printlogo


گفت‌و‌گو با دختر سارقی که دوست داشت پسر باشد
از پاتوق‌نشینی تا شرط‌بندی برای سرقت
شرط‌بندی آن هم برای سرقت را بی‌شک در میان مردان خلافکار شنیده‌اید. اما زن جوانی بخواهد وارد این کار شود کمی که چه عرض کنم خیلی عجیب غریب است. اما این خانم که وضع مالی خوبی دارد و چند ماهی هم روی صندلی دانشگاه نشسته ، سرقت‌های داخل خودرو را به خاطر شرط‌بندی شروع کرد و به همین دلیل هم دستبند به دست هایش خورد.

 چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟
از بچگی عاشق هیجان بودم. عاشق پسر بودن. عاشق فیلم‌های مهیج و بزن، بزن. در عوض خانواده‌ای داشتم که فوق‌العاده به انضباط دخترها و منش آنها اعتقاد داشتند. هر چقدر من دوست داشتم تیپ پسرانه بزنم، مادرم تائید داشت لباس‌های دخترانه بپوشم. همین چیزها هم بود که باعث شد از خانواده‌ام جدا شوم.
 به خاطر لباس پوشیدن؟
نه، فقط لباس پوشیدن؛ چون طرز فکرمان یکی نبود و آنها هم دوست نداشتند این طرز فکر را بپذیرند. حتی تلاش نکردند مرا نزدیک روانشناس و روانپزشک ببرند تا بفهمند که مشکل من از چیست. برعکس من، خواهرم از آن دخترهایی بود که لحظه‌ای از عروسک و لاک و لباس‌های دخترانه جدا نمی‌شد. خلاصه که وقتی به خودم آمدم، متوجه شدم چقدر بین من و خانواده‌ام فاصله است.
 و چه شد که سارق شدی؟
کم‌کــــــم در فضــــای مجــــــازی به جست‌و‌جوی تیپ‌های پسرانه‌ای که دخترها نیز می‌توانند آنها را بزنند پرداختم. در همین صفحات دوستانی پیدا کردم و به خودم که آمدم دیدم مهمان هر شب خانه‌های آنها هستم. اوایل مهمانی بود، اما چشم باز کردم و  دیدم به بهانه قبول شدن در یک رشته خوب دانشگاه مرا معتاد کرده‌اند. من دانشگاه قبول نشدم و با پول در یکی از این دانشگاه‌های بدون کنکور ثبت‌نام کردم. خلاصه که به مواد‌مخدر معتاد شدم اما این اعتیاد باز هم هیجان مرا از بین نبرد.
 هزینه مواد را از کجا می‌آوردی؟
اوایل که پول تو جیبی و کش‌رفتن از جیب بابا بود. اما خیلی زود چهره استخوانی و رنگ پریده‌ام مرا لو داد. چند‌باری خانواده‌ام سعی کردند مرا ترک دهند اما من ترک بکن نبودم. در نهایتش هم خانواده‌ام رهایم کردند و من هم پاتوق‌نشین شدم.
 پاتوق‌نشینی چه جور است؟
کسانی که مثل ما جا و مکان درست و حسابی ندارند، راهی پاتوق‌هایی می‌شوند که همه جور آدم آنجاست. هزینه اقامت شبانه هم یک وسیله سرقتی یا پول است. اما من نه وسیله سرقتی داشتم و نه پول، این شد که تصمیم گرفتم در بزم‌های شبانه شرط‌بندی شرکت کنم. اوایل بلد نبودم اما خیلی زود یاد گرفتم و خب هر شرط بندی برد و باخت دارد. تا اینکه یکبار باختم و شرط این شد که سرقت لوازم داخل خودرو انجام دهم. من که در تمام این مدت سعی می‌کردم سراغ دزدی نروم، مجبور شدم سرقت کنم. شب اول خیلی وحشتناک بود. خیلی ترسیدم اما یکی از هم پاتوقی‌هایم چند و چون ماجرا را به‌من یاد داد. وقتی دیدم به غیر از باخت شرطم می‌توانم پولی هم برای خرید مواد از این سرقت‌ها بدست آورم تصمیم گرفتم سرقت‌های شبانه را انجام دهم. هنوز هم گاهی اوقات سرقت‌ها را بر سر شرط‌بندی انجام می‌دهم اما خیلی مواقع هم برای تامین هزینه مواد و جای پاتوق مجبور می‌شوم این کار را انجام دهم.
 شرط‌بندی‌هایتان سر چیست؟
مواد، وسایل سرقتی. هر چیزی که گیرت بیاید و داشته باشی. گاهی اوقات سر تعداد خودروهایی که می‌توانستیم از داخل آنها سرقت کنیم. گاهی اوقات هم سر باز‌کردن در خودروهاست. چه می‌دانم وقتی نشئه و خمار باشی، عقلت کار نمی‌کند و هر کاری انجام‌می‌دهی.
 چطور دستگیر شدی؟
داشتیم با یکی از همدستانم از داخل خودرویی سرقت می‌کردیم که پلیس به ما مشکوک شد. معمولا اگر خودم هم نخواهم سرقت کنم با همدستانم راهی سرقت می‌شدم، آخه با دیدن زن کمتر شک می‌کنند که ممکن است قصد سرقت داشته باشی. ولی این دفعه ماموری که ما را گرفت، دستمان را خوانده بود.