printlogo


صدبار تــو را گفتم...
حامد عسکری شاعر و نویسنده

 با حسام که مهتر قفسه‌ کتاب است چای می‌نوشیدیم و گپ می‌زدیم. گفت برای صدمین شماره قفسه ‌کتاب جام‌جم چیزکی بنویس و بعد رفت که برای این شماره انتخاب عکس کند. از گزاره‌ای که مطرح کرده بود یک کلمه‌اش‌ یقه‌ام کرد. خود عدد صد.  صد عدد عجیب و غریبی است. یک عدد خاص است. من ریاضیدان نیستم و از خواص پنهان توی آن چیزی نمی‌دانم اما توی ادبیات و گفتار زبانمان خیلی به کار می‌آید. صد عدد کثرت است. وقتی یکی می‌گوید مگر صدبار نگفتم؟ منظورش این نیست که دقیقا صدبار گفته یا وقتی می‌گویدصدنفر را می‌برد لب چشمه تشنه برمی‌گرداند منظور این نیست کنتور انداخته‌اند و اعداد تشنه را دقیق 
ثبت کرده‌اند.
صد عددی است که در عرفان و آیین ما هم کاربرد زیادی دارد در عرفان عملی ما و دستورالعمل‌های رفتاری صدبار گفتن ذکر و تکرار آن هم بسیار دیده شده است. نمونه بارزش هم صدلعن و صدسلام زیارت عاشورا. قدیمی‌ترها هم یادشان هست که در شب‌های قدر  قبل از شروع کردن جوشن کبیر صدرکعت نماز قضا می‌خواندند. یا خود دعای جوشن کبیر صدبند است و در هر بند  10  اسم خدا را به استغاثه صدا می‌کنیم. «صدسال تنهایی» هم که حتما معرف حضورتان هست. خلاصه گفتم که عرض کرده باشم من نمی‌دانم چندشماره است که به قفسه کتاب پیوسته‌اید اما امروز و اکنون به شماره صدم رسیده است. قفسه‌ای که جای دنج و امنی است برای شناخت  و ذره‌بین انداختن روی تازه‌های نشر و قدم زدن 
در آبادی ادبیات ...
همین امروز که صدمین شماره قفسه کتاب را ورق می‌زنید، همین الان که این ستون تمام می‌شود، به قفسه کتاب 
و بر و بچه‌هایش یک قول بدهیم. قول بدهیم تا شماره دویستم. یعنی تا صد شماره دیگر حداقل صدکتاب خوانده باشیم. صد شماره یعنی صدهفته و صدهفته یعنی چیزکی کمتر از دوسال...
زنده بودیم و بودید صدشماره دیگر همدیگر را می‌بینیم.