پیش بینی نتیجه انتخابات آمریکا از منظر علوم اعصاب و روانشناسی
ریحانه رادی دانش
آمریکاییها چهار سال قبل صبح 19 آبان خود را باخبری غیرمنتظره شروع کردند. دونالد ترامپ، ستاره نمایشهای تلویزیونی بهعنوان رئیسجمهور این کشور انتخاب شده بود؛ نتیجهای که تمام نظرسنجیها و پیشبینیها را به چالش کشیده بود و حتی خود ترامپ هم انتظارش را نداشت! اما آیا این تجربه امسال هم دوباره تکرار خواهد شد؟ نشریه آمریکایی نیوساینتیست در مقالهای به قلم آر.داگلاس فیلدز، محقق ارشد بخش موسسه ملی بهداشت در زمینه توسعه سامانه عصبی و انعطافپذیری مینویسد اگر از دریچه نگاه متخصصان علوم اعصاب نگاه کنیم، بعید به نظر میرسد پیروزی غافلگیرکننده دیگری دوباره اتفاق بیفتد!
متخصصان میگویند مغز ما هنگام تصمیمگیری به دو مکانیسم مختلف مجهز است: با به دست آوردن آگاهی و مشورت تصمیم میگیریم یا بهصورت خودکار تحتتأثیر احساسات و بهویژه احساس ترس تصمیمی اتخاذ میکنیم.
بر اساس آنچه نویسنده این مقاله اذعان کرده، ترامپ در جریان انتخابات 2016، سیستم لیمبیک یا سامانه عصبی احساسی مردم را هدف قرار داده بود. رأیدهندگانی که مردد بودند، تحتتأثیر احساس ترس یا به عبارتی از روی غریزه لحظهای تصمیم میگرفتند و در مورد علت انتخابشان استدلال دقیق و مشخصی نداشتند. در انتخابات امسال نیز ترامپ به همین شیوه یعنی تحریک مدارهای عصبی مغز افراد با تهدیدکردن، تصمیمگیری مبتنی بر احساسات و بدگویی از رقیبش متوسل شده است. ترامپ سعی دارد این را القا کند که اگر جو بایدن برنده این دور از انتخابات شود در واقع کسانی برنده شدهاند که اراذلواوباش و شورشیها و آنارشیستها را تشکیل میدهند یا از عمد ایجاد حریق میکنند. اینها همان عباراتی است که ترامپ با آنها مردم را در پویشهای انتخاباتی میترساند. همچنان که ترامپ تهدیدهای آنارشیسم و خشونتهای خیابانی را در صحبتهایش به کار میبرد، هرگونه افزایش خشونت در مجامع سیاسی نیز به نفع راهکار ترامپ برای ایجاد ترس خواهد بود. ترامپ در کارزار انتخاباتی سال 2016 طرفدارانش را به خشونت تشویق میکرد. او حتی پیشنهاد ترور هیلاری کلینتون را به طرفداران حق اسلحه داده بود تا رقیبش نتواند قضات دیوانعالی کشور را انتخاب کند. این محقق ارشد در حوزه علوم اعصاب معتقد است این بار نگرش ترسمحور، رأیدهندگان کمتری را ترغیب خواهد کرد، زیرا با دلایل و تجربه بهدستآمده میتوان بر ترس غلبه کرد. اگر واقعا خطری وجود نداشته باشد، انتقال دهندههای عصبی بازدارنده از قشر پیش پیشانی مغز به سیستم لیبمیک میروند و میتوانند موجب فرونشاندن ترس شوند.
ساختار یک مناظره، تحریک بخش واکنش به استدلالها در قشر مغز است، اما در طول مناظره، ترامپ پیوسته وسط صحبتهای بایدن میپرد یا توهین میکند، در نتیجه تلاش مجری برای حفظ قالب مناظره و افشای حقایق و موضعگیریها بیهوده میشود. ترامپ با زیرپا گذاشتن این ساختار، سعی در برانگیختن احساسات در سیستم لیبمیک مغز دارد.
عقل همیشه نمیتواند بر ترس غلبه کند، اما مکانیسم دوم مغز برای خنثیکردن جریان ترس یعنی تجربه، قادر به انجام این کار است. قرار گرفتن مکرر در موقعیتهای ترسناکی که نتیجهشان بیخطر باشد، مدارهای قشر مغز را اصلاح میکند. این اساس درمان سندرم استرس پس از ضایعه (PTSD) و فوبیاست.
آر.داگلاس فیلدز در پایان مقالهاش مینویسد: «تصمیمگیری مبتنی بر واقعیت، نقطه مقابل تصمیمگیری مبتنی بر احساسات است. در انتخابات گذشته شناخت کمی از ترامپ بهعنوان شخصیتی سیاسی وجود داشت. فرآیند تصمیمگیری آنی در شرایطی مناسب بود که اطلاعات یا زمان کافی برای تصمیمگیری مستدل وجود نداشت. مثل انتخاب غذا از منوی یک رستوران جدید که از غریزه خود پیروی میکنیم، اما در این دوره انتخابات، مردم آمریکا هر دو نامزد را بهخوبی میشناسند. کسانی که در این دوره به ترامپ رأی خواهند داد، خواه از روی احساسات یا عقل، بهتر است دلایل منطقی داشته باشند.»