
چند سال قبل كتابی به دستم رسید كه روی جلد آن نوشته شده بود ابرنده پولیتزرب. در واقع این رمان همان سال كه برنده جایزه ادبی پولیتزر شده بود، بیدرنگ در كشور ما هم ترجمهای از آن منتشر شد. هم جلد و هم كاغذ خوبی داشت و هر بینندهای را دعوت میكرد به خواندن آن. با توجه به موضوع شروع كردم به خواندن كتاب و در همان صفحات اول در دستاندازهای این كتاب گرفتار شدم. گفتم شاید سبك این كتاب است كه اینطور سختخوان نوشته شده و باید تحمل كرد تا عادت كنم. هرقدر جلوتر میرفتم، اتفاقی نمیافتاد و به همین خاطر كتاب را كنار گذاشتم و از خیر خواندن آن فقره گذاشتم. در واقع به نظرم رسید مترجم محترم با استفاده از نرمافزارهای مترجم و سایر ابزار كمكی دست به زبانگردانی یك رمان زده و ترجمه را با برگرداندن معنای واژگان به زبان فارسی مساوی دانسته است.
احتمالا شما هم با رمانها و متونی روبهرو شدهاید كه مترجم شاید یك بار هم خودش متن ترجمهشده را نخوانده یا شاید بتوان گفت كه اصلا نتواند خودش یك مرتبه از روی متن ترجمه شدهاش بخواند. اینها در واقع به برگرداندن واژگان به زبان مبدا توجه دارند و كاری به پویایی و انسجام متن ندارند. اینجاست كه وقتی رمان اپیرمرد و دریاب اثر ارنست همینگوی با ترجمه نجف دریابندری را میخوانید نه تنها احساس بیگانگی با متن و فضا و شخصیت كتاب نمیكنید بلكه خود را با شخصیت اصلی و اتفاقاتی كه از سر میگذارند، یگانه میبینید و تا مدتها پس از اتمام كتاب نیز درد پیرمرد قصه ارنست همینگوی شما را رها نمیكند. این جادوی ترجمه است. مترجمانی كه متن را زندگی میكنند و تجربه زندگی خود را در قالب واژگان میریزند و كتابی ارزشمند را از ادبیات غیرفارسی به گنجینه زبان فارسی اضافه میكنند؛ گنجینهای كه به تنهایی برای رویارویی با جهان واژگان كفایت میكند، اما در هر صورت تجربههای نویسندگان و شاعران در دیگر كشورها نیز میتواند با جان مخاطب عجین و همنشین شود و لحظات متفاوتی را برایش رقم بزند.
جادوی ترجمه، شاید عبارتی اغراقآمیز به نظر برسد، اما بد نیست ترجمههای بازاری از كتابهای مطرح را با ترجمههایی كه مترجم برای آن زحمت كشیده مقایسه كنید تا به عمق این جادو پی ببرید. ساحرانی كه متن برای آنها از هر چیزی با ارزشتر است و حاضر نیستند آن را قربانی چیز دیگری كنند. چند سال پیش خانم الكسیویچ برنده جایزه نوبل شد و همین اتفاق سبب شد به سرعت كتابهای او به زبان فارسی ترجمه شود و مخاطب فارسی هم كنجكاو بود تا زودتر سر از جهان این روزنامهنگار بلاروسی در بیاورد. پس از آن، ترجمههای بازاری، بهسرعت بازار را پركردند، اما مترجمانی بودند كه با تامل و درنگ دست به ترجمه آثار الكسیویچ زدند و هرچند دیرتر ولی ترجمههایی قابل تامل و خواندنی روانه بازاركردند.
محمد قاضی یکی از جمله مترجمانی است که آثار بسیاری را ترجمه کرده و در این شماره نگاهی به آثار او در این شماره انداختهایم.