printlogo


قتل به سبک داعش

چند سال قبل در اداره آگاهی یکی از شهرهای اطراف تهران مشغول به کار بودم. یک ظهر در اداره در حال بازجویی از متهم به قتل بودم که وقوع جنایتی هولناک گزارش شد و برای بررسی صحنه راهی محل قتل شدم. جنایت در یکی از محله‌های جنوبی شهر رخ داده‌بود. وقتی به محل قتل در یک آپارتمان رسیدم با جسد مرد جوان در حالی که سرش از بدن 
جدا شده‌بود در حمام رو به رو شدم. وسایل خانه به هم ریخته‌بود که این موضوع فرضیه درگیری قاتل و مقتول یا جنایت با انگیزه سرقت را مطرح کرد. 
همسر مقتول که جسد را پیدا کرده‌بود در تحقیقات گفت: من و سامان چند ماه قبل دچار اختلاف شدیم و به همین دلیل به خانه پدرم رفتم. در این مدت گاهی تلفنی با هم در ارتباط بودیم. چند روزی بود هرچه با او تماس می‌گرفتم جواب نمی‌داد. بعد هم تلفن همراهش از دسترس خارج شد. به موضوع مشکوک شدم و به خانه‌اش رفتم. با این‌که کفش‌هایش مقابل در خانه بود، اما در را باز نمی‌کرد. این موضوع شک مرا بیشتر کرد و باعث شد با کلانتری تماس بگیرم. ماموران وقتی به اینجا آمدند، با دستور قضایی در خانه را باز کردند و وقتی وارد حمام شدیم صحنه‌ای را دیدم که هنوز هم باورش برایم سخت است.
این زن اولین مظنون ما برای قتل شوهرش بود؛ اما با تحقیقات میدانی مشخص شد او نقشی در این ماجرا نداشته‌است. یکی از دلایلی که بی‌گناهی این زن را اثبات می‌کرد، اظهارات همسایه‌ها بود که چند شب قبل صدای درگیری سامان و مردی را شنیده‌بودند. نیمه شب هم مرد غریبه‌ای را دیده‌بودند که سوار خودروی پژوی مقتول شده و از خانه بیرون رفته بود. 
مرد ناشناس مهم‌ترین سرنخ ما برای کشف راز این جنایت بود. به همین خاطر شماره پلاک خودروی مقتول را در اختیار گشتی‌های پلیس قرار دادم اما دو روز بعد خودرو در حالی که در خیابانی رها شده‌بود، پیدا شد. 
بعد از آن ردیابی تلفن همراه مقتول را آغاز کردیم و متوجه شدیم گوشی در اختیار فردی به نام سعید است که او را دستگیر کردیم. سعید در تحقیقات منکر قتل شد و گفت: سه روز قبل گوشی را از دوستم به نام احمد خریدم. 
احمد را دستگیر کردیم که او هم از ماجرای قتل بی‌اطلاع بود و ادعا کرد گوشی را از فردی به نام شاهرخ خریده‌است.
تحقیقات ما مشخص کرد، شاهرخ از دوستان مقتول است که زیاد به خانه او رفت و آمد داشت. همین سرنخ احتمال قتل توسط شاهرخ را قوت بخشید و بعد از یک هفته مخفیگاهش را شناسایی و او را دستگیر کردیم. 
شاهرخ در ابتدا منکر هرگونه اطلاعی از ماجرا شد اما بعد از 
رو به رو شدن با دلایل پلیسی مجبور به اعتراف شد. او درباره انگیزه‌اش از قتل گفت: سامان بعد از جدایی از همسرش با مشکل مالی رو به رو شد و من هم دلم سوخت به او پول قرض دادم اما وقتی موعد بازگرداندن پول شد امروز و فردا می‌کرد. روز قتل به خانه‌اش رفتم تا پولم را بگیرم؛ اما منکر بدهی‌اش شد و این موضوع مرا بیشتر عصبانی کرد. به همین خاطر با او درگیر شدم. قندان شیشه‌ای را از روی میز برداشتم و با آن ضربه‌ای به سر او زدم. بیهوش روی زمین افتاد و خون از سرش جاری شد. خیلی ترسیده‌بودم. پیکر نیمه‌جانش را به داخل حمام کشیده و از آشپزخانه چاقویی برداشته و سرش را بریدم. بعد هم خانه را به هم ریخته و وسایلی را همراه خودروی او سرقت کردم تا با صحنه‌سازی مرگ او را سرقت نشان دهم. فکر می‌کردم نقشه‌ام حساب‌شده است و نمی‌دانستم پلیس خیلی زود مرا دستگیر می‌کند و راز قتل فاش می‌شود.

یک لحظه خشم
پس از اعترافات متهم به این جنایت، وی با دستور قضایی روانه زندان شد تا پرونده اش در دادگاه رسیدگی شود و تاوان این جنایت را بدهد. متاسفانه برخی افراد در جامعه قدرت تصمیم گیری در عصبانیت را ندارند و بر اثر یک لحظه عصبانیت مرتکب قتل می‌شوند و نه تنها جان یک انسان را می‌گیرند، آینده خود را هم سیاه می‌کنند. از سوی دیگر،کارشناسان بارها هشدار داده‌اند هنگام معامله و حتی پول قرض دادن به صورت قانونی عمل کنید تا در صورت بروز مشکل به جای اقدامات خودسرانه، از طریق مراجع قضایی مشکل را به صورت قانونی حل کنید. اقدامات خودسرانه عواقبی جز پشیمانی نخواهد داشت.