
من فریدالدین بیهقی، كارمند قرارداد كار نامشخص سازمان نگهداری كاغذهای باطله، بهرغم آموزشهای مكرر بدو و حین خدمت در شناخت ولی ارباب دچار اشتباه گردیده و رفتار مناسبی از خود بروز ندادم. بدینوسیله ضمن اعلام خاكساری، از محضر ولی ارباب و آحاد جامعه پوزش خواسته و امیدوارم مورد مرحمت همگان قرار گیرم.
امضا و اثر انگشت
گفتند اگر ننویسی حتی نمیگذاریم به شغل آبا و اجدادیات در ترمینال بیهقی نیز دست پیدا كنی. كاغذ و قلم را بردار، این چند خط را بنویس، چند برج حقوقت را مستقیما به حساب ولی ارباب مورد نظر واریز كن تا صندلیات را از زیرت نكشند. من هم این چند خط را نوشتم.
من بیخبر از دنیا و مافیها به گودال افتادم. نامه درخواست تحویل اسناد باطله مربوط به واردات خودرویی ژاپنی به فردی حقیقی را با درج عبارت اامكان ارائه چنین مداركی به فردی حقیقی وجود نداردب بایگانی كردم. لكن من، فریدالدین سیهاقبالِ بیهقی ندانستم كه با دست خویشتن به كشتن خویش برخاستهام. بماند چه رفت بر من پس از آنكه فهم نكردم آن فرد حقیقی ولی ارباب است و من به قرار آن یكجمله خود را به مهلكهای عظیم انداختهام.
در دوره آموزشی بدو خدمت، استاد معزز و معظم كه سبیل زرد و سفید كرده بود در باب آداب اداری به تشریح انواع ارباب رجوع و نحوه برخورد با درخواست ایشان مفصلا برای این كمترینها درافشانی فرموده بودند. آنچه در پی میآید، ماحصل حافظه الكن حقیر است از درس آن استاد اعظم كه هركجا هست خدایش به سلامت دارد:
ارباب رجوعان بر چهار قسمند و رفتار با ایشان بر چهار قسم:
قسم اول: ارباب رجوع
ناگفته پیداست آنكس كه نه پیشوندی داد و نه پسوندی، فیالمجلس از عوام است و معمولی و پر واضح است كه امعمولی بودن غمگین است1ب. این قسم ارباب رجوع كه قسم پر رجوع به دستگاه است را نبایستی دیدن. هر مراجعهشان را باید حوالت داد به ماه آینده تا آنكه خود تنخسته شوند و دست از پیجویی ماجرا بردارند.
قسم دوم: ارباب رجوع دلبر
پر واضح است كه بر ناصیه این قسم ارباب رجوع دلبری مشخص است. بعد از آن نحوه پوشش، اصلاح و عطرشان به شناسایی شما كمك خواهد نمود. این قسم در مراجعه اول شاید به دلبری نپردازند اما در مراجعتهای بعدی دست به جیب دلبری برده و النهایه بعد از سه - چهار رفت و برگشت، دل از شما برده و كارشان را رو به راه میكنند.
قسم سوم: ارباب
فیالواقع ما برای اینان است كه اشتغال به شغلی در دستگاهی اجرایی داریم. همآنان كه در مراجعه دوم میفرمایند: اآقای دكتر/ مهندس/ حاجآقا و قسعلیهذا سلام رسوندن.ب همین جمله كوتاه توان بر هم زدن قوانین را دارد و عقل حكم به تسریع در كار نامبردگان دارند.
قسم چهارم: ولی ارباب
اینان حدیث آن حرفند كه نوشته میشوند، اما خوانده نمیشوند. اینان هیچگاه به رویت در دستگاه شما نمیرسند و شما را بخت دیدار ایشان، در كل دوره خدمتی حاصل نخواهد شد. لكن اینانند كه دقایقی نیز نبایستی وقت ذیقیمتشان را در دستگاه شما بگذرانند و درخواستشان قبل از وصول میبایستی تایید گردد. فیالواقع اینانند همان آقای دكتر/ مهندس/ حاجآقا و ... قسم سوم!
لكن این حقیر به كل دروس قبلی را از خاطر برده و در شناخت ولی ارباب دچار نقصان تشخیص شده و میرفت كه با دستان خویشتن گوری عمیق برای خویش بكنم و به حیات خود پایان دهم. آن دوسیه كه از سرم گذشت، با خویشتن عهد نمودم برای تداوم نفس، تنها قسم سوم و چهارم را بشناسم كه باقی راه خود میروند!