شاهزادهای که نمیخواست گدایی کند
چیزی تا آمدن فصل تابستان نمانده. شما برای امسال چه برنامهای دارید؟ آیا تصمیم گرفتید یک کاری یاد بگیرید؟ این سوالهایی که پرسیدم، کاملا به کتاب امروز ارتباط دارد. برویم سراغ کتاب این هفته.
وقتی قصههای قدیمی را میخوانم انگار بیشتر به من میچسبد. با نحوه زندگی مردم قدیم آشنا میشوم. تصاویر کتابها کمک میکند تا متوجه شوم لباس مردم قدیم چه شکلی بوده، شهر و کشورشان چطور بوده و چه کارهایی انجام میدادند.مجموعه ۸ جلدی «قصههای پندآموز کهن» که انتشارات دانشوران آن را چاپ کرده، پر از قصههای قدیمی و شیرین است. در هفته گذشته جلد دوم این مجموعه را خواندم. جلدی که در آن 17 قصه جذاب و شیرین از کتابهای فارسی قدیمی وجود دارد. کتابهایی مثل مثنوی معنوی، کلیله و دمنه و بوستان سعدی. زینب علیزاده هم آنها را بازنویسی کرده است. بهقول بابا بازنویسی یعنی سادهسازی کلمات. یعنی نویسنده کلماتی را انتخاب کرده که کمک میکند فهمیدن داستان برای ما بچهها راحتتر شود. ازمیان17قصه، از داستان «شاهزادهای که نمیخواست گدایی کند» بیشتر خوشم آمد. داستان درباره شاهزادهای است که به دلیل شورش در کشورش، آنجا را ترک میکند. بعد چند روز وارد کشور روم میشود. او همه پولش را خرج کرده و حالا پولی برای خرید غذا یا جای استراحت ندارد.دوست نداشت دستش را جلوی کسی هم دراز کرده و گدایی کند. وقتی بچه بود به کارگاه آهنگری قصر میرفت و کار کارگران را تماشا میکرد.دست به چیزی نمیزد؛ ولی با دقت همه چیز را نگاه میکرد که آهنگرها چطور با آهن وسیلههای مختلفی مثل شمشیر، چاقو و چیزهای دیگر میسازند. شاهزاده همینطور که داشت فکر میکرد، صدای چکش آهنگری را شنید. چند مغازه جلوتر یک آهنگری بود و از آهنگر خواست که توی مغازهاش کار کند. آهنگر قبول کرد که اگر از کارش راضی بود، بگذارد آنجا بماند. شاید اگر روزهایی که توی قصر بود و به کار آهنگران با دقت نگاه نمیکرد، الان از گرسنگی مرده بود. ادامه داستان را خودتان بخوانید تابدانید برای شاهزاده چه اتفاقی میافتد.بعضی از کارها به نظر ما بچهها بهدردنخور و بیفایده است اما در لحظههای حساس میتوانند به ما کمک کنند. اگر این داستان بخواهد فقط همین پیام را به ما برساند، پیام مهمی است. ساده ولی مهم.
علیاصغر شعبانی - نوجوان کتابخوان
علیاصغر شعبانی - نوجوان کتابخوان




