printlogo


راز قتل پدر و دختر

  چند سال پیش در یکی از خیابان‌های غرب پایتخت، ماموران شهرداری قطعات مثله شده جسدی را داخل پلاستیک پیدا کرده بودند. با اعلام خبر به اداره آگاهی بلافاصله خود را به محل رساندیم. دو قطعه پا داخل پارچه‌ای پیچیده شده و درون کیسه پلاستیکی قرار داده شده بود.  متخصصان پزشکی قانونی اعلام کردند که پاها متعلق به زنی حدودا 25 ساله و از زمان مرگ مدت زیادی گذشته است. 
به دنبال یافتن باقی قسمت‌های بدن زن جوان، تحقیقات ادامه یافت. در ادامه بررسی‌ها ماموران یکی از کلانتری‌ها پیدا شدن کیسه دیگری را اعلام کردند. داخل کیسه نایلونی دو دست قرار داشت که هر دوی آنها متعلق به دست راست بود و یکی از آنها متعلق به یک زن و دیگری متعلق به یک مرد بود.با کشف دو دست مشخص شد که ما با دو جنایت مواجه هستیم. در ادامه بررسی‌ها معلوم شد که یکی از دست‌ها و دو پای کشف شده متعلق به یک نفر است. در ادامه بررسی‌ها قطعات دیگر اجساد نیز کشف شد.
همزمان با تحقیق برای پیدا شدن اجساد قربانیان، سراغ پرونده‌های فقدانی رفتیم که مشخصات افراد گمشده در آنها با مشخصات قربانیان ما شباهت داشت.  اما هیچ موردی در بررسی‌هایمان به‌دست نیاوردیم. با این احتمال که شاید قربانیان از مجرمان سابقه‌دار باشند، سراغ آلبوم عکس متهمان سابقه‌دار رفتیم. بالاخره موفق شدیم سرنخی به دست آوریم، جسد مرد متعلق به مردی 60 ساله بود که اتهام سرقت در پرونده خود داشت. با شناسایی هویت محسن، مشخص شد که مرد میانسال در شرکتی کار می‌کرده است. راهی شرکت شدیم و با کمک سرایدار آنجا موفق شدیم آدرس محل زندگی محسن را به‌دست آوریم.
 هویت دومین جسد
راهی خانه مرد میانسال شدیم اما کسی خانه نبود و با هماهنگی قضایی وارد خانه او شدیم. خانه به‌هم ریخته بود و آثار خون داخل حمام حکایت از درگیری خونینی داشت. در بازرسی از خانه محسن، آلبوم خانوادگی‌اش را پیدا کردیم که تصویر جسد زن جوان داخل آلبوم او قرار داشت. مهناز دختر مرد میانسال بود و حالا ما هویت قربانیان را داشتیم.
در تحقیق از همسایه‌ها  دریافتیم که محسن با دخترش زندگی می‌کند و  با برادرش بر سر ارثیه اختلاف دارد و همین مساله سرنخی را به ما داد. با این احتمال که برادر محسن به نام مهران در این دو جنایت نقش دارد سراغ او رفتیم. مهران با دیدن ما خیلی ترسید و رنگش پرید و در نهایت در برابر مدارک ما به دو قتل اعتراف کرد.
 اعتراف به قتل
او گفت:«محسن ارثیه پدری‌مان را می‌خواست، سر همین مساله باهم اختلاف داشتیم، عصر روز حادثه رفتم خانه برادرم، از قبل قرار بود که بروم و با محسن در مورد ارثیه صحبت کنم. چند دقیقه بعد از آمدن من، دخترش مهناز آمد، در همین موقع بین من و برادرم دوباره دعوا شد. درگیری که بالا گرفت عصبانی شدم و از داخل آشپزخانه یک کارد برداشتم و به محسن حمله کردم. وقتی محسن روی زمین افتاد تازه متوجه شدم که چکار کرده ام».
او ادامه داد:« ناگهان یاد مهناز افتادم، باید شاهدم را از بین می‌بردم. همین که دختر جوان از اتاقش بیرون آمد تا علت داد و فریادها را بپرسد به او حمله کردم. من ناخواسته به خاطر ارثیه دو نفر را کشته بودم و باید جان خودم را نجات می‌دادم. ابتدا خانه را به هم ریختم تا پلیس فکر کند که آنها به خاطر سرقت و توسط سارقان کشته شده‌اند. اما منصرف شدم، چون آنها تنها زندگی می‌کردند کسی نبود که ناپدید شدن‌شان را گزارش کند. برای همین اجساد را مثله کردم و در سطل‌های زباله انداختم. بعد از آن به خانه رفتم و حتی برای از بین بردن تمامی سرنخ‌ها لباس‌های خونی‌ام را شستم.  مطمئن بودم که هرگز راز این جنایات برملا نمی‌شود اما امروز که شما را دیدم شوکه شدم. وقتی کسی نبود که خبر ناپدید شدن و یا قتل مهناز و پدرش را اعلام کند چطور ممکن بود که من به دام بیفتم.
بعد از اعترافات مهران، او به بازسازی صحنه دو قتل پرداخت. پرونده متهم میانسال بعد از تحقیقات تکمیلی جهت صدور حکم به دادگاه فرستاده شد. او جان دو نفر را گرفته بود تا به ارثیه‌ای برسد که هرگز برای او نبود.