printlogo


رقص مرگ در آتش
شما خوانندگان عزیز برای ما بنویسید كه سرگرد بعد از بررسی صحنه قتل و صحبت‌های اهالی روستا چطور متوجه شد همسر یاشار در قتل او نقش داشته است؟ اگر داستان را با دقت بخوانید متوجه می‌شوید. دو دلیل برای افشای راز این پرونده را همراه با نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامك كنید. هر هفته به دو نفر از كسانی كه پاسخ صحیح بدهند، به قید قرعه كارت هدیه 50 هزار تومانی اهدا می‌شود.
وحید شکری تپش

صداى انفجار و شعله‌هاى آتش كه به آسمان زبانه مى‌كشيد ، اهالى روستا را به جاده ورودى كشاند. خودروى شاسى‌بلندى در آتش مى‌سوخت . چند نفر از روستائيان سعى كردند با ريختن خاك روى ماشين ، آتش را خاموش كنند اما بى‌فايده بود. يكى از اهالى سراغ اصغر مكانيك رفت تا از او كپسول خاموش‌كننده بگيرد. مى‌دانست اصغر عادت دارد ساعت ٩ شب شامش را بخورد و بخوابد . نگاهى به ساعت انداخت يك ساعتى از زمان خوابش گذشته بود. دل را به دريا زد و زنگ در خانه را زد. چند دقيقه بعد اصغر خواب‌آلود و عصبانى مقابل در آمد. قبل از اين‌كه دهان باز كند، سعيد شروع به صحبت كرد.
« يه ماشين تو ورودى روستا آتيش گرفته ، هيچ‌جوره خاموش نميشه . اومدم كپسول بگيرم.»
اصغر كه خشمش فروكش كرده بود ، گفت «وايسا كليد بردارم و بيام.»
كركره مغازه را كه كنار خانه‌اش بود، بالا داد و كپسولى را دست سعيد داد و يك كپسول هم خودش برداشت و سمت ورودى روستا رفتند. 
آتش كمتر شده بود . با هر زحمتى بود ، آتش را خاموش كردند . 
اصغر داخل ماشين را نگاه كرد . هيچ اثرى از راننده نبود . فكر كرد ماشين سرقتى است و با پاسگاه تماس گرفت. 
٢٠ دقيقه بعد مامور پاسگاه با موتور، خودش را به محل آتش‌سوزى رساند. پلاك خودرو را به مركز داد تا هويت مالكش را استعلام كنند. 
مامور جوان دستمالى از كنار زين موتورش برداشت و دور دستش پيچيد و به سختى صندوق عقب را باز كرد. صحنه‌اى كه جلوى چشمانش ظاهر شد، شوكه‌كننده بود. جسد نيمه‌سوخته‌اى داخل صندوق عقب بود. 
دقايقى بعد سرگرد ميرى و تيم بررسی صحنه جرم در محل حاضر شدند تا تحقيقات براى كشف راز اين قتل هولناك آغاز شود. 
افسر پاسگاه سمتش آمد و گفت: «خودرو متعلق به مردى به نام ياشار ، مدير كارخانه‌اى در تهران است . با همسرش تماس گرفتيم كه در راه است . شواهد نشان مى‌دهد قتل در محل ديگرى رخ داده و جسد را به اينجا آورده و آتش زده‌اند.  با توجه به نوع قتل احتمال می‌دهیم که قربانی کینه یا اختلاف شده باشد.»
کارآگاه به تحقیقات در محل ادامه داد . اهالی مورد مشکوکی ندیده و با صدای انفجار و شعله‌های آتش متوجه حادثه شده بودند. یکی از اهالی فقط موتور سواری را دیده بود که با سرعت به سمت شهر حرکت می‌کرد. 
همین تنها سرنخ ماجرا بود. پزشک جنایی هم تائید کرد که این مرد ابتدا خفه شده و قاتل دست و پایش را بسته و بعد خودرو را با بنزین به آتش کشیده است. 
بررسی‌ها ادامه داشت که پارک خودروی بنزی در کنار جاده و پیاده شدن زنی از آن نگاه‌ها را به سمت خودروی بنز کشاند. زن سراغ افسر پاسگاه را گرفت و وقتی به او رسید خودش را معرفی کرد. همسر یاشار بود. کارآگاه او را به سمت جسد برد که با دیدن پیکر نیمه‌سوخته شوهرش او را شناسایی کرد و نقش بر زمین شد. 
دو زن از اهالی به سمت او آمده و برایش آب قند درست کردند و وقتی حالش خوب شد ، سرگرد به تحقیق از او پرداخت.مونا که از این موضوع شوکه شده بود ، به  کارآگاه گفت: باور کنید همسرم با کسی اختلاف و دشمنی نداشت. همه کارگرهایش او را دوست داشتند. نمی‌دانم چه کسی او را به قتل رسانده است. 
امشب قرار ملاقاتی نداشت؟
به خاطر کارش ملاقات زیادی داشت. حدود ساعت ده شب تماس گرفت و خواست شام منتظرش نمانم. با یکی از دوستانش شام قرار گذاشته بود. 
مطمئن هستید ساعت ده تماس‌گرفت؟
بگذارید . دوباره ببینم. 
بعد نگاهی به صفحه گوشی تلفن همراهش انداخت و آن را نشان سرگرد داد و گفت: دقیق ساعت 9 و 57 دقیقه تماس گرفت. 
می‌دانید با کدام یک از دوستانش قرار داشت؟
نه چیزی نگفت. من دوستانش را نمی‌شناسم.
بعد از تحقیقات مقدماتی و گزارش ماجرا به بازپرس جنایی ، دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی صادر شد. 
صبح روز بعد سرگرد راهی کارخانه یاشار شد. حرف‌های همسرش درست بود و او رابطه خوبی با کارگران کارخانه داشت. به گفته نگهبان ، یاشار حدود ساعت هشت شب کارخانه را ترک کرده بود. 
یک اشتباه همسر مقتول کافی بود تا سرگرد مطمئن شود، او از ماجرا با‌خبر است به همین خاطر تحقیقات را روی او متمرکز کرد و دریافت ، از مدتی قبل او با شریک شوهرش تماس‌هایی داشته است. شب حادثه هم چند بار با هم تماس داشتند. 
ماجرا را با بازپرس در میان گذاشت و حکم بازداشت، شریک مقتول را گرفت. او که از دستگیری‌اش شوکه شده بود ، مدام سرگرد را تهدید به شکایت می‌کرد. 
کارآگاه که از تهدیدهای متهم خسته شده بود ، با مشت روی میز کوبید و گفت: آقا شما مختارید هر جا که دوست دارید شکایت کنید اما بدانید راز قتلی که انجام داده‌اید فاش شده و با دستور قضایی بازداشت شده‌اید. خسته‌تان نمی کنم و یکراست می‌روم سر اصل ماجرا ، شما و همسر شریکتان به هم علاقه داشتید و یاشار سد راه رسیدن شما به هم بود. به‌همین خاطر تصمیم گرفتید او را از سر راه بردارید. نقشه‌تان را هم خوب طراحی و اجرا کردید اما یک اشتباه کافی بود تا همه‌چیز لو برود و راز جنایت فاش شود. بهتر است ، الان که واقعیت فاش شده طفره نروید و اصل ماجرا را بگویید. 
متهم که راهی برای فرار نمی‌دید به کشتن شریکش اعتراف کرد و گفت: من خام حرف‌های مونا شدم. وسوسه‌های او باعث شد تا در این جنایت همراهش شوم. ​​​​​​​
پاسخ معمای سناریوی نگهبان
سرگرد میری بعد از بازجویی از نگهبان و بررسی صحنه، متوجه دروغ‌پردازی او شد. کولر ماشین روشن بود و این موضوع حاکی از بالا بودن شیشه ماشین داشت. نگهبان ادعا کرد قاتلان به منوچهر شلیک کرده و او را کشتند که در این صورت باید شیشه می‌شکست  اما او اعلام کرد با سنگ شیشه را شکسته است که نشان می‌داد سناریو‌پردازی می‌کند.  در مسابقه هفته گذشته 1755 نفر شرکت کردند که 535 نفر پاسخ درست دادند . از میان افرادی که پاسخ صحیح دادند، لیلا محمدی از کرج و سینا آذر از تهران به قید قرعه برنده شدند.