رسانهها در نزاع قدرت عرصه کتاب سهم مهمیدارند
جنگجویان پیکار کتاب
علیرضا جوانمرد داستاننویس
شاید قبلتر از پل فایرابند اتریشی هم کسانی بوده باشند که ارشمیدسوار «یافتم یافتم» گویان، اعلام کرده باشند که حتا علم هم بیطرف نیست و در خدمت و منقاد قدرت است. اما حالا این موضوع را میشل فوکو و خیلیهای دیگر دستمالی کردهاند. دیگر گفتن از این که جهان امروز، چیزی نیست جز گفتگوی حول قدرت، نه تازه است و نه انقلابی. ولی هنوز هم هستند کسانی که گمان میکنند «کتاب» خودش جای خودش را در بازار باز میکند وخواننده مخصوصش را پیدا میکند. مثل چشمهای که از میان سنگ خارا راهی به رهایی و جاری شدن پیدا میکند و تشنگان حقیقت را مستفیض میفرماید.
باشد! واضحتر میگویم: با ذکر یک مثال فرضی: نویسندهای کتابی مینویسد که در خیالش شاهکار است. بعد کتاب را مانند کنز مخفی به بازار عرضه میکند و خیال میکند به زودی نور
خیره کننده ناشی از درخشش الماسوار کتاب، ازدحام کتابخوانها که از میانه شب در برابر کتابفروشیها صفّاً صفّاً شدهاند و هیچ والذاریاتی جلودارشان نیست تا کتاب را طلوع فجر نشده بخرند و یک نفس بخوانند، مگر برای قضای حاجت که لحظهای کتاب خواندن را رها کنند. این افسانهی بلندبالای اساطیری اما در واقعیت میانهاندام درهم میشکند: التفات خوانندگان به کتاب بیطرفانه نبوده و تابع قدرت است.
اگر قدرت امروز جهان بر اساس غفلت از ذات هستی و انسانی باشد، کتابهای غفلتانگیز پرفروش خواهد بود. منظورم تنها به بازار کتاب عامهپسند تهران و ایران نیست. کتابهایی که تجویز میکنند چطور یک شبه مرد صد میلیون دلاری شوید. که انگشت سبابه خود را بلند بفرمایید و چشمهایتان را ببندید و به کیهان متصل شوید و بیماران صعبالعلاج را شفا دهید. اینها پرفروش است. خیال خامفروشی، پرفروش است. خیلیها آرزو دارند سیندرلا باشند و در یک اتفاق بامزه، از فلاکت به مقام شازدگی برسند. آیا سیندرلا نشان میدهد که نظام شازدگی مایه بیچارگی و فلاکت است؟ خیر! سیندرلا باید غفلت بفروشد وبگوید: ای مفلوک! شاید تو هم عروس شاه شدی! پرفروشهای سایت آمازون در سال 2020 میلادی را ببینید. بعد کتابهای 2019! بعد 2018! بعد هر سالی که عشقتان کشید: هرچه هست کتابهایی در سطح! خاطرات آدمهای معروف. کمیکهای مهیج یا با مزه. همین! هری پاتر و ارباب حلقهها را بگذارید جلوی چشم.
حالا رسانهها و جشنوارهها سعی میکنند نظام قدرت را طوری سامان بدهند تا به نحوی ایده خود را حاکم کنند. این واقعیت است و به اعتقاد من اصلا تلخ هم نیست. امروز حتی علم ریاضی را هم باید گفت بیطرف نیست و مطیع قدرت است: آن وقت رسانه بیطرف که نگاهی به قدرت ندارد میتواند وجود داشته باشد؟
رسانه بیطرف، یک لطیفه مضحک ولی بینمک است. فرض بفرمایید متر و معیار نقد ادبی خیلی علمی باشد: یادتان باشد در یک بازی کلانتر، علم خود دنبالهرو قدرت است. آکادمی اسکار با آن ساز و کار پیچیده و گسترده با رنگینکمانی از داورها تعیین میکند که بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان هر سال کدام است: پس فیلمهای اسکاری خیلی خوب است. پس فیلمهای علی حاتمی که حتی سیمرغ فجر هم ندارد آنقدر خوب نیست. یا تقوایی در ناخدا خورشید. (این مثالها را از این جهت میزنم که سینما نسبت به کتاب ملموستر است.) این یعنی قدرت و متر آمریکایی قوی است. خیلی قوی. تا جایی که حتی ممکن است ما در تهران فیلمهایمان را با متر آمریکایی بسنجیم.
این جنگ قدرت گریزناپذیر است. واقعیت جهان امروز است. نمیشود در دنیای امروز زندگی کرد و گفت منزه از این جنگ قدرت، میشود زیست داشت. در عالم کتاب هم این نزاع قدرت وجود دارد. خوانندههای کتابهای عامهپسند که از روی تفنن کتاب میخوانند در این جنگ سهمی دارند. کسانی هم که کتاب نمیخوانند در این جنگ سهمی دارند. رسانهها از جنگجویان اصلی این پیکار هستند.