جنایت افیونی
رازگشایی از پرونده جسد رها شده در كنار سطل زباله خاطره یكی از كارآگاهان استان كرمان است. جنایتی كه تنها با كشف یك سرنخ كوچك در صحنهای كه به نظر میرسید یك حادثه باشد، برملا شد. پسر تحصیلكردهای كه به نظر میرسید بر اثر مصرف مواد مخدر فوت كرده، قربانی جنایتی تلخ شده بود.
سالها قبل گزارش كشف جسدی به ما اعلام شد. جسد در كنار سطل زبانه در یک خرابه كشف شده بود. پسری لاغر كه به نظر میرسید اعتیاد دارد قربانی این جنایت بود و در كنار جنازه هم سرنگی افتاده بود كه احتمال مرگ بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر را مطرح می كرد. همه چیز حاكی از مرگ بر اثر استفاده زیاد مواد مخدر بود اما لكههای خونی که روی زمین ریخته بود، از چشم ما دور نماند و همین لكهها باعث شد به موضوع شك كنیم.
سرنخی برای قتل
برای مشخص شدن علت اصلی مرگ، جسد به پزشكی قانونی منتقل شد. در بازرسی میدانی اطراف جسد یک كارت شناسایی كشف شد كه عكس روی كارت با عكس جسد یكی نبود. با آنكه شاید در نگاه اول كارت شناسایی چیز مهمی نبود، اما تنها سرنخی كه ما را به متهم اصلی پرونده رساند همان كارت شناسایی بود.
در حالی كه تحقیقاتمان را روی شناسایی هویت جسد و عامل یا عاملان قتل متمركز كرده بودیم پزشكی قانونی علت مرگ را اعلام كرد. پسر ناشناس با جسم برنده و تیز مانند چاقو به قتل رسیده بود.
شناسایی هویت
سراغ پروندههای فقدانی رفتیم و در میان آن به پروندهای برخوردیم كه مشخصات فرد گمشده با مقتول شباهت زیادی داشت. با حضور خانواده پسر جوان در پزشكی قانونی و شناسایی او از سوی خانوادهاش، هویت مقتول به نام رضا مشخص شد.
از آنجا که وقتی جسد پیدا شد، در کنار آن كارت شناسایی یافتیم كه متعلق به پسر جوانی به نام جعفر بود،برای تحقیقات سراغ مادر مقتول رفتیم و از او در رابطه با جعفر سوالاتی پرسیدم. زن میانسال گفت: راستش را بخواهید دوستانش را نمیشناسم، پسرم مهندس و تحصیلكرده بود و دوستانش آدمهای درست و حسابی بودند، اما بعد از اعتیاد همه چیز فرق كرد.
با این که خانواده رضا، به ما در پیدا كردن صاحب كارت شناسایی کمکی نكردند، اما در تحقیقات بعدی موفق شدیم آدرس و شماره تلفن جعفر را پیدا كنیم.
جنایت شبانه پسر معتاد
سراغ جعفر رفتیم، پسر جوانی هم سن و سال رضا كه او هم به مواد مخدر روی آورده بود. با آنكه جعفر منكر آشنایی با رضا بود اما رنگ پریده و استرسی كه در حرف زدن داشت، او را لو داد و از همان نگاه اول متوجه شدم كه او حقیقت بزرگی را از ما كتمان میكند.
اعتراف بعد از 15 روز
جعفر به اداره آگاهی منتقل شد و تحقیقات ادامه یافت تا اینكه پس از 15 روز به جنایت اعتراف كرد و گفت: چند وقتی بود كه به مواد مخدر روی آورده بودم و همین مواد هم باعث آشنایی من و رضا شد. شب حادثه داخل خانه بودم كه زنگ خانهمان به صدا درآمد. رضا بود که میگفت با خانواده اش سر هزینه مواد مخدر دعوا كرده و به حالت قهر خانه را ترك كرده است . میخواست آن شب را به او جا بدهم، تا صبح فكری به حال خودش كند. آن شب بعد از كلی حرف زدن، آماده خواب شدیم. هنوز چشم هایم سنگین نشده بود كه متوجه
سر و صداهایی از بیرون شدم. یادم رفت بگویم كه من با مادر و خواهرم زندگی میكردم و شبی هم كه رضا به خانه ما آمد، آنها داخل خانه و در اتاق دیگری بودند. به دنبال سر و صدا از اتاق بیرون آمدم و متوجه شدم كه رضا وارد اتاق خواهرم شده است. عصبانی شده بودم، چطور ممكن بود این كار را با من انجام دهد. من به او اعتمادكرده بودم. رضا ترسیده بود، نمیدانم آن شب نقشهای در سر داشت یا مصرف مواد او را به آنجا كشانده بود. هر چه بود باعث شد تا دست به چاقو شوم و به طرف او حمله كنم و او را با چاقو بزنم. . اولین ضربهای كه زدم، خون لباس رضا را فرا گرفت. جعفر گفت: بعد از آن، بدن نیمه جان رضا را داخل ماشین گذاشتم كه به بیمارستان ببرم اما در مسیر نظرم عوض شد و او را در خرابهای رها كردم. برای آنكه ماجرا به نظر مصرف مواد برسد سرنگی را هم كنار رضا گذاشتم و آنجا را ترك كردم. یادم نمیآید كی و چه زمانی كارت شناسایی ام آنجا افتاد اما همین كارت شناسایی راز قتل را برملا كرد. البته زمانی كه من آنجا را ترك میكردم رضا هنوز نفس میكشید و بعد از آن ماجرا بارها خودم را سرزنش كردم كه چرا او را به بیمارستان نبردم .
با اعتراف پسر جوان به قتل ،او به بازسازی صحنه جنایت پرداخت و روانه زندان شد و پرونده قتل دیگری راز گشایی شد.
سرنخی برای قتل
برای مشخص شدن علت اصلی مرگ، جسد به پزشكی قانونی منتقل شد. در بازرسی میدانی اطراف جسد یک كارت شناسایی كشف شد كه عكس روی كارت با عكس جسد یكی نبود. با آنكه شاید در نگاه اول كارت شناسایی چیز مهمی نبود، اما تنها سرنخی كه ما را به متهم اصلی پرونده رساند همان كارت شناسایی بود.
در حالی كه تحقیقاتمان را روی شناسایی هویت جسد و عامل یا عاملان قتل متمركز كرده بودیم پزشكی قانونی علت مرگ را اعلام كرد. پسر ناشناس با جسم برنده و تیز مانند چاقو به قتل رسیده بود.
شناسایی هویت
سراغ پروندههای فقدانی رفتیم و در میان آن به پروندهای برخوردیم كه مشخصات فرد گمشده با مقتول شباهت زیادی داشت. با حضور خانواده پسر جوان در پزشكی قانونی و شناسایی او از سوی خانوادهاش، هویت مقتول به نام رضا مشخص شد.
از آنجا که وقتی جسد پیدا شد، در کنار آن كارت شناسایی یافتیم كه متعلق به پسر جوانی به نام جعفر بود،برای تحقیقات سراغ مادر مقتول رفتیم و از او در رابطه با جعفر سوالاتی پرسیدم. زن میانسال گفت: راستش را بخواهید دوستانش را نمیشناسم، پسرم مهندس و تحصیلكرده بود و دوستانش آدمهای درست و حسابی بودند، اما بعد از اعتیاد همه چیز فرق كرد.
با این که خانواده رضا، به ما در پیدا كردن صاحب كارت شناسایی کمکی نكردند، اما در تحقیقات بعدی موفق شدیم آدرس و شماره تلفن جعفر را پیدا كنیم.
جنایت شبانه پسر معتاد
سراغ جعفر رفتیم، پسر جوانی هم سن و سال رضا كه او هم به مواد مخدر روی آورده بود. با آنكه جعفر منكر آشنایی با رضا بود اما رنگ پریده و استرسی كه در حرف زدن داشت، او را لو داد و از همان نگاه اول متوجه شدم كه او حقیقت بزرگی را از ما كتمان میكند.
اعتراف بعد از 15 روز
جعفر به اداره آگاهی منتقل شد و تحقیقات ادامه یافت تا اینكه پس از 15 روز به جنایت اعتراف كرد و گفت: چند وقتی بود كه به مواد مخدر روی آورده بودم و همین مواد هم باعث آشنایی من و رضا شد. شب حادثه داخل خانه بودم كه زنگ خانهمان به صدا درآمد. رضا بود که میگفت با خانواده اش سر هزینه مواد مخدر دعوا كرده و به حالت قهر خانه را ترك كرده است . میخواست آن شب را به او جا بدهم، تا صبح فكری به حال خودش كند. آن شب بعد از كلی حرف زدن، آماده خواب شدیم. هنوز چشم هایم سنگین نشده بود كه متوجه
سر و صداهایی از بیرون شدم. یادم رفت بگویم كه من با مادر و خواهرم زندگی میكردم و شبی هم كه رضا به خانه ما آمد، آنها داخل خانه و در اتاق دیگری بودند. به دنبال سر و صدا از اتاق بیرون آمدم و متوجه شدم كه رضا وارد اتاق خواهرم شده است. عصبانی شده بودم، چطور ممكن بود این كار را با من انجام دهد. من به او اعتمادكرده بودم. رضا ترسیده بود، نمیدانم آن شب نقشهای در سر داشت یا مصرف مواد او را به آنجا كشانده بود. هر چه بود باعث شد تا دست به چاقو شوم و به طرف او حمله كنم و او را با چاقو بزنم. . اولین ضربهای كه زدم، خون لباس رضا را فرا گرفت. جعفر گفت: بعد از آن، بدن نیمه جان رضا را داخل ماشین گذاشتم كه به بیمارستان ببرم اما در مسیر نظرم عوض شد و او را در خرابهای رها كردم. برای آنكه ماجرا به نظر مصرف مواد برسد سرنگی را هم كنار رضا گذاشتم و آنجا را ترك كردم. یادم نمیآید كی و چه زمانی كارت شناسایی ام آنجا افتاد اما همین كارت شناسایی راز قتل را برملا كرد. البته زمانی كه من آنجا را ترك میكردم رضا هنوز نفس میكشید و بعد از آن ماجرا بارها خودم را سرزنش كردم كه چرا او را به بیمارستان نبردم .
با اعتراف پسر جوان به قتل ،او به بازسازی صحنه جنایت پرداخت و روانه زندان شد و پرونده قتل دیگری راز گشایی شد.




