printlogo


مروری بر کتابی نوجوانانه از نویسنده «دختر شینا»
پذیرایی با «مرغ شَل»

احتمالا در خانه شما هم این اتفاق افتاده است كه پدر و مادرتان درباره موضوعی بگومگو می‌كنند و هر كدامشان سعی می‌كنند دیگری را قانع كنند و به اصطلاح حرف خودشان را به كرسی بنشانند. موضوع اصلی كتاب «مرغ شل» هم از همین بگومگوهای مامان‌باباها شروع می‌شود؛ البته نه بگومگوی اعصاب‌خردكن و بی‌نتیجه. یك مجادله جدی و در عین حال بامزه كه با كمك بچه‌ها حل می‌شود.
داستان كتاب در یك خانواده پنج نفره در شهر همدان می‌گذرد؛ خانواده بابا قربان و مامان زری و سه پسر شیطان و بلایشان حبیب، احسان و حجت. داستان از زبان حبیب پسر بزرگ خانواده تعریف می‌شود و از آنجایی شروع می‌شود كه بابا قربان با كلی قرض یك وانت دست‌دوم می‌خرد و مامان زری حاضر نمی‌شود سوار ماشین بشود تا وقتی كه باباقربان، برای ماشین قربانی بدهد.
«نه نمی‌شود. همان كه گفتم. اول باید یك خونی زمین بریزد، بعد راهش بیندازی توی خیابان‌ها. شگون ندارد. من كه سوار نمی‌شوم. بچه‌ها هم حق ندارند سوار شوند.» وقتی مامان بگوید شگون ندارد، یعنی تمام، یعنی فاتحه، قدغن، یعنی تا اطلاع ثانوی ماشین بی ماشین. بابا چرب‌زبانی می‌كند: «زری خانم، حالا این‌دفعه رو بی‌خیال شو. بابا بی‌خی‌خی ... این ابوقراضه كه قربونی نمی‌خواد. خودت كه میدونی با چه بدبختی آن را خریدم. تمام دار و ندارم رو دادم. به آدم و عالم بدهكارم. خودم را تكانده‌ام به خدا. جان من بدخلقی نكن.»
ماجرا با دیالوگ‌های كل‌كل بین مادر و پدر و شیطنت‌های پسرها ادامه پیدا می‌كند تا جایی كه حجت به بابا قربان پیشنهاد می‌كند به جای گوسفند كه گران است، یك خروس قربانی كنند. پدر برای خرید خروس می‌رود، ولی با یك مرغ برمی‌گردد! آن هم یك مرغ لاغر مردنی كه مامان زری دلش به حالش می‌سوزد، پدر می‌خواهد مرغ را بكشد ولی مامان زری نمی‌گذارد:
«احسان، نفس‌زنان برمی‌گردد. چاقوی دسته قهوه‌ای را، همان كه مامان همیشه گوشت‌ها را با آن خرد می‌كند، می‌دهد به بابا. مامان فریاد می‌كشد: حبیب لازم نكرده مرغ را سر ببری. هر وقت مامان با بابا قهر می‌كند، هرچه می‌خواهد به او بگوید به من می‌گوید. می‌دانم نباید چیزی بگویم. مامان جوش آورد: حبیب اقلاً برو یك لیوان آب برای این زبان بسته بیاور» و خبر ندارد كه مرغ لاغرشان، سالم هم نیست و پایش شل است. به خواسته مامان زری مرغ كشته نمی‌شود ولی همچنان بر حرف خودش می‌ایستد كه تا وقتی قربانی نشود و خونی ریخته نشود، سوار ماشین نمی‌شود ... حالا باباقربان كه پول زیادی ندارد، با خواسته زنش چه كند؟
«پوست خیار را جلوش می‌گیرد و صدایش را نازك می‌كند: «بی... یو... بی‌یو...» مرغ دو سه قدم جلو می‌آید. پای راستش را نمی‌تواند روی زمین بگذارد. آن را بین زمین و آسمان نگه می‌دارد. مرغ می‌لنگد. نفس حجت بالا نمی‌آید. می‌گوید: «اهو... شل است. می‌لنگد! ببین مرغه چلاق است»
داستان مرغ شل در نه فصل كوتاه نوشته شده است و در هر فصل به یكسری از ماجراهای خانواده آقا قربان می‌پردازد. لحن كتاب بسیار صمیمی و خودمانی است و دعواها و صحبت‌هایی كه می‌شود برای همه ما آشناست و در خانه خودمان و با رفقایمان همین صحبت‌ها و كل‌كل‌ها را داشته‌ایم. لحن طنزی كه كتاب دارد، آن را خواندنی‌تر هم كرده است، مخصوصا شیطنت‌های احسان و حجت و دیالوگ‌هایی كه بین آنها ردوبدل می‌شود، باعث می‌شود هر چندلحظه، لبخندی بر لب خواننده بنشیند.
به‌خاطر وجود سه شخصیت پسر شیطان در این كتاب، قطعا پسرهای نوجوان از خواندن این كتاب لذت می‌برند، ولی دخترهای نوجوان نیز همان‌قدر با كتاب اخت می‌گیرند و از خواندنش ذوق می‌كنند؛ خصوصا فصل‌های پایانی كتاب.
تصویرهای كتاب، قطعا شما را بیشتر با متن كتاب همراه می‌كند؛ تصویرهایی كه شاید هنگام ورق زدنِ اولیه كتاب، سفید و گلبهی بودنشان در ذوقتان بزند ولی وقتی همراه قصه شوید، متوجه می‌شوید تصویرها چه دقیق و ریز داستان را برایتان مجسم می‌كند و حتی گاهی همین تصاویر شما را به خنده می‌اندازد و باعث می‌شود تصویر كامل‌تری از شخصیت و فضای داستان در ذهنتان به‌وجود آید. آن تصاویر را رضا مكتبی برای این داستان كشیده است.
درست است كه مرغ شل برای مخاطب نوجوان و گروه سنی «ج» و «د» نوشته شده است، اما نوع روایت و داستان آن و طنز اجتماعی كه در كتاب جاری است، باعث می‌شود مخاطب بزرگسال نیز از خواندن آن لذت ببرد. پس پیشنهاد می‌كنیم كتاب را به والدینتان هم بدهید.
شاید برای والدینتان جالب باشد كه بدانند نویسنده كتاب‌های «دختر شینا» و «گلستان یازدهم» كه كتاب‌های بسیار معروفی در حوزه ادبیات دفاع مقدس هستند و بارها از این كتاب‌ها تقدیر شده، برای نوجوانان نیز كتاب می‌نویسد و مربی كانون پرورش فكری  کودکان و  نوجوانان است.