printlogo


یك سال تنهایی
علیرضا رأفتی روزنامه‌نگار


 یك ماه آخر سال بازار فروش سالنامه‌ها و دفترهای برنامه‌ریزی داغ می‌شود. یك ماه آخر سال كه می‌شود بازدید سایت‌های مشاوره و روان‌شناسی موفقیت بالا می‌رود، ویدئوها و پادكست‌هایی كه درباره هدفگذاری و برنامه‌ریزی حرف می‌زنند بیشتر كلیك می‌خورند و خلاصه یك ماه آخر سال مردم به تكاپو می‌افتند كه از سال آینده‌شان 365 روز طلایی بسازند. چه آنهایی كه در سال گذشته شكست خورده یا كاری نكرده‌اند، چه آنهایی كه سال گذشته را به موفقیت گذرانده‌اند، همه‌شان آخر سال یك یا چند ورقه هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی می‌گذارند جلوی رویشان و چشم‌هایشان را می‌بندند و آن‌چه كه می‌خواهند در پایان سال آینده باشند را تصور می‌كنند.
حالا خانه‌های بیشتر مردم در سراسر دنیا را كه بگردی، روی میزهای غمگین‌شان، لای كتاب‌های بی‌رمق‌شان یا توی كشوهای خاك‌گرفته‌شان دفتری پیدا می‌كنی كه رویش درشت نوشته شده: 2020. دفتر را كه ورق بزنی پر است از عبارت‌هایی كه كنارشان یك مربع یا دایره خالی است كه قاعدتا باید توی آن فضای خالی تیك می‌خورد اما نخورده. عبارت‌هایی مثل: «امسال به سه كشور دیگر سفر كنم»، «امسال ورزش را شروع می‌كنم تا وزنم را 20كیلوگرم كمتر كنم.» و... 2020 سال تیك‌های نخورده بود.
همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت. خبری آمده بود از این كه در گوشه‌ای از جهان یك ویروس جدید پیدا شده كه عده‌ای را بیمار كرده و مردم دیگر نقاط دنیا هم اخبار و عكس‌هایش را توی گوشی‌ها یا تلویزیون‌ها یا روزنامه‌های‌شان می‌دیدند و می‌خواندند. مثل همه اخباری كه هر روز دنبال می‌كردند. مثل خبر جدایی فلان بازیكن فوتبال از همسرش و بچه‌دارشدن فلان زوج بازیگر هالیوود. تا آن موقع هنوز اخبار تا این اندازه جدی و ملموس نبودند. مثلا خبر سیل فقط چند ویدئو از بالاآمدن آب و خرابی خانه‌ها بود. كسی باور نمی‌كرد سیل از نمایشگر تلویزیون سرازیر شود به خانه و تا زیر چانه‌
بالا بیاید. اما شد.
یك روز صبح مردم بقیه نقاط دنیا بلند شدند و دیدن آن اخبار مهیب ووهان چین دارد از توی گوشی‌هایشان می‌ریزد روی مبل راحتی اتاق پذیرایی. تلویزیون را روشن كردند و دیدند دو پرستار چینی كه لباس آدم فضایی‌ها را پوشیده‌اند و دو سر برانكارد مریض را گرفته‌اند با همان هیبت از نمایشگر تلویزیون آمدند تو اتاق پذیرایی و نگاه بی‌تفاوت غمگینی به اهل خانه كردند و توی دالان راهرو
محو شدند.
یك روز صبح بقیه مردم دنیا از خواب بیدار شدند و دیدند تنهایند. تنهاتر از روزی كه از مادر متولد شدند. آن موقع دست كم كسانی بودند كه تنهایی‌شان را بغل بگیرند. اما حالا بغل‌كردن مساوی با مرگ بود. یكی دو هفته اول مردمی كه توی قرنطینه مانده بودند شب‌ها پنجره‌ها را باز می‌كردند و آواز می‌خواندند و به هم امید می‌دادند اما كم‌كم پنجره‌ها یكی‌یكی بسته شدند و مردم یكی‌یكی خزیدند توی تنهایی خودشان. مثل یك زندانی كه یكی دو روز اول به میله‌های زندان مشت می‌زند و فریاد «من بی‌گناهم»اش راهروهای زندان را برمی‌دارد اما بعد از چند روز آرام می‌نشیند روی صندلی كوچك سلول به این فكر می‌كند كه: شاید هم
گناهكار باشم.
سال 2020 ظاهرش مثل دو 20 عاشق و رفیق بود كه به مردم دنیا نوید سالی پر از جفت شدن و با هم بودن را می‌داد اما سال تنهایی بود.