فکر نمی‌کردم دوباره دستگیر شوم

فکر نمی‌کردم دوباره دستگیر شوم

سعید 32 ساله مجرد و تا كلاس سوم راهنمایی درس خوانده است. كلكسیونی از جرایم از جمله سرقت، درگیری، دعوا و تیراندازی منجر به جرح در پرونده‌اش دارد. حتی سال‌ها ماندن در زندان او را تغییر نداد و بعد از فرار از زندان هم همراه برادران و دوستانش به دزدی‌های سریالی از خانه‌ها ادامه داد.

 قبلا چه كاره بودی؟ 
 من همراه برادرانم به كشاورزی مشغول بودیم، اما به خاطر مشكلات مالی و درگیری‌های طایفه‌ای بر سر ملك و زمین با چند نفر دیگر، پایمان به كار خلاف باز شد.
  از اولین سرقت بگو‌؟
 17 سالگی با چندپسر جوان خلافكار در قهوه‌خانه آشنا شده و با آنها همراه شدم و چند بار در سرقت از خانه‌ها با این افراد همراه شدم. كمی پول از این راه به دست آوردم، اما در آخرین سرقتشان ماجرا لو رفت و بازداشت شدم. مدتی در زندان بودم و بعد خانواده‌ام ردمالم را پرداختند و آزاد شدم.
 چرا دوباره پایت به زندان بازشد؟
 انگار زندان خانه‌ام شده بود. ده سال پیش به خاطر درگیری با چند نفر در شهرمان و تیراندازی و مجروح شدن فردی ‌ محاكمه شدم و زمانی كه 20 ساله بودم به زندان خرم‌آباد رفتم. ده سال آنجا بودم كه دو سال پیش محكومیتم پایان گرفت و از زندان بیرون آمدم.
 بعد چه شد؟
 دو برادر‌م هم خلافكار و سابقه‌دار بودند. آنها نیز مثل من هفت تا ده سال در زندان بودند. بعد از آن‌كه هر سه نفرمان از زندان آزاد شدیم، همراه چند دوست خلافكارمان باند جدید تشكیل داده و به سرقت‌های سریالی از خانه‌ها دست زدیم. همیشه كلت همراه داشتیم و مسلح بودیم كه اگر شاكی به خانه‌اش آمد بتوانیم با تهدید فرار كنیم. در همین گیرو‌دار چند بار دعوا و درگیری و تیراندازی در شهرمان داشتم و شاكیان كه 5 ـ 4 نفر بودند از من شكایت كردند و پرونده‌های مفتوح در این باره داریم.
 چرا از زندان فراركردی؟
9 ماه پیش در جریان سرقت از خانه‌ای در حال فرار بودم كه مالباخته سر رسید. بعد هم با حضور و شلیك پلیس زخمی و دستگیر شدم. چند روز قبل ازاجرای نقشه فرارم از زندان، برگه‌هایی به دستم رسید كه نشان می‌داد در پرونده‌هایی كه مفتوح داشتم حكم‌های هفت سال تا ده سال برایم صادر شده و باید برای ادامه محكومیت‌هایم به زندان‌های دیگری هم منتقل شوم. اگر در زندان می‌ماندم باید سال‌های زیادی حبس می‌کشیدم. دوست نداشتم دیگر در زندان بمانم.
چطور فرار كردی؟
 یك شب قبل از آن، با برادرم تماس گرفتم و به او گفتم احكام حبس پرونده‌های دیگرم آمده و باید هر طور شده مرا فراری دهد. روز بعد زمانی كه قرار بود برای ادامه درمان و عمل‌جراحی‌ام از ناحیه شكم به بیمارستان امام خمینی(ره) بروم، برادرانم و دوستانمان، مامور محافظ زندان را خلع سلاح كرده و مرا با خودشان بردند. 
 بعد چه شد؟
 بعد از آن مرا به بومهن و بعد به شهرستان منتقل كردند. حالم كه در آنجا خوب شد، دوباره سرقت از خانه را شروع كردیم. می‌دانستم كه پلیس در تعقیب‌مان است به همین خاطر مخفیگاه‌هایمان را عوض می‌كردیم، اما فكر نمی‌كردم بازداشت شوم. 
 خالكوبی روی دستت چیست؟
 اسم دوستم و دو برادرم كه همیشه با هم كارهای خلافمان را انجام می‌دادیم به زبان انگلیسی خالكوبی كردم و در كنار آن عكس دو تبر را خالكوبی كردم كه نشان از قدرت و زورم بود.