیرون. كاغذ می‌رود و می‌افتد دست یك موزیسین جوان جویای نام. پسرك نمی‌داند چه نوشته اما همان صفحه سرنوشت آهنگساز جوان را عوض می‌كند و اجرای نت‌های نوشته شده روی كاغذ همه را به حیرت وا می‌دارد. موزیسین جوان حالا در چشم همه نابغه است، اما نابغه‌ای كه نمی‌تواند هیچ شاهكار دیگری ارائه كند و درگیر اجرای مداوم همان یك صفحه است، اتفاقی كه رفته رفته او را نابود می‌كند و مدام ناتوانی‌اش در خلق یك اثر شنیدنی و جاندار را به رخش می‌كشد. فكر می‌كنید سرنوشت او چه می‌شود؟ گلوله‌ای در قلب خودش خالی می‌كند و پایان... .
تصادف‌هایی كه داستان را پیش می‌برد بسیار شبیه داستان‌های كلاسیك كهن است و شیوه روایت داستان كاملا مدرن است. شنیتسلر بعنوان یك نویسنده پیشرو ظاهرا در این باب هم پیشرو بوده و پست مدرنیسم را كه پس از پایان جنگ جهانی دوم كم‌كم به ادبیات راه یافته را در داستان‌هایش به‌نوعی به كار برده است.
شنیتسلر می‌تواند یك نمونه درست و حسابی باشد برای كپی‌كاران كه از قضا ایران بهشتشان هم هست! راستش در داستان‌های او همه چیز آماده است برای این‌كه دستی به سر و رویش كشیده شود و در قالب یك داستان تازه ارائه شود! این را از من نشنیده بگیرید و... بگذریم دیگر!