هیچکدام از آنها پدر نبود
«بازگشت»خودنوشتهای از یک تبعید است، اما تبعیدی بیبازگشت. محکوم تبعیدی حالا دیگر ناپدید شده و تنها خاطرات و کلماتش بر جای ماندهاند.
هشام مطر با مهارتی مثالزدنی، دردها و خاطرههای شخصی خود را به قالب خودنگارهای در میآورد که هم زندگی شخصی خودش و دیگران را به تصویر میکشد، هم شیوههای متمایز سوگواری خویشاوندان برای عزیزان ازدسترفتهشان را روایت میکند، هم درباره دوری از وطن و دلتنگی برای خاکش میگوید، هم قصه ربوده شدن پدرش و تلاشهای خانواده برای خبر گرفتن از او را بازگو میکند و هم از زاویهای شخصی به انقلاب لیبی و فرو ریختن این مخوفترین زندان مینگرد. وقتی طرابلس سقوط کرد، برادر بزرگتر هشام و مادرش به این شهر بازگشتند. هشام آخرین عضو خانواده بود که به آنها پیوست.«جوانترین و آخرین. درست مثل زمانی که بچه بودم و همیشه به من میگفتند لیوانهای والدین و برادر بزرگترم را قبل از لیوان خودم پر کنم». اما خانواده مطر، گرچه به طرابلس بازگشته بودند، اما میدانستند دیگر هرگز نمیتوانند «با هم» به جایی برگردند، نه به قاهره، نه رم و نه لندن و نه حتی خانه خود، چون پدر همراهشان نبود. کتاب بازگشت حاصل همین سفرها و خاطرات است؛ مجموعهای از روایتهای هشام از بازگشت به سرزمین مادریاش پس از سالها سرگردانی در دنیا و جدایی از سرزمینی که زندگی و در نهایت پدرش را از او گرفته بود.
نویسنده: هشام مطر
مترجم: مژده دقیقی
نشر: نیلوفر
سال انتشار: 1400
نویسنده: هشام مطر
مترجم: مژده دقیقی
نشر: نیلوفر
سال انتشار: 1400




