به من چه!
خیلی مهم است چقدر بلدیم پای حرف درستمان، پای حقمان یا چیزهایی که متعلق به ماست بایستیم. شاید تا قبل از اینکه سر یک حرف مهم، سر از بین رفتن یک حق یا دزدی و غصب یکی از وسایلی که برای ماست، مشکلی برایمان پیش بیاید، به این فکر نکرده باشیم که اصلا بلدیم از خودمان دفاع کنیم یا نه.
احتمال دارد لب و دهان باشیم و مثلا اگر دوستمان تعریف کرد که یک نفر با ماشین به او زده و دیه هم نداده، باد در گلو بیندازیم که بابا چرا آنقدر شلی و باید حقت را میگرفتی. ولی همین اتفاق برای خودمان که افتاد، یک نگاه به هیکل طرف مقابلمان بکنیم و ترجیح دهیم در این یک مورد کوتاه بیاییم. شاید اگر یک نفر توی تاکسی آنقدر پت و پهن بنشیند که جای ما را تنگ کند، سکوت را انتخاب کنیم و خودمان را توجیه کنیم که بیخیال، همین چند دقیقه بعد قرار است پیاده شوی.کار از این هم گاهی بدتر است. جنسی را گران بخریم و... کسی به ما دروغ بگوید و... حق تقدممان را در یک صف بهم بزنند و... و همه این سه نقطه ها یعنی ما بلد نیستیم از حقوقمان دفاع کنیم. اصلا گاهی نمیدانیم چه حقوقی داریم.خبر این روزها برای خیلیها جذاب بود، برای برخی تعجبآور، برای گروهی هم خنثی. این که غزه جهان را در بهت فرو برد. حملهای که به طوفان تشبیهش کردند. صدمهای غیرقابل جبران به رژیم غاصب اسرائیل توسط مقاومت فلسطین. فکرش را بکن. چند نفر بیایند توی خانه ات و بخشی را از تو اجاره کنند. بعد همان جا را از تو بخرند و البته با کلی گریه و زاری راضیات کرده باشند. یک روز بیایی خانه و ببینی توی راهرو را هم اشغال کرده. دلت نیاید چیزی به او بگویی. از همان سکوتها که غلط است. بعد کار بالا بگیرد و کم کم ببینی همه خانهات را صاحب شدهاند و صدایت هم دیگر به جایی نمیرسد. حالا دیگر اگر سکوت را بشکنی هم اتفاقی نخواهد افتاد. حالا نگاه کن کدام طرف ماجرا ایستاده ای. با شنیدن خبر، خنثی ماندی یا باخودت گفتی هرجا حقی خورده شد باید طرف مظلوم را بگیرم چرا که یک روز هم ممکن است من در این موضع باشم و دنبال حمایت بگردم.
حسین شکیبراد - سردبیر نوجوانه



