گفتوگوی تپش با خواستگار قلابی که از زنان سرقت میکرد
دختران آرزوی ازدواج با من را داشتند
هلیا نصرتی تپش
اخاذی از خانمها، با همان شگرد همیشگی عشق و عاشقی و خواستگاری . باور کنید اگر از تک تک این مالباختگان بپرسید که آیا ازاینگونه اخبار خواندهاند ، برایتان با جزئیات چندین مورد را تعریف میکنند.حکایت این مالباختگان اما حکایت میخ آهنین و سنگ است، هر چقدر هم اطلاع داشته باشند و بدانند، بازهم فکر میکنند اوضاع و روزگار برای آنها جور دیگری میچرخد و آنها تافته جدا بافتهاند و هرگز فریب نمیخورند.خلاصه همین ها باز هم در دام خواستگاران قلابی گرفتار میشوند و اموالشان به سرقت میرود. یکی از اخاذها، مرد جوان و خوشتیپی است که از دختران و زنان جوان اخاذی کرده است. پای صحبتهای او نشستیم و از شگردش برای فریب دختران گفت.
بهخاطر اخاذی بازداشت شدهای؟
باور کنید خیلی دارند پیاز داغش را زیاد میکنند، اخاذی کردم اما آنها از من گناهکارتر هستند.
چرا این حرف را میزنی؟
برای اینکه من با زور پول نمیگیرم، آنها خودشان با دست خودشان و با میل خودشان طلا و جواهرات و پولهایشان را در اختیارم قرارمیدهند.
بیشتر توضیح میدهی؟
همانطور که میبینید من مرد خوشتیپی هستم و چهرهام هم خوب است. مخصوصا با عملهایی که انجام داده ام. خوشسروزبان و خوشصحبت هم هستم و آدمی با این مشخصات یکخودروی مدل بالا زیر پایش باشد، چیزی کم ندارد و اگر نگویم همه، باید بگویم خیلی از دخترها آرزوی داشتن چنین همسری را
دارند.
خودروی مدل بالا را از کجا میآوردی؟
اجاره میکردم. اجاره خودروی مدل بالا خیلی سخت نیست، اگر بخواهی یک خودروی مدل بالای فول امکانات اجاره کنی نهایت شبی۳ یا ۴ میلیون تومان میخواهد و پول پیش که نهایت ۵۰ میلیون تومان
است.
شبی ۴ میلیون تومان زیاد نیست؟
در برابر طلا و جواهرات و پولهایی که بعدش گیرم میآمد، زیاد نبود. همیشه هم که شبی ۴ میلیون تومان نمیدادم بستگی به نوع ماشین قیمتها فرق داشت. دو شب خودرو را اجاره میکردم و اعتماد سوژهها را جلب میکردم. بعد از آن صحبت از خواستگاری را پیش میکشیدم و باقی نقشه.
پولها را چطور میگرفتی؟
بهانه ها فرق داشت، سوژههایم که فکر میکردند من خیلی پولدار هستم گاهی خودشان پیشنهاد میدادند و میپرسیدند که چطور پولدار شدهای.
من هم از فرصت استفاده میکردم و از شیوههای سرمایهگذاری حرف میزدم و درنهایت هم با کلی منت میگفتم شما را میتوانم شریک
کنم.
گاهی هم میگفتم چک دارم و پولهایم را جنس خریدم و با سودش برمیگرداندم. یا اینکه میگفتم پولهایتان را بدهید تا برایتان ماشینی مدلبالا با قیمتی مناسب بخرم. خلاصه راههای رسیدن به طلا و پولهای سوژهها زیاد بود. آنها هم که ماشین مدل بالا و سر و تیپ من را میدیدند خیلی زود خام نقشههای من میشدند.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
نه. با خودم میگفتم چه شکایتی میتوانند از من کنند. خودشان با میل خودشان طلا و جواهرات و پولهایشان را در اختیار من گذاشتند. بعدم با خودم میگفتم کارم تمیز است و هیچ مدرک شناسایی در اختیار آنها قرار ندادم که لو بروم اما تصورم
اشتباه بود.
پشیمانی؟
نمی ارزید. باور کنید چند کیلو طلا و جواهر به یک شب حبس نمیارزد.
با پول و طلاهای سوژههایت چه میکردی؟
خرج لباسهای تنم و سر و وضعم و اجاره ماشینهای گرانقیمت میکردم. مال حرام برای کی برکت کرده که دومیاش من باشم؟