برای کتاب «خون میگذشت»
پشت و پناه مردم کاشان
کتاب «خون میگذشت» درباره سرنوشت یکی از شخصیتهای مطرح کاشانی به نام حاج محمدآقا رسولزاده است. ایشان در سال۱۲۹۲ متولد و در سال۱۳۶۷ فوت میکند.
به همین دلیل، بازه زمانی طولانیمدتی که با نسل جدید دارد، سرگذشت ایشان به نوعی سرگذشت کاشان محسوب میشود. ما در این کتاب شهر کاشان را از زمان ولادت تا وفات ایشان مرور کردیم. در واقع داستان زندگی این فرد در بستر شهر کاشان و اتفاقات آن جلو رفته است؛ به نوعی مطالعه این کتاب آشنایی با کاشان است. این کتاب در قالب داستان نوشته شده است. به نوعی با یک کار مستند داستانی مواجه هستیم. شروع این کتاب هم با گفتوگوی حاجمحمدآقا با پدرش درباره داستان شهادت امیرکبیر در باغ فین کاشان است. یعنی داستان با اتفاقات حمام فین کاشان آغاز میشود. بعد از آن هم اتفاقات و ماجراهای اواخر دوره قاجار و بهقولی قدرت گرفتن اراذل و اوباش، بیثباتی شهر و مسئولان حکومتی در کاشان و بعد هم قدرت گرفتن رضاخان را داریم. تقریبا حاجمحمدآقا از 20 سالگی یا کمتر، درست زمانی که کشف حجاب رضاخانی رخ میدهد، به اجتماع وارد میشود و به قولی شروع به اجتماعی شدن میکند. مخاطب با مطالعه کتاب این تغییر و تحول را حس میکند. اینکه حاجمحمدآقا کارهایی میکند که به مذاق حکومت خوش نمیآید. سال ۱۳۲۸ اقدام به ترور بجیس بهایی، یک یهودی بهایی شده که عامل اسرائیل در ایران است، میکند.
تیتر خبرها




