در روز درختكاری سراغ محمدجواد محبت، شاعر شعر معروف «دو كاج» رفتیم
دو درخت بكاریم؛ یكی در دلمان و یكی روی زمین خدا
مگر درخت اتفاق كمی است روی زمینی كه آدمها كاری میكنند گاهی نفس كشیدن یادش برود و صدای سرفههایش در گوش آسمان هم بپیچد؟ نه. اتفاق كمی نیست كه هیچ... خیلی هم بزرگ است. آنقدر كه در جای جای ادبیات ما درخت مورد استفاده شاعران و نویسندگان قرار گرفته و انواع استفادههای كنایی و استعاری و... از آن شده است. در ادبیات درخت گاهی بدل به آدمیزاد شده و گاهی هم بیانگر حالات آدمیزاد. اصلا چرا راه دور برویم تا دلتان بخواهد درختهای زیبا شدهاند نماد معشوق در شعر كلاسیك فارسی و تا دنیا، دنیاست درختان سروقامت معشوق سعدی و حافظ و دیگر شاعران بزرگ هستند. بیت معروف «درخت دوستی بنشان...» حافظ هم برای خودش جهانی است كه میگوید درخت نشاندن در فرهنگ ایرانی چه جایگاه بالایی داشته است و قدما آنقدر درخت كاشتن را عزیز میداشتهاند كه حافظ هم كلمه دوستی را بگذارد كنارش و شعری بسراید كه در میان مردم هم برای خودش جا باز كرده و تبدیل به مثل شود.
او درباره شعر «دوكاج» میگوید: این سالها زیاد دربارهشان حرف زدهام. اما راستش فكر میكنم برای خودم هم به اندازه نسل شما نوستالژیك شده و خاطرههایی شیرین و فراموشنشدنی ساختهاند. مگر میشود شعرهای من در كتابهای درسی برای بچهها خاطره بسازد و بچهها برای من خاطره نسازند و خاطره نشوند .
محبت ادامه میدهد: بگذارید برای تعریف خاطرههایی كه از زمان انتشار شعرها و متنهایم در كتابهای درسی دارم به دوران دانشآموزی خودم برگردم. من در دوران ابتدایی از مدرسه خاطرههای خیلی تلخی دارم. معلمهای بیسواد، بداخلاق و ظالمی كه انگار تمام ناكامیهایشان را با خود به مدرسه میآوردند و آنها را سر بچههایی میریختند كه هیچ گناهی نداشتند، كودك بودند و آمده بودند درس بخوانند و سواد دار شوند. به خاطر دارم یك روز سر موضوع كوچكی میخواستم از دست معلم فرار كنم كه زمین خوردم و دندانم شكست و آنقدر این خاطره تلخ در ذهنم پررنگ بود كه حالا هم كه همه دندانهایم مصنوعی است تلخی آن اتفاق را فراموش نكردهام.
این شاعر میافزاید: بعد تصمیم گرفتم معلم شوم و برخلاف معلمهایی كه داشتم رفتار كنم، خوشحالم كه این اتفاق افتاد و علاوه بر آن توانستم در كتابهای درسی هم حضور داشته باشم و در خاطرات دانشآموزان سهیم شوم. شعرهای نماز، دو كاج و... محصول همین حضورم است و برای خودم هم تجربه خیلی خوبی است.
محبت درباره شعر دوكاج میگوید: این شعر را در یك شامگاه رمضان از 12 شب تا سحرگاه سرودم و خوشحالم كه مورد توجه قرار گرفت. بعد هم در پایه چهارم شعر دو كاج را داشتم. شعری كه خیلی برای بچهها خواندنش لذتبخش بود و هنوز هم همه آن را به خاطر دارند. چند سال پیش هم شعر دو كاج را با یك روایت تازه نوشتم و منتشر كردم. آن هم به این دلیل كه این شعر در ذهن همه یك خاطره ماندگار شده است.
او میگوید: كتابهای درسی فقط برای شما خاطره نیست. برای من هم یك دنیا خاطره است. آنها را به سختی پیدا كردم و حالا همهشان را دارم. خاطره بچههایی كه با متنها و شعرها بزرگ شدهاند و حالا با تكرار خاطرات آن روزها و یاد شعرها و كتابهای درسیشان لبخند میزنند. اینها همه برای من خاطرات شیرینی هستند كه هرگز فراموش نمیشوند.
محبت میگوید: ما آدمها هم مثل درختها هستیم. حواسمان به خودمان و اطرافمان نباشد، از دست میرویم. اگر خاكآلوده شود، اگر آب نباشد، اگر هوا بد شود نه یك درخت كه همه درختهای آن خاك میپژمرند. این درس مهمی است كه دوكاج میخواهد به ما بدهد. درس مهربانی و مدارا كردن با هم كه باید همه مان یاد بگیریم و فراموشش نكنیم. امیدوارم همهمان درختی بكاریم، هم در دلمان و هم روی این زمین بزرگ خداوند.




