printlogo


جنایت پسر شیشه‌ای
شما خوانندگان عزیز برای ما بنویسید كه سرگرد بعد از بررسی صحنه قتل و صحبت‌ با پسر و دختر مقتول چطور توانست راز قتل را فاش کند؟ اگر داستان را با دقت بخوانید متوجه می‌شوید. دو دلیل برای افشای راز این پرونده را همراه با نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامك كنید. هر هفته به دو نفر از كسانی كه پاسخ صحیح بدهند، به قید قرعه كارت هدیه 50 هزار تومانی اهدا می‌شود
وحید شکری تپش

دختر جوان خسته از روز پرکار، کلید را در قفل در چرخاند و وارد آپارتمان شد. کیفش را روی مبل انداخت و چندبار مادر را صدا کرد، اما جوابی نشنید. تعجب کرد،چون در این روزهای کرونایی مادر از خانه بیرون نمی‌رفت. احتمال داد در اتاق‌های طبقه بالا خواب باشد. درحالی‌که گوشی در دستش بود به سمت راه‌پله رفت. سایه سنگینی را بالای سرش احساس کرد. باورکردنی نبود. مادر از نرده‌های راه‌پله حلق‌آویز بود. جیغی کشید و دیگر هیچی نفهمید. وقتی به هوش آمد. همسایه‌ها بالای سرش بودند. گیج و منگ بود. مثل برق‌گرفته‌ها تازه یادش آمد مادر را کجا دیده بود. از جا پرید ، نگاهش را به نرده‌ها دوخت از مادر خبری نبود  اما طنابی از نرده‌ها آویزان بود. 
سراغ مادرش را گرفت. یکی از همسایه دستان مهلا را گرفت و سعی کرد او را آرام کند.« خدا بهت صبر بده. آقا مهدی، مادرت رو پایین آورد اما دیر شده بود. خدا رحمتش کنه.»
دقایقی بعد سرگرد رضوانی همراه تیم تجسس پلیس آگاهی پا در خانه گذاشته و تحقیقات خود را آغاز کردند. کارآگاه به بررسی خانه پرداخت. آثاری از به‌هم‌ریختگی دیده نمی‌شد. طناب رختی از نرده آویزان بود. نرده بر اثر فشار قوس پیداکرده بود. به طبقه بالا رفت. یک لنگه دمپایی روی راه‌پله‌ها افتاده بود و لنگه دیگرش در سالن دیده می‌شد. 
جسد زن میانسال در پاگرد خانه  قرار داشت و دکتر در حال معاینه آن بود. کبودی در تمام گردن زن دیده می‌شد. پزشک قبل از این‌که سرگرد سؤال کند، گفت: فعلاً می‌توانم بگویم علت مرگ خفگی است. 
سرگرد سپس سراغ دختر این زن رفت تا از او تحقیق کند. 
مادرتان افسردگی داشتند؟
شما فکر می‌کنید او خودکشی کرده ؟ مادر من زن سرزنده‌ای بود که انگیزه‌ای برای خودکشی نداشت.  من مطمئنم او را کشته‌اند؟
سرقتی از خانه شده؟
نمی‌دانم اما مدالی گران‌قیمت دور گردن مادرم بود که الآن نیست. 
آخرین بار چه زمانی با او صحبت کردید؟
صبح ساعت 10 با من تماس گرفت و گفت با برادرم برای خرید به بازار روز می‌رود. دیگر از او خبر نداشتم تا این‌که به خانه آمدم و با جسد او روبه‌رو شدم.
به کسی مشکوک نیستید؟
نه. باکسی رفت‌وآمد نداشتیم. به‌خصوص الآن که کرونا شیوع پیداکرده. مادرم خیلی وسواسی بود.
برادرتان کجاست؟
بیرون بود . در مسیر خانه است.
با شما زندگی می‌کند؟
بله 20 سال بیشتر ندارد.
سرگرد سپس به راه‌های ورودی خانه پرداخت. هیچ آثاری از ورود به زور روی در دیده نمی‌شد. همسایه‌ها هم رفت‌وآمد مشکوکی ندیده بودند. 
ناگهان در خانه باز و پسر جوانی سراسیمه وارد خانه شد. معلوم بود پسر زن میانسال است. بی‌تابی مادرش را می‌کرد . « کاش نمی‌رفتم بیرون و تنهات نمی ذاشتم.... گفتی از این وضعیت خسته شدی اما من احمق جدی نگرفتم.... »
کارآگاه رفتار پسر جوان را زیر نظر داشت. چنددقیقه‌ای صبر کرد و بعد به سمتش رفت.
مادرتان انگیزه خودکشی داشت؟
امروز چند بار گفت از این وضع خسته شده، اما فکر نمی‌کردم قصد خودکشی داشته باشد.
از چه وضعی؟
کرونا و خانه‌نشینی.
تعریف کنید امروز کجاها رفتید؟
صبح مادرم را به بازار روز بردم. ظهر به خانه برگشتیم.خریدش را تمیز کرد و بعد از ضدعفونی سرجایش گذاشت. حدود ساعت3 عصر از خانه بیرون رفتم و با تماس خواهرم متوجه ماجرا شده و سریع خودم را 
به خانه رساندم.
سرگرد بعد از تحقیق از پسر جوان یک‌بار دیگر آنچه را دیده و شنیده بود ، مرور کرد و در تماس با بازپرس جنایی از او حکم بازداشت پسر جوان را به اتهام قتل مادرش گرفت.​​​​​​​

پاسخ معمای جنایت در بیابان 
سرگرد بعد از بررسی خودرو و تحقیق از پسر جوان متوجه شد او داستانسرایی کرده و قتل توسط خودش انجام شده است. اگر مرد مهاجم دختر جوان را هدف ضربه های مرگبار قرار داده بود باید ضربات به سمت راست بدن او وارد می شد . این در حالی است که ضربات به سمت چپ بدن او وارد شده بود. همچنین ادعای او درباره حمله یک نفر به او ونامزدش با واقعیت صحنه مطابقت نداشت.
در مسابقه معمای پلیسی این هفته ، 1601 نفر از خوانندگان تپش شرکت کردند که 584 نفر پاسخ صحیح دادند و از این میان افرادی که پاسخ صحیح را داده اند ، حسین صافکاری از تهران و  مرضیه عباسی از اصفهان به قید قرعه برنده شدند.

انگیزه قتل چه بود؟
پسر جوان روز بعد وقتی مقابل کارآگاه نشست ، بدون هیچ مقاومتی به قتل مادرش اعتراف کرد و گفت: مدتی بود به شیشه اعتیاد پیداکرده بودم. مادر و خواهرم از موضوع خبر نداشتند. چند بار از طلاهای مادرم دزدیدم و مواد خریدم. دیروز ظهر در اتاقم مشغول مصرف شیشه بودم که مادرم سررسید و مرا در حال مصرف دید. شروع به دادوفریاد کرد و من هم در حال عادی نبودم و او را کشتم.