فن شریف کتابباز بودن
حامد عسکری شاعر و نویسنده
گذشته و فرهنگ باشکوهی داریم. در این شکی نیست. سربازهایمان در دوران هخامنشی روی الواحی گلی دو ستون داشتند. روی یک ستون بیمهشان محاسبه و روی یک ستون، فیش حقوقیشان حک میشده. این خیلی خوب است. به اینها اضافه کنیم کلی شاعر و اندیشمند و بنای باستانی و زیگوراتهای تمدنی و منجم و نویسنده. این هم خیلی خوب است، اما قصه این است از جایی به بعد از کوهان خوردیم. عین اینکه در 40سالگی مدام توی رزومهمان بنویسیم معدل کارنامههای سه ثلث کلاس اول تا پنجممان همه 20بوده. در کشوری که آن را به شعر و ادبیات میشناسند، کتاب شد یک کالای اگر شد... اگر وقت بود... اگر پول داشتم و متاسفانه در رسانهمان هم همین نگاه اتفاق افتاد. کسی کتاب را تحویل نمیگرفت، اگر هم بود خیلی توفیقی میان مخاطب کسب نکرد. دقیقش را یادم نیست، اما یک روز توی قاب تلویزیون تبلیغش را دیدم. یک دکور جذاب با یک اسم جذابتر. کتابباز اسمی دوگانه که هم حالت دستوری معلمها را تداعی میکرد که کتابباز و هم معنای کتابباز را میداد به معنی اینکه کسی خوره چیزی است. کتابباز مثل نهالی تازه و پویا رشد میکرد. قسمت به قسمت بهتر میشد و فصل به فصل گواراتر به کام مخاطبانش شربت کلمات را میچکاند. مهمانهای جذاب، گعدههای کتابی و حرف زدن راجع به کتابهایی که تا حالا پایشان به تلویزیون باز نشده بود آمدند و انیس شبهای مردم شدند. خاصیت کتابباز این بود که دانایی نمیفروخت. تبختر نداشت و نجیبانه و موقر دانستن هدیه میداد. مهمانها کسانی بودند که کلماتشان سالها گوشه کتابخانههای مردم در قفسهها نشسته بودند و مردم حالا آنها را میدیدند. با سوالهایی حساب شده و طراحی شده. مهمان برنامه اگر اصل جنس نبود زود دستش رو میشد و گفتوگو از جذابیت میافتاد. اضافه شدن احسان عبدیپور و واکاوی قصهها هم چند قسمتی است ضریب جذابیت این برنامه را موشکی ضریب داده است و کاری کرده که نتوانی توی قسمت احسان از جلوی تلویزیون تکان بخوری. کتابباز، برنامهای است که سالها جایش خالی بود. یک عده دیوانه کتاب و دلسوز مردم دور هم جمع شدند و تنوری گرم کردند. مهمانها هر کدام آمدند قرص نانی چسباندند و عطر نان مقدس کلمات حالا سرشبها مهمان خانههای ماست. دم همه آنها که تولید کردند، آنها که مهمانش شدند و همه مدیران دلسوزی که اعتماد کردند و گذاشتند کتابباز، کتابباز الان شود گرم!