printlogo


صمد و افسانه خواص!
دوم تیر روز تولد صمد بهرنگی است.



مرگ صمد بهرنگی از بحث‌برانگیزترین مباحث حاشیه‌ای ادبیات ماست که همواره نقل محافل بوده و از آن به‌عنوان یک مرگ مشکوک یاد می‌شود. ماجرا از این قرار است که مرگ بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک اتفاق افتاد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق‌شدنش از آب گرفتند. او در گورستان امامیه تبریز دفن‌شده‌است. ده روز قبل از غرق‌شدن صمد، تعدادی از ماموران ساواک به خانه محل سکونت او هجوم برده و او را تهدید کرده‌بودند. حدود یک ماه قبل از این حادثه، کتاب «ماهی‌سیاه‌کوچولو» چاپ شده و مورد اقبال در داخل و خارج واقع شده‌بود.
در داستان‌های بهرنگی، آنچه بیشتر از سایر ابعاد برجسته می‌نماید، خشم فروخورده‌ای است که در بطن داستان‌ها پیداست. بهرنگی از روشنفکرهایی است که فکر می‌کرد با داستان‌هایی که برای کودکان می‌نویسد می‌تواند جهان تازه‌ای را با ساختن نسل جدید بیافریند، اما واقعگرایی نکته‌ای است که انگار ذهن و زبان نسل روشنفکر داستان نویسی از آن تهی است. تصوراتی که در کافه‌های روشنفکری آن زمان تهران به اذهان هنرمندان خطور می‌کرد و بر پایه آن سودای فتح جهان را داشتند، غالبا به صحنه جامعه که کشیده می‌شد پاسخی نمی‌گرفت و با کوچک‌ترین سوالی مبانی آن تفکرات متزلزل می‌شد.
درباره مرگ بهرنگی دو نظریه وجود دارد. برخی معتقدند که او به دست عوامل دولت پهلوی (ساواک) کشته شده‌است و برخی دیگر معتقدند مرگ صمد به‌خاطر بلدنبودن شنا در رود ارس رخ‌داده ‌است. اولین کسی که ادعا کرد صمد کشته‌شده، جلال ‌آل‌احمد بود. او در یادداشتی با عنوان «صمدوافسانه‌عوام» که در سی‌ام آبان 1347 در مجله آرش منتشر شد، ادعا کرد که بهرنگی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌است. از قرار معلوم شخصی به نام حمزه فراهتی آن روز همراه صمد بوده. اسد بهرنگی از قول او می‌گوید: «من این طرف بودم و صمد آن‌طرف‌تر. یک‌دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هرچه کردم نتوانستم کاری بکنم».
سیروس طاهباز در این‌باره در جایی گفته است: «بهرنگی خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلدنبود، غرق شده‌بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی‌کرد اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن».