printlogo


قتل پیرمرد به‌خاطر برق ظرف‌های عتیقه


باند پنج‌نفره که با انگیزه سرقت ظروف عتیقه از یک پیرمرد وارد خانه او شده و او را به قتل رساندند، سه سال پس از جنایت دستگیر شدند و در دادگاه سعی کردند حقیقت را پنهان کنند.
بهمن سال94 اعضای خانواده مرد میانسالی به‌نام جمشید جسد او را در خانه‌شان در خیابان صادقیه پیدا کردند. در دهان جمشید گازاستریل گذاشته و راه دهان و بینی او را با چسب بسته‌بودند. راز قتل بعد از سه سال با دستگیری اعضای باندی در اسدآباد همدان فاش‌شد. متهمان به قتل و سرقت از پیرمرد اعتراف کردند و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
به گزارش خبرنگار جام‌جم، رسیدگی به این پرونده روز گذشته در شعبه دهم دادگاه آغاز شد. در ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست صادرشده از دادسرا را قرائت کرد و گفت: در این پرونده میلاد متهم است به مباشرت در قتل عمدی و سرقت اموال مقتول، همچنین فرید و محمد متهم به معاونت در قتل و مشارکت در سرقت هستند. الناز و بهناز، دو متهم دیگر پرونده هم در سرقت مشارکت داشتند که برای آنها تقاضای مجازات قانونی را دارم.
سپس برادر جمشید به‌عنوان ولی‌دم در جایگاه حاضر شد و گفت: متهمان به برادرم رحم نکردند و من تقاضای قصاص قاتل را دارم.
سپس میلاد به‌عنوان متهم ردیف اول در جایگاه حاضر شد. صدایش می‌لرزید و سرش را بالا نمی‌آورد و بریده‌بریده حرف می‌زد. او در دفاع از خود گفت: «همه‌چیز از روزی شروع شد که فرید به من گفت بیا با هم برای کار تهران برویم و تا شب عید کار کنیم و برای خواهران‌مان عیدی بیاوریم. با التماس از پدرم 20هزار تومان پول گرفتم. یکی از دوستان‌مان به‌نام محمد هم تهران بود و می‌خواستیم پیدایش کنیم تا ما را با خودش به کار گچکاری ببرد. محمد با دو خواهر که اهل روستایمان بودند قبل‌تر از ما به تهران آمده بود. او بهناز را صیغه کرده‌بود و با هم زندگی می‌کردند. الناز، خواهر بهناز از همان روز اول که ما را دید با آب‌وتاب از دوستی‌اش با جمشید برایمان تعریف می‌کرد. می‌گفت جمشید پولدار است و بیایید و ببینید چه ظرف‌هایی در خانه‌اش دارد. گاوصندوقش پر از دلار و لیر است و عینک‌خارجی به چشمش می‌زند. حرف‌هایش ما را وسوسه کرد که نقشه سرقت از او را طراحی کنیم. الناز با او قرار گذاشت و وقتی وارد خانه‌اش شد ما هم دنبالش رفتیم و پیرمرد تا چشمش به ما افتاد می‌خواست داد و فریاد کند. برای همین دست‌وپایش را بستیم. اما من در دهان او گازاستریل نگذاشتم و برای همین قتل را قبول ندارم. در مراحل قبلی تحقیقات تحت‌فشار قبول کردم که راه تنفس جمشید را بسته بودم.»
سپس متهم سمت ولی‌دم رفت و دست او را گرفت و گفت: یک‌سال‌و‌نیم است در زندان شب و روز ندارم. پشیمانم. کاری کنید تاوان اشتباهم را با مرگ پس‌ندهم.
سپس نوبت محمد بود که به‌عنوان متهم ردیف دوم از خود دفاع کند. او گفت: ما برای سرقت به خانه دوست الناز رفتیم. فکرش را نمی‌کردیم پیرمرد مرده باشد و فقط می‌خواستیم او را ساکت کنیم. بعد از سرقت توانستم بهناز را عقد کنم. داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم که گیر افتادیم.
سه متهم دیگر پرونده اتهام خود را پذیرفتند اما همگی از فاش‌کردن حقیقت و بیان این‌که چه کسی راه تنفس جمشید را مسدود کرد طفره رفتند.
قضات دادگاه بعد از شنیدن اظهارات متهمان و وکلای آنها برای صدور رای وارد شور شدند.