نسخه Pdf

وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی‏

وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی‏

آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت، خشم ، حرص و آز خودش باشد ولی درعین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ امروز عملا می‌گویند: بله.

عملا می‌خواهند بشر برده حرص،آز، شهوت، خشم و نفس اماره خود باشد و در عین حال چنین بشری که اسیر خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. یکی از تضادهای اجتماع امروز بشر همین است. بشر دوران قدیم آزادی را محترم نمی‏‌شمرد و پایمال می‌کرد. بسیار خوب، چرا پایمال می‌کرد؟ آیا چون نادان بود آزادی دیگران را سلب می‌کرد و همین‌که بشر دانا شد دیگر کافی است که آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ مثلا در بیماری‌ها این‏طور است. بشر قدیم جاهل و نادان بود، چون نادان بود وقتی با بیماری‌ها روبه‌رو می‌شد، از داروی مخصوصی که تعیین کرده بود، نتیجه نمی‏‌گرفت ولی امروز که دانا شده، کافی است که آن طرز معالجه را دور بریزد و معالجه جدید را جای آن بیاورد. ما می‌خواهیم ببینیم آیا بشر قدیم که آزادی دیگران را سلب می‌کرد از این جهت بود که نمی‌دانست؟ از روی نادانی آزادی را سلب می‌کرد؟ خیر، نادانی و دانش در او تأثیری نداشت، از روی دانش سلب می‌کرد، به علت این‌که سود خود را تشخیص می‌داد. بشر قدیم به حکم طبیعت فردی، منفعت‌طلب و سودطلب بود و از هر وسیله‌ای می‌خواست به نفع خودش استفاده کند. یکی از وسایل، افراد بشر بودند. همان‌طوری که از چوب، سنگ، آهن، گوسفند، گاو، اسب و قاطر می‌خواست به نفع خودش استفاده کند، از انسان هم می‌خواست استفاده کند. آن وقتی که درختی را می‌کاشت یا می‌برید، چیزی که درباره‌اش فکر نمی‌کرد خود آن درخت بود و فقط درباره خودش فکر می‌کرد. اگر گوسفند را چاق می‌کرد و آن وقتی که سرش را می‌برید چه منظوری داشت؟ جز منافع خودش چیزی را در نظر نمی‏‌گرفت. همین‌طور اگر افراد دیگر را برده می‌گرفت و بنده خودش می‌کرد و حقوق‌شان را سلب می‌کرد، به خاطر منفعت‌طلبی خودش بود. پس آن علتی که در دوران گذشته بشر را وادار به سلب آزادی اجتماعی و پایمال کردن حقوق اجتماعی دیگران می‌کرد، حس منفعت‌طلبی او بوده است و بس. حس منفعت‌طلبی بشر امروز چطور؟ هست یا نیست؟  بله هست، آن که فرقی نکرده است. نه علم توانسته است جلوی آز را بگیرد، نه تغییر قوانین. تنها کارش این است که شکل و فرم قضیه را عوض کرده وگرنه محتوا همان محتواست؛ یک روپوش و یک زرورق روی آن می‌گذارد. بشر قدیم یک موجود صریح بود، هنوز به حد نفاق و دورویی نرسیده بود. فرعون مردم را استعباد می‌کرد، رسما هم می‌گفت: موسی چه می‌گویی؟ اینها بندگان و بردگان ما هستند. دیگر یک روپوش روی استثمار و استعباد خودش نمی‏‌گذاشت. اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی، تمام سلب آزادی‌ها، سلب حقوق‌ها، بندگی‌ها و بردگی‌ها را دارد، چرا؟ چون آزادی معنوی ندارد و در ناحیه روح خودش آزاد نیست، چون تقوا ندارد. علی علیه السلام جمله‌ای دارد که مانند همه جمله‌های ایشان باارزش است؛ راجع به تقواست که به نظر بعضی‌ها دیگر خیلی کهنه شده است! می‌فرماید: تقوای الهی کلید هر راه راستی است [2]. بدون تقوا انسان به راه راست نمی‌رود، راه خود را کج می‌کند. بدون تقوا انسان اندوخته‌ای برای آخرت ندارد. بدون تقوا بشر آزادی ندارد: تقواست که بشر را از هر رقیتی آزاد می‌کند.

برگرفته از کتاب آزادی‌های معنوی استاد شهید مرتضی مطهری