یادداشتهای جلال آلاحمد از سفر به روستای اجدادی
سفرنامه تحقیقی آقا جلال!
احسان سالمی
سفرنامهنویسان بسیاری پیش از جلال آلاحمد دست به قلم شدند و خاطرات خود را از سفر به سرزمینهای مختلف منتشر كردند، اما بدون شك جلال آلاحمد یكی از معدود سفرنامهنویسان ایرانی است كه سفرنامهای ویژه درباره سفر به یك روستا نوشته است؛ چرا كه معمولا روستاها به واسطه تبلیغ كم رسانهها، كمتر از شهرهای بزرگ با جاذبههای تاریخی و گردشگری سرشناس مورد توجه مسافران و طبعا سفرنامهنویسان قرار میگیرند.
آقا جلال داستاننویس ما، در این سفر پا به روستایی گذاشته كه شاید در ظاهر شبیه بسیاری از روستاهای دیگر ایران باشد، ولی اصلیترین نكته یادداشتهای او از سفر به این روستا كه «اورازان» نام دارد، ویژگی خاص و تحقیقی آن است. اثری كه به معنی واقعی كلمه یك اثر تحقیقی و مردمنگارانه است.
سفر به اورازان كه در واقع روستای اجدادی جلال آل احمد به شمار میرود، بهانهای میشود تا جلال ابعاد مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم این روستا را مورد نقد و بررسی قرار بدهد. او در این سفر تحقیقی علاوه بر توصیف ویژگیهای ظاهری روستا و مردمانش، به توصیف آداب عزا و عروسی مردم، گویش و ضربالمثلهای اهالی روستا و همچنین آداب غذایی و نحوه لباس پوشیدن مردم روستا میپردازد. به این موارد باید قدرت قلم جلال آلاحمد و البته توانایی ویژه او در نوشتن متنهایی جذاب و در عین حال ساده را هم باید اضافه كنید تا دقیقا متوجه شوید سفرنامه كوتاه و مختصر اورازان
یك كلاس درس سفرنامهنویسی برای همه دوستداران ثبت و ضبط چنین خاطراتی است.
شهرت منحصربهفرد اورازانیها
روستایی كه همه ساكنانش سادات هستند
اهالی اورازان ویژگی منحصر بهفرد و جالبی دارند. ویژگیهایی كه جلال در سفرنامهاش یكی از آنها را اینگونه توصیف میكند: «سید بودن و اصیل بودن اورازانیها نه تنها در همه طالقان، حتی در ساوجبلاغ و تنكابن نیز شهرت دارد و اورازانیهای زیادی هستند كه پراكنده در نواحی اطراف از این اعتقاد عمومی معیشت خود را میگذرانند. حتی دعانویسی هم میكنند. خانوادههای زیادی هستند كه سلسله نسب خود را پشت قرآنها حفظ كردهاند. خانوادههای دِه برحسب محل سكونتی كه در دِه دارند به جوآر محله، میان محله و جیر محله منسوبند. جوآر محلهایها متشخصترند و نسبه غنایی دارند و آن دیگران احترامی برایشان قائلند. كدخدا همیشه از جوآر محلهایها انتخاب میشود. آنچه كه برای یك مسافر جالب به نظر میرسد این است كه «معصومزاده» صورت یك امامزاده معمولی را ندارد. اهالی، نه از نظر قدسی كه در این موارد موجب احترام است، بلكه همچون مقبره دو تن از پدران خود با آن رفتار میكنند. نه چراغی در آن میسوزد و نه شمعی دارند كه بیفروزند. از این گذشته هر پیرمردی در اورازان با این خیال باطنی جهان را بدرود میگوید كه خود معصومزادهای است.»
عزاداری دستهجمعی اهالی روستا
تشریفاتی مفصلتر از عروسی برای عزا!
تشریفاتی كه در اورازان برای عزا قائل میشوند حتی از تشریفات عروسی هم مفصلتر است. جلال درباره تجربهاش از مواجهه با این مراسم خاص در اورازان مینویسد: «در تابستان 1324 كه دو ماهی در اورازان به سر میبردم خبر مرگ یكی از روحانیون اورازانی كه ساكن تهران بود، ولی در همان فصل برای تبلیغ مذهب به مازندران رفته بود به دِه رسید. سیدجعفر كه صاحب عزا به شمار میرفت استطاعتی نداشت تا مراسم عزا را آبرومند برگزار كند. ناچار همه اهالی در عزا شركت كردند. شركت در مجلس عزا در سه روز اول اختیاری بود، ولی روز سوم از یكی دو ساعت قبل از ظهر تمام اهالی از زن و مرد و بچه هر كدام در مجلس جداگانهای حاضر شده بودند و سرظهر در مجلس مردها قاری «الرحمن» خواند. در آن روز تمام اهالی ده در مجالس جداگانهای جمع بودند. در مجلس بچهها درست مثل مكتبخانه، مردی چوب به دست در میان ایستاده بود و مواظبت میكرد كه كسی به سهم [ناهار] كسی دستدرازی نكند. اگر روز سوم عزاداری به جمعه تصادف كند تا جمعه دیگر عزا را ادامه میدهند. سلمانی ده سر صاحبعزا و یكی از خویشان نزدیك او را فیالمجلس تراشید و به این طریق عزاداری را ختم شده تلقی كردند.»
غذاهای مرسوم در اورازان چیست؟
ارزنپلو، شیر و ماست و كمیگوشت!
غذاها هم یكی از بخشهایی است که مورد توجه آقاجلال بوده: «عموما پُرخورند، شاید از این نظر كه مواد غذایی خوراكشان بسیار كم است. گوشت خیلی كم میخورند، مگر گوسفندی یا بزی از كوه پرت شود و سنگ پایش را بشكند و مجبور باشند حلالش كنند تا گوشتی به همه برسد. در اینگونه موارد صاحب گوشت روی بام میرود و گوشتی را كه كشته است، جار میزند: گوشت بز یا گاو یا هر چیز دیگر. اما شیر و ماست و دوغ و كشك و پنیر و محصولات دیگری كه از شیر میگیرند فراوان است. غیر از اینها خوراك غالب اهالی نباتی است. همیشه ارزن و گندم، گاهی برنج و خیلی بهندرت حبوبات دیگر. سبزی هم كه میخورند. شورك، والك و آبشن بیش از همه در دسترسشان است. آش را روان و آبكی میپزند كه سبزی در میانش شناور است. حتی آن را هر روز به عنوان چاشت میخورند. صبحها از چایی خبری نیست. چایی را روزی یك بار، عصر كه از كار برمیگردند میخورند. پلو هم میخورند. اغلب به جای برنج، ارزن را پلو میكنند.»
آقا جلال داستاننویس ما، در این سفر پا به روستایی گذاشته كه شاید در ظاهر شبیه بسیاری از روستاهای دیگر ایران باشد، ولی اصلیترین نكته یادداشتهای او از سفر به این روستا كه «اورازان» نام دارد، ویژگی خاص و تحقیقی آن است. اثری كه به معنی واقعی كلمه یك اثر تحقیقی و مردمنگارانه است.
سفر به اورازان كه در واقع روستای اجدادی جلال آل احمد به شمار میرود، بهانهای میشود تا جلال ابعاد مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم این روستا را مورد نقد و بررسی قرار بدهد. او در این سفر تحقیقی علاوه بر توصیف ویژگیهای ظاهری روستا و مردمانش، به توصیف آداب عزا و عروسی مردم، گویش و ضربالمثلهای اهالی روستا و همچنین آداب غذایی و نحوه لباس پوشیدن مردم روستا میپردازد. به این موارد باید قدرت قلم جلال آلاحمد و البته توانایی ویژه او در نوشتن متنهایی جذاب و در عین حال ساده را هم باید اضافه كنید تا دقیقا متوجه شوید سفرنامه كوتاه و مختصر اورازان
یك كلاس درس سفرنامهنویسی برای همه دوستداران ثبت و ضبط چنین خاطراتی است.
شهرت منحصربهفرد اورازانیها
روستایی كه همه ساكنانش سادات هستند
اهالی اورازان ویژگی منحصر بهفرد و جالبی دارند. ویژگیهایی كه جلال در سفرنامهاش یكی از آنها را اینگونه توصیف میكند: «سید بودن و اصیل بودن اورازانیها نه تنها در همه طالقان، حتی در ساوجبلاغ و تنكابن نیز شهرت دارد و اورازانیهای زیادی هستند كه پراكنده در نواحی اطراف از این اعتقاد عمومی معیشت خود را میگذرانند. حتی دعانویسی هم میكنند. خانوادههای زیادی هستند كه سلسله نسب خود را پشت قرآنها حفظ كردهاند. خانوادههای دِه برحسب محل سكونتی كه در دِه دارند به جوآر محله، میان محله و جیر محله منسوبند. جوآر محلهایها متشخصترند و نسبه غنایی دارند و آن دیگران احترامی برایشان قائلند. كدخدا همیشه از جوآر محلهایها انتخاب میشود. آنچه كه برای یك مسافر جالب به نظر میرسد این است كه «معصومزاده» صورت یك امامزاده معمولی را ندارد. اهالی، نه از نظر قدسی كه در این موارد موجب احترام است، بلكه همچون مقبره دو تن از پدران خود با آن رفتار میكنند. نه چراغی در آن میسوزد و نه شمعی دارند كه بیفروزند. از این گذشته هر پیرمردی در اورازان با این خیال باطنی جهان را بدرود میگوید كه خود معصومزادهای است.»
عزاداری دستهجمعی اهالی روستا
تشریفاتی مفصلتر از عروسی برای عزا!
تشریفاتی كه در اورازان برای عزا قائل میشوند حتی از تشریفات عروسی هم مفصلتر است. جلال درباره تجربهاش از مواجهه با این مراسم خاص در اورازان مینویسد: «در تابستان 1324 كه دو ماهی در اورازان به سر میبردم خبر مرگ یكی از روحانیون اورازانی كه ساكن تهران بود، ولی در همان فصل برای تبلیغ مذهب به مازندران رفته بود به دِه رسید. سیدجعفر كه صاحب عزا به شمار میرفت استطاعتی نداشت تا مراسم عزا را آبرومند برگزار كند. ناچار همه اهالی در عزا شركت كردند. شركت در مجلس عزا در سه روز اول اختیاری بود، ولی روز سوم از یكی دو ساعت قبل از ظهر تمام اهالی از زن و مرد و بچه هر كدام در مجلس جداگانهای حاضر شده بودند و سرظهر در مجلس مردها قاری «الرحمن» خواند. در آن روز تمام اهالی ده در مجالس جداگانهای جمع بودند. در مجلس بچهها درست مثل مكتبخانه، مردی چوب به دست در میان ایستاده بود و مواظبت میكرد كه كسی به سهم [ناهار] كسی دستدرازی نكند. اگر روز سوم عزاداری به جمعه تصادف كند تا جمعه دیگر عزا را ادامه میدهند. سلمانی ده سر صاحبعزا و یكی از خویشان نزدیك او را فیالمجلس تراشید و به این طریق عزاداری را ختم شده تلقی كردند.»
غذاهای مرسوم در اورازان چیست؟
ارزنپلو، شیر و ماست و كمیگوشت!
غذاها هم یكی از بخشهایی است که مورد توجه آقاجلال بوده: «عموما پُرخورند، شاید از این نظر كه مواد غذایی خوراكشان بسیار كم است. گوشت خیلی كم میخورند، مگر گوسفندی یا بزی از كوه پرت شود و سنگ پایش را بشكند و مجبور باشند حلالش كنند تا گوشتی به همه برسد. در اینگونه موارد صاحب گوشت روی بام میرود و گوشتی را كه كشته است، جار میزند: گوشت بز یا گاو یا هر چیز دیگر. اما شیر و ماست و دوغ و كشك و پنیر و محصولات دیگری كه از شیر میگیرند فراوان است. غیر از اینها خوراك غالب اهالی نباتی است. همیشه ارزن و گندم، گاهی برنج و خیلی بهندرت حبوبات دیگر. سبزی هم كه میخورند. شورك، والك و آبشن بیش از همه در دسترسشان است. آش را روان و آبكی میپزند كه سبزی در میانش شناور است. حتی آن را هر روز به عنوان چاشت میخورند. صبحها از چایی خبری نیست. چایی را روزی یك بار، عصر كه از كار برمیگردند میخورند. پلو هم میخورند. اغلب به جای برنج، ارزن را پلو میكنند.»




