نسخه Pdf

وصله ناجور

وصله ناجور

من تا به حال کربلا را ندیده‌ام. از کربلا رفته‌هایش شنیده‌ام که حرم حال و هوای عجیبی دارد. می‌گویند وقتی پا در بین‌الحرمین می‌گذاری باورت نمی‌شود که آنجایی؛ دقیقا در چند قدمی مردی که یک عمر برایش گریه کرده‌ای و شیون.

راستش من خودم را بارها در بین‌ الحرمین تصور کرده‌ام، آن لحظه‌ای که چشمم به گنبد عباس(ع) می افتد و بغضم می‌ترکد در خیال دیده‌ام.برای ما کربلا نرفته‌ها، غصه یکیست. ما درد وصال داریم اما دلم برای کربلا رفته‌ها می‌سوزد. آدم وقتی به معشوق برسد و جدا شود، دردش می‌شود هزارتا. آخَر زخم فراق با هیچ مرهمی خوب نمی‌شود و آتش جدایی را هیچ بارانی خاموش نمی‌کند. برای همین هم کربلا رفته‌ها بلندتر گریه می‌کنند و  تصویر بین الحرمین، بغض به گلویشان می‌اندازد.راستش من به این کم سعادتی‌ها عادت کرده‌ام، به این‌که هرسال امید دارم تا به طریقی راهی کربلا بشوم و نمی‌شود. من راضی‌‌ام به همین که در این روزهای بَل‌بَشو و بلاتکلیف دوستت دارم، راضی‌ام به این عشق که در سینه‌‌ام می‌تپد.راستش من بیشتر از کربلا رفته‌ها، دلم برای آنهایی می‌سوزد که شما را دوست ندارند، که هیچ وقت حبّ بی‌اندازه‌ شما در دلشان شعله نکشیده است و می‌ترسم که روزی توفیق عشق شما از من هم دریغ شود.با این‌که تفاوت منِ کوچک با شما، زمین تا آسمان است اما دلم خوش به این است که یک‌طور خودم را به شما وصل کنم؛ با خودم می‌گویم شاید من کوچک باشم و شما بزرگ، شاید شما انسان، رفیع‌، معصوم و محبوب خدا باشید اما من هم شیعه‌ پدر شما هستم؛ ما به هم ربط داریم!
من غصه‌خور خواهرتان هستم؛ ما با هم غصه مشترک داریم! 
من نهایت توسلم به عباس(ع) است؛ ما هر دو داغ یک عزیز داریم!
آقا جان راستش من هرجا که لنگ می‌مانم، خودم را وصله‌‌ ناجورِ خاندان شما می‌کنم تا خدا از من بگذرد و ببخشد. 
شما هم این عشق را به من ببخش. 
بگذار این وصله ناجور خاندان شما، دلش به همین وصله پینه‌ها خوش باشد.
حتی اگر از خاندان شما فقط همین عشق برایم باقی بماند، از سرم هم زیادترست.