تجربه یا سیاه‌مشق؟

نگاهی به فیلم «نذر بی‌بی» ساخته محمد کریمی

تجربه یا سیاه‌مشق؟

 شاید کارنامه سینمای تجربی درحیطه مضامین دینی و به‌ویژه عاشورایی چندان پربار و رضایتبخش نباشد،اما کشف استعدادهای تازه‌وارد،امیدوارمان کرده که به‌زودی شاهد تجربه‌های موفقی در این زمینه باشیم؛ تجربه‌هایی که بر بستر شناخت اصول اولیه سینما شکل بگیرد و بعد،تلاش برای یافتن شیوه‌های بیانی جدید،متفاوت ورسیدن به فرمی که محتوای دینی عرضه‌شده در آن،بتواند پاسخگوی نیاز مخاطبان جدی‌تر سینما باشد.

سینمای تجربی همچنان که ازعنوانش پیداست، مجالی برای عبور ازکلیشه‌های متداول است، نه حیطه‌ای برای فراگیری اصول اولیه سینما و آزمون وخطا دراین عرصه.فعالان موفق سینمای تجربی به اصول اولیه سینما تسلط دارند و آنها را می‌شناسند و بر پایه همین شناخت درجست‌وجوی پیداکردن شیوه‌های نو برای برقراری ارتباطی متفاوت با مخاطبان‌شان هستند.«نذر بی‌بی» مضمون ارزشمندی دارد و قرار بوده نگاهی همه فهم به نقش تعالیم دینی و آیینی در ترمیم ارتباط از‌هم‌گسیخته آدم‌ها داشته باشد. ولی متاسفانه در پرداخت سینمایی این مضمون به دلیل ضعف‌های مفرط فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری ناموفق است و به نظر می‌رسد صرفا به دلیل آن‌که مضمونی مرتبط با ایام سوگواری عاشورای حسینی داشته در برنامه نمایش گروه هنر و تجربه گنجانده شده است. این در حالی است که تاکنون فیلم‌های به نمایش درآمده در گروه هنر و تجربه، اگرچه به لحاظ کیفی در جایگاه‌های متفاوتی قرار داشته، ولی همیشه تلاش برای تجربه در سینما به عنوان یک اصل در آنها قابل تشخیص و ارزیابی بوده است. «تجربه» در نذر بی‌بی جایگاهی ندارد و خود فیلم به سیاه‌مشقی برای فراگیری اصول اولیه سینما شبیه است نه فیلمی که در یک گروه تخصصی سینمایی روی پرده برود و توقع داشته باشیم مخاطبانی هرچند محدود هم داشته باشد. شخصیت‌های اصلی و فرعی فیلم هیچ‌انگیزه‌ای در مخاطب برای پیگیری سرنوشت‌شان ایجاد نمی‌کند.درحالی که قرار است شاهد تحول آنها دریک موقعیت دشوار تصمیم‌گیری هم باشیم و ازهمه مهم‌تر پای انسانیت، دین و نذری عاشورایی هم در میان است.حاج صفر و حاج مرتضی، دو پهلوان همرزم دیروز و دو کاسب سرشناس امروز هستند که سوء‌تفاهمی آنها را از هم دور کرده و حالا باید به‌واسطه نذری که هر سال در محل و با مشارکت مردم تهیه می‌شود، زمینه‌های آشتی دوباره آنها فراهم شود. این دو پهلوان قدیمی که حالا قراراست اهالی زورخانه محل هم درنزدیک شدن‌شان نقش داشته باشند و در مقابل شخصیت منفی قصه قد علم کنند، جز چند دیالوگ و عکس قدیمی نشانی از پهلوانی، مربیگری و همرزم بودن ندارند و به همین دلیل روشن هم ارتباطی بامخاطب برقرار نمی‌کنند.ضمن این‌که بازی‌هاومیزانسن‌های ضعیف وابتدایی هم مدام در برقراری ارتباط بین فیلم و مخاطب اختلال ایجاد می‌کند. تا جایی که وقتی دوربین روی دست فیلمساز گفت‌وگوی شبانه چند شخصیت فرعی فیلم را در پارک محل به تصویر می‌کشد،چیزی که برای مخاطب باقی می‌ماند،شگفتی ازبابت بی‌اعتنایی کارگردان به اصول اولیه طراحی میزانسنی ساده برای گفت‌وگوی چند نفر با هم است!
در شرایطی که فیلم‌هایی با مضامین دینی و عاشورایی دراکران عمومی این سال‌هاهمواره با مشکلات فراوانی مواجه بوده است، حساسیت روی تولید و ارائه آثار با کیفیت در این عرصه، می‌تواند زمینه‌ساز اقبال دوباره مخاطبان به مضامین دینی و اخلاقی باشد. افت کیفی این نوع فیلم و اصرار برای نمایش عمومی فیلم‌های ضعیف تولید‌شده در این عرصه به هر قیمتی، نتیجه‌ای جز قطع ارتباط کامل مخاطبان با این‌گونه آثار ندارد.

سیدمحمد سلیمانی | منتقد