قتل در بزم شبانه
وحید شكری
سروان كریمی بهتازه گی به اداره ویژه قتل منتقل شده بود. اولین روزی بود كه كشیك قتل بود و امیدوار که تهران روزی بدون قتلی را سپری كند. تا شب حادثه مهمی در تهران رخ نداد و فقط دو حادثه رانندگی و یك مورد خودكشی با قرص گزارش شد. به خاطر اینكه مرگها مشكوك نبود نیازی به حضور كارآگاه جوان در صحنه نبود. حدود ساعت 11 شب سروان به خواب رفت كه حدود ساعت سه صبح سقوط مشكوك پسر جوانی از برجی در شمال تهران به او گزارش شد.
بازپرس جنایی پس از گزارش حادثه به او، دستور حضور تیم ویژه قتل را صادر كرده بود. سروان كریمی آدرس محل حادثه را یادداشت كرد و راهی آنجا شد.
عقربههای ساعت سه و نیم را نشان میداد كه به محل حادثه رسید. پسر جوان از یكی از برجهای معروف تهران به پایین سقوط كرده بود. تعدادی از اهالی به خاطر كنجكاوی ترجیح داده بودند، به جای خواب به مقابل ساختمان بیایند.
مقابل ورودی ساختمان پیكر پسر جوان روی زمین افتاده بود و روی آن پارچهای سفید كشیده بودند. رد خون از كنار سرش جاری شده بود.
كارآگاه سراغ افسر كلانتری را گرفت و سربازی كه آنجا بود، به ستوانی اشاره كرد كه در حال تحقیق از ساكنان ساختمان بود. سروان نزد او رفت و خودش را معرفی كرد. مامور كلانتری در گزارش خود گفت: در طبقه ششم ساختمان امشب پارتی برگزار شده و ساعت سه یكی از مهمانان با پرت كردن خود از بالكن آن طبقه به زندگیاش پایان داد. در زمان حادثه اغلب مهمانان رفته بودند و فقط چهار نفر از مهمانان و پسر صاحبخانه حضور داشتند. پسر فوت شده مهران نام داشت. رضا پسر صاحبخانه، لیلا،دختر مورد علاقه مهران و دو پسر دیگر به نامهای سعید و شهروز حضور داشتند.
از همسایهها تحقیق كردهاید
بله . با شنیدن صدای فریاد و افتادن روی زمین متوجه ماجرا شده و به مقابل ساختمان آمده وبا پیكر پسر جوان روبه رو شدند. همگی گفتند كه از ساعت یازده شب متوجه مهمانی شده بودند. در این خانه زیاد مهمانی برگزار میشد. البته همسایه كناری خانه میگفت صدای درگیری هم از داخل خانه شنیده كه زود تمام شد.
كارآگاه پارچه سفید را از روی جسد كنار زد و به بررسی پیكر پسر جوان پرداخت. پشت سرمهران با زمین اصابت كرده و خون جاری شده بود. لباس رسمی به تن داشت و چشمانش باز بود.
كارآگاه سپس به طبقه ششم برج رفت تا محل حادثه را بررسی كند و به تحقیق از مهمانان جشن بپردازد.
وارد واحد كه میشدی با وسایل نورپردازی و سیستم صوتی روبهرو میشدی. به همریختگی جشن در خانه دیده میشد و دختر و پسرهای جوان با چهرهای نگران در گوشهای از سالن كنار هم ایستاده بودند.
سروان به بالكن محل سقوط رفت. بالكن مقابل اتاق خواب یكی از اتاقها بود. داخل بالكن گوشی تلفن همراهی افتاده بود. آن را برداشت و دوباره به سالن برگشت. آن را به دختر و پسر جوان نشان داد و پرسید: این گوشی متعلق به چه كسی است.
دختر جوان سریع آن را شناخت و گفت: متعلق به مهران است.
كارآگاه به یكی از اتاقها رفت و از افسر كلانتری خواست كه دختر و پسر جوان را یكی یكی به داخل بیاورد تا از آنها تحقیق كنند.
لیلا اولین فردی بود كه بازجویی شد.
خب تعریف كن امشب اینجا چه اتفاقی افتاد؟
امشب مهران به این مهمانی دعوت شده بود. رضا دوست صمیمی او بود. همراه هم به اینجا آمدیم. بعد مهمانی ما ماندیم تا به رضا در تمیز كردن اینجا كمك كنیم.حدود ساعت سه ناگهان متوجه سقوط مهران از بالكن شدیم.
چرا خودكشی كرد؟
مهران خودكشی نكرده سقوطش حادثه بود. مشروب خورده بود و برای سیگار كشیدن به بالكن رفته بود. فكر كنم تعادلش را از دست داده و سقوط كرده بود.
همسایهها گفته بودند كه صدای دعوا شنیدهاند. ماجرای درگیری چه بود؟
چیز مهمی نبود. مهران كمی شكاك بود و فكر كرده بود رضا به من نظر دارد كه حل شد.
رضا دومین مظنونی بود كه مقابل سروان نشست. چرا با مهران دعوا كردی؟
دعوایی نبود. حالت عادی داشت و فكر كرد من به لیلا نظر دارم .
چرا این فكر را كرد؟
كمی به لیلا توجه كردم و او فكر كرد نظر دارم.
چرا از بالكن سقوط كرد؟
نمیدانم در اتاق نشسته بودم كه متوجه شدم سقوط كرده . رفت سیگار بكشد كه تعادلش را از دست داد.
دو مظنون دیگر هم همین ادعا را مطرح كردند و مدعی شدند، در زمان حادثه در سالن در حال جمع كردن وسایل بودند.
كارآگاه یكبار دیگر صحنه را بررسی كرد و دستور داد مهمانان بازداشت شوند تا اعتراف كنند چرا قتل مهران توسط رضا را مخفی كردند.
بازپرس جنایی پس از گزارش حادثه به او، دستور حضور تیم ویژه قتل را صادر كرده بود. سروان كریمی آدرس محل حادثه را یادداشت كرد و راهی آنجا شد.
عقربههای ساعت سه و نیم را نشان میداد كه به محل حادثه رسید. پسر جوان از یكی از برجهای معروف تهران به پایین سقوط كرده بود. تعدادی از اهالی به خاطر كنجكاوی ترجیح داده بودند، به جای خواب به مقابل ساختمان بیایند.
مقابل ورودی ساختمان پیكر پسر جوان روی زمین افتاده بود و روی آن پارچهای سفید كشیده بودند. رد خون از كنار سرش جاری شده بود.
كارآگاه سراغ افسر كلانتری را گرفت و سربازی كه آنجا بود، به ستوانی اشاره كرد كه در حال تحقیق از ساكنان ساختمان بود. سروان نزد او رفت و خودش را معرفی كرد. مامور كلانتری در گزارش خود گفت: در طبقه ششم ساختمان امشب پارتی برگزار شده و ساعت سه یكی از مهمانان با پرت كردن خود از بالكن آن طبقه به زندگیاش پایان داد. در زمان حادثه اغلب مهمانان رفته بودند و فقط چهار نفر از مهمانان و پسر صاحبخانه حضور داشتند. پسر فوت شده مهران نام داشت. رضا پسر صاحبخانه، لیلا،دختر مورد علاقه مهران و دو پسر دیگر به نامهای سعید و شهروز حضور داشتند.
از همسایهها تحقیق كردهاید
بله . با شنیدن صدای فریاد و افتادن روی زمین متوجه ماجرا شده و به مقابل ساختمان آمده وبا پیكر پسر جوان روبه رو شدند. همگی گفتند كه از ساعت یازده شب متوجه مهمانی شده بودند. در این خانه زیاد مهمانی برگزار میشد. البته همسایه كناری خانه میگفت صدای درگیری هم از داخل خانه شنیده كه زود تمام شد.
كارآگاه پارچه سفید را از روی جسد كنار زد و به بررسی پیكر پسر جوان پرداخت. پشت سرمهران با زمین اصابت كرده و خون جاری شده بود. لباس رسمی به تن داشت و چشمانش باز بود.
كارآگاه سپس به طبقه ششم برج رفت تا محل حادثه را بررسی كند و به تحقیق از مهمانان جشن بپردازد.
وارد واحد كه میشدی با وسایل نورپردازی و سیستم صوتی روبهرو میشدی. به همریختگی جشن در خانه دیده میشد و دختر و پسرهای جوان با چهرهای نگران در گوشهای از سالن كنار هم ایستاده بودند.
سروان به بالكن محل سقوط رفت. بالكن مقابل اتاق خواب یكی از اتاقها بود. داخل بالكن گوشی تلفن همراهی افتاده بود. آن را برداشت و دوباره به سالن برگشت. آن را به دختر و پسر جوان نشان داد و پرسید: این گوشی متعلق به چه كسی است.
دختر جوان سریع آن را شناخت و گفت: متعلق به مهران است.
كارآگاه به یكی از اتاقها رفت و از افسر كلانتری خواست كه دختر و پسر جوان را یكی یكی به داخل بیاورد تا از آنها تحقیق كنند.
لیلا اولین فردی بود كه بازجویی شد.
خب تعریف كن امشب اینجا چه اتفاقی افتاد؟
امشب مهران به این مهمانی دعوت شده بود. رضا دوست صمیمی او بود. همراه هم به اینجا آمدیم. بعد مهمانی ما ماندیم تا به رضا در تمیز كردن اینجا كمك كنیم.حدود ساعت سه ناگهان متوجه سقوط مهران از بالكن شدیم.
چرا خودكشی كرد؟
مهران خودكشی نكرده سقوطش حادثه بود. مشروب خورده بود و برای سیگار كشیدن به بالكن رفته بود. فكر كنم تعادلش را از دست داده و سقوط كرده بود.
همسایهها گفته بودند كه صدای دعوا شنیدهاند. ماجرای درگیری چه بود؟
چیز مهمی نبود. مهران كمی شكاك بود و فكر كرده بود رضا به من نظر دارد كه حل شد.
رضا دومین مظنونی بود كه مقابل سروان نشست. چرا با مهران دعوا كردی؟
دعوایی نبود. حالت عادی داشت و فكر كرد من به لیلا نظر دارم .
چرا این فكر را كرد؟
كمی به لیلا توجه كردم و او فكر كرد نظر دارم.
چرا از بالكن سقوط كرد؟
نمیدانم در اتاق نشسته بودم كه متوجه شدم سقوط كرده . رفت سیگار بكشد كه تعادلش را از دست داد.
دو مظنون دیگر هم همین ادعا را مطرح كردند و مدعی شدند، در زمان حادثه در سالن در حال جمع كردن وسایل بودند.
كارآگاه یكبار دیگر صحنه را بررسی كرد و دستور داد مهمانان بازداشت شوند تا اعتراف كنند چرا قتل مهران توسط رضا را مخفی كردند.




