printlogo


قتل برای مخفی ماندن راز
وحید شکری تپش

سعید در حال لیست‌برداری ابزار در محوطه ساختمان بود كه با صدای فریاد محسن به خودش آمد. سعید مراقب باش! كارگر جوان سرش را به سمت صدا چرخاند. كیسه سیمان كه در فاصله دو متری‌اش در حال سقوط بود، آخرین صحنه‌ای بود كه در زندگی‌اش ثبت شد. 
كارگرهایی كه در اتاق استراحت بودند با شنیدن صدا سراسیمه بیرون آمدند و با صحنه هولناكی روبه‌رو شدند. كیسه سیمان روی سر سعید سقوط و جمجمه‌اش را متلاشی كرده بود. محسن دوان دوان خود را به حیاط رساند. با تلفن صحبت می‌كرد و حواسش به اطراف نبود. یكدفعه بسته سیمان باز شد و كیسه سقوط كرد. «فریاد زدم برود كنار اما متوجه نشد.»
دقایقی بعد گشت موتوری كلانتری محل در مقابل ساختمان توقف كرد. بررسی صحنه حكایت از مرگ بر اثر حادثه داشت، اما افسر كلانتری وقتی از كارگران شنید سعید و محسن دیشب دعوا كرده‌اند، به موضوع شك كرد و با بازپرس جنایی تماس گرفت. قاضی هم دستور داد تیم بررسی صحنه همراه كارآگاه جنایی در محل حاضر شوند و احتمال قتل را بررسی كنند.
كارآگاه بعد از تماس افسر كلانتری، آدرس ساختمان نیمه‌كاره در غرب تهران را یادداشت كرد و راهی آنجا شد. قتل در حوالی دریاچه چیتگر رخ داده بود و در آن محل ساختمان‌های نیمه‌كاره فراوان بود. به‌سختی محل قتل را پیدا كرد. چند كارگر در محوطه نگاهشان به جسدی كه كنار ساختمان افتاده بود، دوخته شده بود.
افسر كلانتری با دیدن سرگرد به سمت او آمد و درباره تحقیقات مقدماتی گفت: مرد جوان به نام سعید سركارگر ساختمان است. اهل شهرستان و ساكن این ساختمان بود. امروز در حال كار در محوطه بود كه ناگهان كیسه سیمان از طبقه بالایی از بالابر رها شد و روی سر او افتاد. همه چیز حكایت از مرگ بر اثر حادثه دارد، اما درگیری سعید با كارگری كه سیمان‌ها را جابه‌جا می‌كرد باعث شد به موضوع شك كنم.

 این درگیری بر سر چه بود؟
از چندی قبل وسایل و ابزاری از محوطه كارگاه سرقت می‌شد و سعید به محسن مشكوك بود. فكر می‌كرد او سرقت‌ها را انجام می‌دهد. دیشب هم سر این موضوع درگیر شدند كه با دخالت دیگر كارگران دعوا پایان گرفت.
كارآگاه سپس به بررسی جسد پرداخت. جسد در فاصله سه متری ساختمان روی زمین افتاده و سرش به‌شدت آسیب دیده بود. تكه سیمی هم از دستگاه بالابر آویزان بود. 
سرگرد با بررسی صحنه حادثه، سراغ كارگران رفت تا از آنها تحقیق كند. یكی از آنها گفت: محسن سعید را كشته، چون فهمیده بود از اینجا سرقت می‌كند. سعید خیلی قانونمند بود. چند بار محسن بدون كلاه در محوطه حاضر شده بود كه همین باعث درگیری او و سعید شد. این اواخر هم ماجرای سرقت ابزارها از ساختمان مطرح شده بود. سعید مطمئن بود سرقت‌ها كار محسن است.
دلیلی غیر از این هم دارید؟
نه. 
افتادن كیسه سیمان طبیعی است؟
بله، گاهی پیش می‌آید كه سیم باز یا پاره شود و بار و مصالح سقوط كند.
كارآگاه سپس سراغ محسن رفت تا از او تحقیق كند. مرد جوان كه شوكه شده بود، گفت: واقعا نمی‌دانم چرا این اتفاق رخ داد. داشتم گونی را جابه‌جا می‌كردم كه ناگهان كیسه سیمان رها شد و روی سر سعید كه در حال لیست كردن ابزار بود، افتاد. 
 اما به نظر می‌رسد برای افشا نشدن راز قتل این نقشه را طراحی كردی؟
چرا شما حرف دوستان سعید را می‌زنید. آنها از من كینه به دل دارند و برای این‌كه اخراج شوم این ادعا را مطرح می‌كنند. اول مرا متهم به سرقت كردند و حالا می‌گویند سعید را كشته‌ام. 
 آنها شاید از روی كینه این ادعا را مطرح كرده باشند، اما من با توجه به دلایلی كه در صحنه دیدم، می‌گویم شما او را كشته‌اید. 
چه دلایلی؟
سرگرد دلایل قتل را مطرح كرد و محسن وقتی دید هیچ راهی برای فرار از بیان حقیقت ندارد، لب به اعتراف باز كرد و گفت: اگر او را نمی‌كشتم، ماجرای سرقت‌ها را لو می‌داد. او از سرقت‌هایم فیلمبرداری كرده بود. قرار بود وقتی مهندس آمد فیلم را نشانش دهد و حتما اخراج می‌شدم. صبح خودم را برای اخراج آماده كرده بودم كه ناگهان فكری به ذهنم رسید. كیسه سیمان را روی سرش رها كردم تا مرگش را حادثه نشان دهم. بعد هم در فرصت مناسب گوشی تلفن همراهش را سرقت كردم.
متهم به قتل بعد از اعتراف به این جنایت به بازداشتگاه پلیس آگاهی منتقل شد تا صحنه قتل را بازسازی كند. 
​​​​​​​

پاسخ معمای جنایت در كوره پزخانه
سرگرد میری با بررسی صحنه قتل و اظهارات همسر و منشی مقتول متوجه شد، زمان قتل با اظهارات منشی همخوانی نداشت و همین باعث شد كارآگاه متوجه تناقض‌گویی او شده و تحقیقات را روی منشی متمركز كند. از سوی دیگر اگر مهران قصد حضور در جلسه مهمی را داشت با شلوار جین و تی‌شرت به آن جلسه نمی‌رفت. 
در مسابقه معمای پلیسی هفته گذشته 2014 نفر شركت كردند كه از این تعداد 1430 نفر پاسخ صحیح دادند از میان افرادی كه پاسخ صحیح داده بودند به قید قرعه آقایان علی روحانی از شهرری و مسعود پیری از تهران برنده شدند.