printlogo


دکتر ادیبی، مرد خسیس و پایان ناشی از کظم غیظ
امید مهدی‌نژاد طنزنویس

مرد خسیسی روزی در بعضی از نواحی خود احساس درد و بیماری کرد و فهمید که باید نزد پزشک برود، اما از آنجا که می‌دانست مراجعه به پزشک با درد و خونریزی پرداخت حق ویزیت و سایر هزینه‌های پزشکی همراه است، تصمیم گرفت با درد و بیماری کنار بیاید. تا این‌که یکی از دوستانش پزشکی به نام دکتر ادیبی را به وی معرفی کرد و گفت این پزشک که در خیابان معلم مطب دارد اتفاقا پزشک مهربان و نوعدوستی است و از کسانی که توانایی پرداخت حق ویزیت ندارند حق ویزیت دریافت نمی‌کند. شخص خسیس پس از شنیدن این سخنان با مطب دکتر ادیبی تماس گرفت و پس از دریافت نوبت از منشی دکتر ادیبی در موعد مقرر به مطب او مراجعه کرد. دکتر ادیبی پس از معاینه مرد خسیس برای او داروهای لازم و آزمایش و عکس نوشت و همچنین با هماهنگی منشی برای او وقت دیگری تعیین کرد که برای نشان‌دادن عکس و نتیجه آزمایش به وی مراجعه کند. مرد خسیس گفت: آقای دکتر، اگر پول آزمایش و عکس نداشته‌باشم چه کنم؟ دکتر ادیبی دفترچه مرد خسیس را گرفت و زیر نسخه وی جملاتی نوشت و به دست مرد خسیس داد و گفت: با چیزی که نوشتم از شما پول نخواهند گرفت. مرد خسیس گفت: ویزیت شما چی؟ خرج عمل چی؟ دکتر ادیبی گفت: به منشی می‌گویم از شما ویزیت نگیرد. خرج عمل را هم هماهنگ خواهم کرد. وی افزود: بسیاری از بیماران من توانایی پرداخت هزینه‌های پزشکی را ندارند و به‌جایش با کارهایی که بلدند جبران می‌کنند. مثلا یکی از بیماران من نجار است، و به‌جای حق عمل، برایم یک دست مبل ساخته‌است. یا یکی دیگر از آنها در کارگاه جوراب‌بافی کار می‌کند و برایم جوراب می‌آورد. مرد خسیس گفت: من در غسالخانه کار می‌کنم. دکتر ادیبی که تفاوت شخص فقیر با شخص خسیس را خوب می‌دانست نخست خواست جوابی دندان‌شکن به وی بدهد، اما کظم غیظ کرد و به روی خود نیاورد و گفت: اموات خود را به شما معرفی خواهم کرد و خاموش شد.