گفتوگو با فریناز ربیعی که در کتاب «به جرم خمینی» راوی داستان زندگی فرمانده شهید لشکر فاطمیون است
درگیر شخصیت ابوحامد شدم و با خانواده او زندگی کردم
فریناز ربیعی، کارشناسی ارشد طراحی شهری دارد، معلم است و در حوزه نویسندگی هم فعالیتهای متنوعی را در کارنامه کاری خود تجربه کردهاست؛ از همکاری در ساخت برنامههای تلویزیونی در جایگاه نویسنده تا نویسندگی چند مستند و فیلمنامه کوتاه. ورود حرفهای او به جهان داستاننویسی از حدود شش سال پیش رقم خورده و اولین داستان کوتاه قاعدهمندی که نوشت در جشنواره داستان انقلاب، سوم شد.
بعد از آن چند داستان دیگر وی در جشنوارههای مختلف رتبه آورد. از جمله داستان «هجده هفته و سه روز» که در مسابقه داستاننویسی «میخواهم بمانم» از میان ۸۹۹ اثر اول شد. به گفته خودش، در خلال نوشتن این داستانهای کوتاه، نگارش کتاب «به جرم خمینی» پروژه همیشه باز او بوده که اثری داستانی با موضوع زندگی شهید علیرضا توسلی (ابوحامد)، فرمانده لشکر فاطمیون است. این کتاب اخیرا از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شدهاست. درباره کتاب به جرم خمینی با فریناز ربیعی گفتوگو کردهایم.
کتاب «به جرم خمینی» یکی از آثار جدید درباره زندگی شهدای مدافع حرم است که در نگارش آن از انواع تکنیکهای هنر داستاننویسی بهره برده شده، در ابتدا از مواجهه خود با موضوع این کتاب بگویید و اینکه چرا تصمیم گرفتید از انواع شگردها و قالبهای ادبی داستان برای نگارش یک اثر زندگینامهای استفاده کنید؟
حقیقت این که من برای نوشتن یک زندگینامه مستند؛ یعنی در قالب مستندنگاری این کار را کردم و نزدیک بیش از 400 صفحه هم نوشتم. اتفاقا بد هم نشد و چند نفر از افراد مورد وثوق من هم وقتی خواندند، گفتند بفرست برای چاپ. اما در یک تصمیم متهورانه، همه را گذاشتم کنار. تصمیم سختی بود. البته خیلیها به من گفتند نکن. دوبارهنویسی آن هم برای کتاب اول جانفرساست که واقعا هم بود. اما من مدتی بود که به صورت جدی وارد حوزه داستان شدهبودم. داستان کوتاه مینوشتم و چند تا از داستانهایم هم در مسابقات داستاننویسی مختلف رتبه آوردهبود. هرچه میخواندم میدیدم انگار این سبک روایت به دلم نمینشیند. قدرت داستان و تاثیرش بر آدمها برایم مسجل شدهبود و دلم میخواست حالا من هم قصه بگویم. داستاننویسها وقتی میخواهند شخصیتی خیلی واقعی دربیاید سعی میکنند از آدمهای واقعی وام بگیرند. برای شخصیت شناسنامه درست کنند و با توجه به آرکیتایپهای (کهنالگو) مختلف و البته با نیمنگاه به شخصیتهای واقعی، شخصیت داستان را زنده کنند. من گمانم این بود که میشود به جای قهرمانسازی برای داستانها از پتانسیل زندگی قهرمانانی که داریم استفاده کنیم. شروع کردم به اتود زدن داستان علیرضا توسلی. آن زمان با مرحوم مسعود دیانی هم درارتباط بودم و ایشان با قلم من آشنا بود. خیلی من را تشویق کرد که رمان-مستند بنویسم. سعی کردم مضمونی کلی برای اثر در نظر بگیرم و شبیه پازل در صحنههای مختلف داستان زندگی ابوحامد را تعریف کنم. این داستان غیرخطی است و فصول با قلابهای انتقالی بهم وصل میشوند. من در این کتاب خیلی سعی کردهام به داستان نزدیک شوم نه اینکه فقط شگردهای داستاننویسی را به کار بردهباشم.
درباره مراحل تحقیق و پژوهش برای نگارش این اثر توضیح دهید که چقدر زمان بُرد؟
بهار ۹۴ بود که برای ساخت مستندهای کوتاه درباره شهدای فاطمیون راهی مشهد شدیم. من مسئول مصاحبه با خانوادههای شهدا بودم. آن زمان هم فاطمیون بسیار مهجور و ناشناخته و البته مورد هجمه شدید بودند. چند مصاحبه اول که انجام شد رسیدیم به خانه ابوحامد که تازه شهید شدهبود. همان مصاحبه کوتاه و شنیدن از شخصیت ابوحامد مرا گیر انداخت. جوری درگیر شخصیت ابوحامد شدم که مدتی بعد جمع کردم و رفتم مشهد و مدتی را با خانواده ابوحامد زندگی کردم. یعنی در خانهشان من را به مهر پذیرفتند و صبح و شب با هم بودیم. در خلال این همنشینی با خانم امالبنین حسینی (همسر شهید) و فرزندانشان فاطمه و حمیدرضا و طوبی و اقوام از جمله حاج احمد (برادرزاده شهید) و مادرزن و پسر برادرزاده ایشان مصاحبه کردم. حاصل تحقیقات اولیهام با خانواده شهید، زمینه را برای ساخت مستند «فرمانده» در زمستان ۹۴ فراهم آورد. نسخه نهایی مستند به مراسم سالگرد ابوحامد رسید و در سالهای بعد بارها از تلویزیون پخش شد اما نقاط مبهمی از زندگی شهید بود که خانواده هم از آن خبر نداشت مثل ماجراهای کودکی و نوجوانی، روایت دقیق حضور در جبهه جنگ ایران و عراق، قضایای فعالیتهای شهید توسلی زمان خانهنشینی بعد از حمله آمریکا به عراق و... . برای برهه نوجوانی با آقای نجفی که الان در افغانستان ساکن هستند، ارتباط گرفتم و مصاحبه کردم که البته با توجه به شرایط آن زمان و حساسیتهایی که روی فاطمیون بود به سختی راضی به مصاحبه شدند. آنجا بود که متوجه شدم مثلا حوزه علمیهای که در اصفهان شهید به آن فرستاده شده، حوزه امامیهفروشان خمینیشهر بوده. چطور راه پیدا کرده برای رفتن به جبهه ایران و... دیگر همرزمانش در جبهه افغانستان و سوریه را پیدا کردم. افرادی که دیدنشان در آن زمان بهراحتی صورت نمیگرفت و باید از چند لایه امنیتی رد میشدم تا بتوانیم با هم گفتوگو کنیم که بیشتر از فرماندهان و ارکان فاطمیون بودند. در مشهد و قم با همرزمان جبهه افغانستان و سوریه شهید ساعتها درباره علیرضا توسلی حرف زدیم. در کل این کتاب حاصل بیش از ۶۵ ساعت مصاحبه با بیش از ۱۶نفر است و البته مجموعه بزرگی از مستندات از جمله دستنوشتهها و نامههای شهید و همسرشان. مدارک و آلبومها و... و البته مطالعه تاریخ ۲۰۰ سال گذشته افغانستان و جغرافیای محل زندگی، فرهنگ، آداب و رسوم و... راشهایی از عملیات تلقرین را هم در مراوده با مستندسازی که آن روز در عملیات حضور داشت پیدا کردم که بارها دیدمشان. بیش از یک سال به صورت مداوم درگیر مصاحبه بودم و مطالعات حاشیهای را هم در طول زمان نوشتن کتاب پیش بردم.
برای نوآوری در روایتگری زندگینامه شهدای مدافع حرم در کتاب به جرم خمینی از چه نوع تکنیکهای نویسندگی استفاده کردید؟
من قصه گفتهام و سعی کردهام اصول داستاننویسی را رعایت کنم. استفاده از تکنیکهای نویسندگی اساسا به ما قصه نمیدهد. این اشتباهی است که در بعضی کتابهای دیگر هم دیده میشود. نمیشود فقط با استفاده از چند تکنیک روایت را تبدیل به داستان کرد. در کنار پایبندی به اصول داستان خیلی تلاش کردهام در کتاب مستقیمگویی نداشتهباشم. کتاب پر از توصیف است اما اگر دقت کنید در کتاب زیاد صفت نمیبینید. سعی کردهام «نگو نشان بده» را رعایت کنم و البته کتاب پر از تصاویر است که به کمک صحنهپردازی و فضاسازی بهدست آمده.
شما به عنوان یک نویسنده که رویکرد داستانی در آثارتان پررنگ است برای غلبه بر چالشهای پیشرو از چه راهکارهایی بهره میبرید؟
در کتاب به جرم خمینی تلاش کردم استخوانبندی و شاکله اثر بر اساس مستندات و تحقیقات گستردهام باشد. جاهایی را که در تحقیقات فراوانم هنوز خالی ماندهبود با تحقیقات تاریخی و جغرافیایی و با توجه به شخصیت ابوحامد پر کردم. یعنی ماجراها و قصه بر اساس این سه عامل گسترده شد. مثلا من درباره کودکی ابوحامد یک دیتا داشتم که پدر ایشان در ماجرای توفانی که قبل از به دنیا آمدن علیرضا هم بوده، دعا و توسل میکند و توفان میخوابد. من این یک خط را در فصل حاج آخوند قصه کردهام. شخصیتهای فرعی آوردهام و صحنهآرایی کردهام تا ماجرا در دل داستان شکل بگیرد. تقریبا همه بخش کودکی و مهاجرت و نوجوانی همین روند را طی کرده. اصل ماجرا بر پایه یک واقعیت است اما شرح صحنه و شخصیتهای فرعی و فضاسازیها را به اقتضای درام و داستان پیش بردهام. این کاری است که در فیلمنامههای اقتباسی هم انجام میشود. در خیلی از بخشهای دیگر زندگی ابوحامد اگر مستندات و مصاحبهها کامل بوده، ماجرا را همانطور که بوده در قالب داستان نقل کردهام.
تحقیقات میدانی چه نقشی در شکلگیری کتابهای زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم دارند و چقدر شرایط برای این نوع تحقیقات فراهم است؟
من در تحقیق، ریز و دقیق جلو رفتم. به طور وسواس گونهای تلاش کردم به همه زوایای زندگی شهید بپردازم و این را در کلام مصاحبه شوندهها جستوجو کنم. برای همین فقط به مصاحبه با همسر و خانواده بسنده نکردم. به دنبال دوستان و همرزمان در بازههای زمانی مختلف زندگی شهید رفتم و پیدایشان کردم تا از زبان آنها هم درباره علیرضا توسلی بشنوم. تلاش کردم از حرفها، ماجرا و قصه دربیاورم. مثلا اگر یک مصاحبهشونده شروع میکرد به حرفهای کلی که مثلا ابوحامد بینظیر بود، شجاع بود و... میبردمش به خاطراتش و سعی میکردم با سوالهای مختلف ماجرایی را که او در آن به شجاعت ابوحامد پی برده، پیدا کنم و بشنوم. البته شنیدن ماجراهای یکسان از زبان چند نفر و تطبیقشان برای نزدیکتر شدن به واقعیت کار مهمی است که در تحقیق انجام دادم. در کنار همه اینها مطالعه درباره تاریخ و جغرافیای افغانستان، احزاب مختلف و مسائل داخلی کشور و بهطور ویژه هزارهها برمن واجب بود. نیاز داشتم به یک آدم به نام علیرضا توسلی در بستر و فرهنگی که رشد کرده نگاه کنم و از زبان آدمهای مختلف از او بشنوم تا بتوانم به شخصیت او نزدیک شوم. بهنظرم خلق شخصیت ورای اینکه هر راوی از دریچه دید خود به او نگاه میکند مستلزم کنکاش زیاد است. برای من از این جهت تحقیق خیلی مهم بود. همین بود که رها کردن زندگی در تهران و رفتن به مشهد، خانه ابوحامد و زندگی با خانوادهاش یا چند سفر دیگر به مشهد و قم و پیدا کردن دوستان شهید در افغانستان و راضیکردنشان به مصاحبه در عین سختی برای من راهگشا بود. از طرفی من فرصت داشتم آن روزهایی که در منزل ابوحامد بودم کتابها و دستنوشتهها را کندوکاو کنم و به اطلاعات خوبی هم رسیدم. یکسری از این تحقیقات به تلاش و دقت محقق برمیگردد اما فراهم شدن بعضی بسترهای مصاحبه یا دسترسی به اطلاعات بیشتر از تلاش و اصرار محقق فراتر است و نیاز به همراهی سازمانهای وابسته دارد. برای مصاحبه با یکسری از فرماندهان فاطمیون با توجه به مسائل امنیتی آن زمان یادم است که نیاز به رد کردن چند لایه حفاظتی بود که البته با هرسختی انجام شد اما مثلا دسترسی به لپتاپ ابوحامد با توجه به مسائل امنیتی میسر نشد.
جایگاه کتابهای زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم در بخش ادبیات پایداری را چگونه ارزیابی میکنید؟
اینکه ما فهمیدهایم برای نوشتن درباره شهدا در کنار مستندنگاری و در حوزه تاریخ شفاهی- که همه در جای خودشان درستاند و باید به قوت ادامه پیدا کنند- باید سبک جدیدی پیدا کنیم خوب است اما برای رسیدن به این سبک جدید و خلق داستان تنها به کار بردن چند تکنیک داستاننویسی یکاثر را به اثر داستانی تبدیل نمیکند. با تکیه بر این مقدمه بهنظرم در این راستا حرکتی برای خلق آثاری متفاوت شکل گرفته و اتفاقا مخاطب هم کمکم ارتباط برقرار کرده اما هنوز قوت نیافته و با خلق اثر حرفهای فاصله داریم. به نظرم برای کار در این زمینه به قلم قوی و تسلط فنی هم نیاز داریم.
ناشران بهعنوان یکی از ارکان اصلی تولید کتاب، چه نوع برخورد یا مواجههای با آثار زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم دارند؟
برای خود من مواجهه ناشران مثبت بود. قبل از اینکه کار را به سورهمهر بسپارم، یکی دو ناشر دیگر هم که با قلم من و رویکرد جدیدی که اتخاذ کردهبودم آشنا بودند از چاپ کتاب استقبال کردند. دوستان انتشارات سوره مهر هم همراهی خوبی که داشتند مراحل تولید کتاب را پیش بردند.
علیا... سلیمی - نویسنده، روزنامهنگار و منتقد ادبیکتاب «به جرم خمینی» یکی از آثار جدید درباره زندگی شهدای مدافع حرم است که در نگارش آن از انواع تکنیکهای هنر داستاننویسی بهره برده شده، در ابتدا از مواجهه خود با موضوع این کتاب بگویید و اینکه چرا تصمیم گرفتید از انواع شگردها و قالبهای ادبی داستان برای نگارش یک اثر زندگینامهای استفاده کنید؟
حقیقت این که من برای نوشتن یک زندگینامه مستند؛ یعنی در قالب مستندنگاری این کار را کردم و نزدیک بیش از 400 صفحه هم نوشتم. اتفاقا بد هم نشد و چند نفر از افراد مورد وثوق من هم وقتی خواندند، گفتند بفرست برای چاپ. اما در یک تصمیم متهورانه، همه را گذاشتم کنار. تصمیم سختی بود. البته خیلیها به من گفتند نکن. دوبارهنویسی آن هم برای کتاب اول جانفرساست که واقعا هم بود. اما من مدتی بود که به صورت جدی وارد حوزه داستان شدهبودم. داستان کوتاه مینوشتم و چند تا از داستانهایم هم در مسابقات داستاننویسی مختلف رتبه آوردهبود. هرچه میخواندم میدیدم انگار این سبک روایت به دلم نمینشیند. قدرت داستان و تاثیرش بر آدمها برایم مسجل شدهبود و دلم میخواست حالا من هم قصه بگویم. داستاننویسها وقتی میخواهند شخصیتی خیلی واقعی دربیاید سعی میکنند از آدمهای واقعی وام بگیرند. برای شخصیت شناسنامه درست کنند و با توجه به آرکیتایپهای (کهنالگو) مختلف و البته با نیمنگاه به شخصیتهای واقعی، شخصیت داستان را زنده کنند. من گمانم این بود که میشود به جای قهرمانسازی برای داستانها از پتانسیل زندگی قهرمانانی که داریم استفاده کنیم. شروع کردم به اتود زدن داستان علیرضا توسلی. آن زمان با مرحوم مسعود دیانی هم درارتباط بودم و ایشان با قلم من آشنا بود. خیلی من را تشویق کرد که رمان-مستند بنویسم. سعی کردم مضمونی کلی برای اثر در نظر بگیرم و شبیه پازل در صحنههای مختلف داستان زندگی ابوحامد را تعریف کنم. این داستان غیرخطی است و فصول با قلابهای انتقالی بهم وصل میشوند. من در این کتاب خیلی سعی کردهام به داستان نزدیک شوم نه اینکه فقط شگردهای داستاننویسی را به کار بردهباشم.
درباره مراحل تحقیق و پژوهش برای نگارش این اثر توضیح دهید که چقدر زمان بُرد؟
بهار ۹۴ بود که برای ساخت مستندهای کوتاه درباره شهدای فاطمیون راهی مشهد شدیم. من مسئول مصاحبه با خانوادههای شهدا بودم. آن زمان هم فاطمیون بسیار مهجور و ناشناخته و البته مورد هجمه شدید بودند. چند مصاحبه اول که انجام شد رسیدیم به خانه ابوحامد که تازه شهید شدهبود. همان مصاحبه کوتاه و شنیدن از شخصیت ابوحامد مرا گیر انداخت. جوری درگیر شخصیت ابوحامد شدم که مدتی بعد جمع کردم و رفتم مشهد و مدتی را با خانواده ابوحامد زندگی کردم. یعنی در خانهشان من را به مهر پذیرفتند و صبح و شب با هم بودیم. در خلال این همنشینی با خانم امالبنین حسینی (همسر شهید) و فرزندانشان فاطمه و حمیدرضا و طوبی و اقوام از جمله حاج احمد (برادرزاده شهید) و مادرزن و پسر برادرزاده ایشان مصاحبه کردم. حاصل تحقیقات اولیهام با خانواده شهید، زمینه را برای ساخت مستند «فرمانده» در زمستان ۹۴ فراهم آورد. نسخه نهایی مستند به مراسم سالگرد ابوحامد رسید و در سالهای بعد بارها از تلویزیون پخش شد اما نقاط مبهمی از زندگی شهید بود که خانواده هم از آن خبر نداشت مثل ماجراهای کودکی و نوجوانی، روایت دقیق حضور در جبهه جنگ ایران و عراق، قضایای فعالیتهای شهید توسلی زمان خانهنشینی بعد از حمله آمریکا به عراق و... . برای برهه نوجوانی با آقای نجفی که الان در افغانستان ساکن هستند، ارتباط گرفتم و مصاحبه کردم که البته با توجه به شرایط آن زمان و حساسیتهایی که روی فاطمیون بود به سختی راضی به مصاحبه شدند. آنجا بود که متوجه شدم مثلا حوزه علمیهای که در اصفهان شهید به آن فرستاده شده، حوزه امامیهفروشان خمینیشهر بوده. چطور راه پیدا کرده برای رفتن به جبهه ایران و... دیگر همرزمانش در جبهه افغانستان و سوریه را پیدا کردم. افرادی که دیدنشان در آن زمان بهراحتی صورت نمیگرفت و باید از چند لایه امنیتی رد میشدم تا بتوانیم با هم گفتوگو کنیم که بیشتر از فرماندهان و ارکان فاطمیون بودند. در مشهد و قم با همرزمان جبهه افغانستان و سوریه شهید ساعتها درباره علیرضا توسلی حرف زدیم. در کل این کتاب حاصل بیش از ۶۵ ساعت مصاحبه با بیش از ۱۶نفر است و البته مجموعه بزرگی از مستندات از جمله دستنوشتهها و نامههای شهید و همسرشان. مدارک و آلبومها و... و البته مطالعه تاریخ ۲۰۰ سال گذشته افغانستان و جغرافیای محل زندگی، فرهنگ، آداب و رسوم و... راشهایی از عملیات تلقرین را هم در مراوده با مستندسازی که آن روز در عملیات حضور داشت پیدا کردم که بارها دیدمشان. بیش از یک سال به صورت مداوم درگیر مصاحبه بودم و مطالعات حاشیهای را هم در طول زمان نوشتن کتاب پیش بردم.
برای نوآوری در روایتگری زندگینامه شهدای مدافع حرم در کتاب به جرم خمینی از چه نوع تکنیکهای نویسندگی استفاده کردید؟
من قصه گفتهام و سعی کردهام اصول داستاننویسی را رعایت کنم. استفاده از تکنیکهای نویسندگی اساسا به ما قصه نمیدهد. این اشتباهی است که در بعضی کتابهای دیگر هم دیده میشود. نمیشود فقط با استفاده از چند تکنیک روایت را تبدیل به داستان کرد. در کنار پایبندی به اصول داستان خیلی تلاش کردهام در کتاب مستقیمگویی نداشتهباشم. کتاب پر از توصیف است اما اگر دقت کنید در کتاب زیاد صفت نمیبینید. سعی کردهام «نگو نشان بده» را رعایت کنم و البته کتاب پر از تصاویر است که به کمک صحنهپردازی و فضاسازی بهدست آمده.
شما به عنوان یک نویسنده که رویکرد داستانی در آثارتان پررنگ است برای غلبه بر چالشهای پیشرو از چه راهکارهایی بهره میبرید؟
در کتاب به جرم خمینی تلاش کردم استخوانبندی و شاکله اثر بر اساس مستندات و تحقیقات گستردهام باشد. جاهایی را که در تحقیقات فراوانم هنوز خالی ماندهبود با تحقیقات تاریخی و جغرافیایی و با توجه به شخصیت ابوحامد پر کردم. یعنی ماجراها و قصه بر اساس این سه عامل گسترده شد. مثلا من درباره کودکی ابوحامد یک دیتا داشتم که پدر ایشان در ماجرای توفانی که قبل از به دنیا آمدن علیرضا هم بوده، دعا و توسل میکند و توفان میخوابد. من این یک خط را در فصل حاج آخوند قصه کردهام. شخصیتهای فرعی آوردهام و صحنهآرایی کردهام تا ماجرا در دل داستان شکل بگیرد. تقریبا همه بخش کودکی و مهاجرت و نوجوانی همین روند را طی کرده. اصل ماجرا بر پایه یک واقعیت است اما شرح صحنه و شخصیتهای فرعی و فضاسازیها را به اقتضای درام و داستان پیش بردهام. این کاری است که در فیلمنامههای اقتباسی هم انجام میشود. در خیلی از بخشهای دیگر زندگی ابوحامد اگر مستندات و مصاحبهها کامل بوده، ماجرا را همانطور که بوده در قالب داستان نقل کردهام.
تحقیقات میدانی چه نقشی در شکلگیری کتابهای زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم دارند و چقدر شرایط برای این نوع تحقیقات فراهم است؟
من در تحقیق، ریز و دقیق جلو رفتم. به طور وسواس گونهای تلاش کردم به همه زوایای زندگی شهید بپردازم و این را در کلام مصاحبه شوندهها جستوجو کنم. برای همین فقط به مصاحبه با همسر و خانواده بسنده نکردم. به دنبال دوستان و همرزمان در بازههای زمانی مختلف زندگی شهید رفتم و پیدایشان کردم تا از زبان آنها هم درباره علیرضا توسلی بشنوم. تلاش کردم از حرفها، ماجرا و قصه دربیاورم. مثلا اگر یک مصاحبهشونده شروع میکرد به حرفهای کلی که مثلا ابوحامد بینظیر بود، شجاع بود و... میبردمش به خاطراتش و سعی میکردم با سوالهای مختلف ماجرایی را که او در آن به شجاعت ابوحامد پی برده، پیدا کنم و بشنوم. البته شنیدن ماجراهای یکسان از زبان چند نفر و تطبیقشان برای نزدیکتر شدن به واقعیت کار مهمی است که در تحقیق انجام دادم. در کنار همه اینها مطالعه درباره تاریخ و جغرافیای افغانستان، احزاب مختلف و مسائل داخلی کشور و بهطور ویژه هزارهها برمن واجب بود. نیاز داشتم به یک آدم به نام علیرضا توسلی در بستر و فرهنگی که رشد کرده نگاه کنم و از زبان آدمهای مختلف از او بشنوم تا بتوانم به شخصیت او نزدیک شوم. بهنظرم خلق شخصیت ورای اینکه هر راوی از دریچه دید خود به او نگاه میکند مستلزم کنکاش زیاد است. برای من از این جهت تحقیق خیلی مهم بود. همین بود که رها کردن زندگی در تهران و رفتن به مشهد، خانه ابوحامد و زندگی با خانوادهاش یا چند سفر دیگر به مشهد و قم و پیدا کردن دوستان شهید در افغانستان و راضیکردنشان به مصاحبه در عین سختی برای من راهگشا بود. از طرفی من فرصت داشتم آن روزهایی که در منزل ابوحامد بودم کتابها و دستنوشتهها را کندوکاو کنم و به اطلاعات خوبی هم رسیدم. یکسری از این تحقیقات به تلاش و دقت محقق برمیگردد اما فراهم شدن بعضی بسترهای مصاحبه یا دسترسی به اطلاعات بیشتر از تلاش و اصرار محقق فراتر است و نیاز به همراهی سازمانهای وابسته دارد. برای مصاحبه با یکسری از فرماندهان فاطمیون با توجه به مسائل امنیتی آن زمان یادم است که نیاز به رد کردن چند لایه حفاظتی بود که البته با هرسختی انجام شد اما مثلا دسترسی به لپتاپ ابوحامد با توجه به مسائل امنیتی میسر نشد.
جایگاه کتابهای زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم در بخش ادبیات پایداری را چگونه ارزیابی میکنید؟
اینکه ما فهمیدهایم برای نوشتن درباره شهدا در کنار مستندنگاری و در حوزه تاریخ شفاهی- که همه در جای خودشان درستاند و باید به قوت ادامه پیدا کنند- باید سبک جدیدی پیدا کنیم خوب است اما برای رسیدن به این سبک جدید و خلق داستان تنها به کار بردن چند تکنیک داستاننویسی یکاثر را به اثر داستانی تبدیل نمیکند. با تکیه بر این مقدمه بهنظرم در این راستا حرکتی برای خلق آثاری متفاوت شکل گرفته و اتفاقا مخاطب هم کمکم ارتباط برقرار کرده اما هنوز قوت نیافته و با خلق اثر حرفهای فاصله داریم. به نظرم برای کار در این زمینه به قلم قوی و تسلط فنی هم نیاز داریم.
ناشران بهعنوان یکی از ارکان اصلی تولید کتاب، چه نوع برخورد یا مواجههای با آثار زندگینامه داستانی شهدای مدافع حرم دارند؟
برای خود من مواجهه ناشران مثبت بود. قبل از اینکه کار را به سورهمهر بسپارم، یکی دو ناشر دیگر هم که با قلم من و رویکرد جدیدی که اتخاذ کردهبودم آشنا بودند از چاپ کتاب استقبال کردند. دوستان انتشارات سوره مهر هم همراهی خوبی که داشتند مراحل تولید کتاب را پیش بردند.




