درگیر روزمر‌گی شده‌ایم

درگیر روزمر‌گی شده‌ایم

هرکس تاریخ هنر انقلاب اسلامی به‌خصوص در حوزه عکس را مرور کرده باشد، با نام و آثار محمدحسین حیدری آشناست. این هنرمند اصفهانی، از عکاسان با سابقه و با تجربه دفاع‌مقدس و از پیشکسوتان حوزه اندیشه و هنر اسلامی است و سال‌ها در سمت‌های مختلفی چون مدیرعاملی انجمن عکاسان، مدیریت انجمن عکاسان انقلاب و دفاع‌مقدس و دبیری سرویس عکس روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها فعالیت داشته است.

او که دارای نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت علوم تحقیقات و فناوری و نشان عالی هنرهای تجسمی فجر است، چندین عنوان کتاب عکس نفیس از آثار دوران جنگ تحمیلی به چاپ رسانده و در آموزش عکاسی و مدیریت و برنامه‌ریزی برای رشد این هنر، نقشی فعال داشته است. 

بی‌مهری به هنرمندان انقلاب و دفاع‌مقدس گاهی تا جایی شدت می‌یابد که ناظر منصف و بی‌طرف به این باور می‌رسد که دست‌هایی پنهان برای به انزوا راندن و دلسرد‌ساختنِ هنرمندان راستین و البته با نگره انقلابی و متعهد در کار است! مثلا یکی از هنرمندان دفاع‌مقدس بخشی از آثارش را در اعتراض به بی‌توجهی‌های مستمر دست‌اندرکاران مسئول، در پیش چشم رسانه‌ها نابود کرد؛ در حالی‌که خارجی‌ها بخشی از آثار او را در حوزه دفاع‌مقدس کتاب کردند و برپایه یکی از عکس‌هایش تندیس یادبود در آستانه دادگاه لاهه ساختند. 
در پاسخ به این پرسش جا دارد روشن کنم که درباره کوشش‌های انجمن آثار دفاع مقدس، آن آمار و گزارشی که خدمت شما و خوانندگان روزنامه دادم، با تاسف می‌گویم: همه این تلاش‌ها و کارهای یادشده «همت فردی» بوده است! به عبارتی، اگر همان هیات موسس در این حوزه با ایثار و خودگذشتگی کار نمی‌کردند، اصلا چنین‌کاری با این ابعاد و نتایج شکل نمی‌گرفت و انجام نمی‌شد یعنی یک دستور سازمانی و زیربنای برنامه‌ریزی‌شده با پشتوانه فکری و مالی وجود نداشته و به‌قول شما کسانی که در سازمان‌ها و ادارات چنین‌کارهایی به‌عنوان وظیفه‌شان تعریف و پیش‌بینی شده، در این امر کوشایی ندارند. از سازمان و بنیاد حفظ آثار تا وزارت ارشاد و نیروهای مسلح در اصل همین وظیفه‌ای را دارند که این بچه‌ها در انجمن پیش گرفتند و به جایی رساندند اما آنها درگیر یک‌سری موارد اداری هستند و دچار نوعی روزمره‌گی‌اند! 
 
برخی از کارشناسان معتقدند نوعی نفوذ خزنده پنهان احساس می‌شود که می‌کوشد هنرمندان متعهد تأثیرگذار را دلسرد و منزوی کند تا آرمان‌های انقلاب و دفاع‌مقدس نه منتقل گردد نه دیده شود! شما هم به این معتقدید؟
ببینید در‌خصوص این سؤال بگویم که من تا این بخش از ماجرا را نخوانده‌ام و هنوز کلاس اول ماجرا هستم‌ اما اتفاقی که درواقع بیشتر به آن باور دارم همین است که با دیدگاهی البته خوشبینانه! می‌توان گفت اهمال‌کاری می‌کنند، وقتی سازمانی عنوانی دارد یعنی براساس اندیشه و ایده‌ای به‌وجود آمده پس باید دست‌کم با عنوان خودش همگرایی داشته باشد اما متاسفانه وظیفه اصلی‌شان که برایش بودجه می‌گیرند همچنان روی زمین مانده و در پایان سال که به کارنامه‌شان می‌نگری درمی‌یابی انگار هیچ اتفاقی نخواسته در حوزه فرهنگ پیش بیاید و شکل بگیرد! در کشور‌مان امکانات و منابع زیادی داریم که متاسفانه از آنها نه تنها استفاده بهینه که حتی استفاده هم نمی‌شود! ما در حوزه عکس فرض را بر این گذاشته‌ایم که اگر این آثار از بین برود بخش مهمی از تاریخ تصویری کشور از بین می‌رود؛ بنابراین در گام نخست، وظیفه خودمان را حفظ و بهینه‌سازی و نگهداری این آثار تعریف کردیم تا از رهگذر تبدیل به قالبهای مورد پذیرش رایانه، ماندگار شوند؛ زیرا همه می‌دانیم که بخشی از این اسلاید، نگاتیو و عکس‌های برهه‌های تاریخی مهم کشور اکنون در دسترس خودمان نیست و از کشور خارج شده است. بیشتر تلاش ما در بازه کنونی همین حفظ آثار و نگهداری‌شان در داخل کشور و جلوگیری از روند فرسایشی این آثار است. اگر امروز شخصی نوعی بلد نیست و نمی‌تواند از این آثار بهره لازم را ببرد و استفاده کند، از سواد کم و بینش نارسای خودش است‌ اما همین حفظ، بهینه‌سازی و نگهداشت چنین آثاری در داخل کشور به این معناست که امکان دارد فردا‌روزی یک قوه عاقله بتواند، بخواهد و پیشنهاد بدهد که در موضوعات الف، ب و... می‌شود از این عکس‌ها بهره برد و تاثیر گذاشت اما اگر به این داشته‌ها رسیدگی نکنیم چه داریم! چاپ کتاب‌ها و برگزاری نمایشگاه از سوی انجمن در راستای نشان‌دادن نمودی از همین داشته‌ها و دارایی‌های گنجینه تصویری انجمن بوده است. وگرنه وظیفه اصلی ما به‌ویژه در گام‌های نخست، چندان شاید ناظر به نشر کتاب نبوده. 
جالب آن‌که در روند گردآوری و بهینه‌سازی به ما هشدار می‌دادند که چه می‌کنید انگار که روزانه باید گزارش کارمندانه رد می‌کردیم! اما وقتی بخشی از آثار چاپ و منتشر شد تا ببینند آثاری که تاکید داریم باید حفظ شوند، چنان ارزندگی و برازندگی ویژه‌ای را به‌راستی دارا هستند. 
 
زمانی به سازمان‌های مؤثر در فرهنگ در سطح کلان، نگاهی ویرانگر تزریق شد که هنوز هم آثار ویرانگرش هست یعنی نگاه کمی‌گرا و آمارگرا، همچنین فقدان چشم‌انداز آینده‌نگر زیرا کارهای فرهنگی و فرهنگ‌پرور بسیار دیربازده هستند، چرا همین هجمه فرهنگی را عمدا نمی‌بینیم؟
هرچند سخنم تکرار می‌شود اما باز در خوشبینانه‌ترین حالتش این است که فقط مدیران فرهنگی اهمال می‌کنند اما مدیران فرهنگی ما متاسفانه از فرهنگ و موقعیتش شناخت کامل و جامع و در برخی موارد حداقلی هم ندارند چه رسد به استفاده درست و آگاهانه از موقعیت‌های فرهنگی و بسیار متاسفانه باید گفت در حوزه فرهنگ برای انتخاب و گزینش مدیر هیچ شاخص و سنجه درستی نداریم و یا اگر هم هست اجرا نمی‌کنیم!  گاهی به دوستان عرض می‌کنم مثلا یک نفر که برای تزریقات قرار است به درمانگاهی در روستایی مرزی اعزام شود دست‌کم گواهینامه آموزش تزریقات از او می‌خواهند اما در اینجا مدیر‌کل فلان حوزه فرهنگی با مدرک بسیار نامرتبط منصوب میشود! اگر به‌زعم اینکه آدم خوبی است منصوب شده من می‌روم پشت‌سرش نماز هم می‌خوانم اما او نباید مدیر فرهنگی شود که هیچ آگاهی حداقلی از فضای فرهنگ و الزامات و ناگزیری‌هایش ندارد! کسی که قرار است کار فرهنگی بکند باید سواد فرهنگی داشته باشد و بتواند درک کند که خرج‌کردن برای زیربناها و داشته‌های فرهنگی، هرگز هزینه به شمار نمی‌آید بلکه سرمایه‌گذاری است؛ یعنی مثل همه‌جای دنیا با چشم سرمایه‌گذاری به فرهنگ بنگرند‌؛ سرمایه‌گذاری درازمدت. با چنین نگاهی، دیگر به عایدی‌های زودرس ریالی و دلاری و آمار سر ماه آن اهمیت نابخردانه داده نمی‌شود. کار فرهنگی باید بر روی جامعه و نسل و افراد اجتماع تاثیر سازنده و سالم بگذارد نه که مدیر فرهنگی بیندیشد باید از کار فرهنگی، آورده به دست بیاورد یا زودبازده باشد! درست است که کار فرهنگی وقتی به درآمدزایی برسد بسیار عالی است اما نخست بایستی مردمان را به سطحی ارتقا داده باشیم که اتفاق مهمی مانند پول خرج‌کردن برای خرید فرهنگی در زندگی روزانه‌شان رقم بخورد و همیشگی شود‌؛ یعنی خرید آثار خلاقه فرهنگی از نیازهای زیستی‌شان باشد اما وقتی شخصی دنبال نان روزانه‌اش است چگونه می‌تواند برای کتاب عکس هزینه کند که قیمت تمام‌شده آن بیش از یک میلیون تومان است‌؛ هرچند عکس‌های رخداد ملی، میهنی و مهمی مانند دفاع‌مقدس باشد! وظیفه نهادهای فرهنگی اینجا روشن است که باید مراتب دیدن عکس‌ها را برای کسانی سهل و آسان بکند که توان دستیابی به چنین منابعی را ندارند. چگونه و راهکار و چطورش را منِ حیدری نیز که می‌کوشم وظیفه‌ام را درست انجام بدهم، شاید کاملا ندانم زیرا وظیفه فعلی و مهم امروز همانندان من، همان نجات‌دادن این آثار از نابودی است. باید کسانی دیگر کمک کنند، پژوهشگران، خبرگان حوزه فضای مجازی، بازاریابان محصولات فرهنگی، گالری‌داران و غیره برای بهره‌‌برداری از این سرمایه فرهنگی و داشته‌های یگانه، فکرهای خلاقه و برنامه‌های کاربردی همه‌جانبه پیشنهاد بدهند زیرا این عکس‌ها بخش مهمی از تاریخ تصویری کشور ماست. 
 
جالب است درباره تاریخ تصویری انقلاب و اهمیتش به یاد داریم درباره عکس همافران که یک سند بسیار مهم و مؤثر انقلاب است، همین چندسال پیش جدالی زرگری همانند موج راه‌اندازی شد با این ادعا که عکس یادشده برساخته است و چنان نبوده و نشده‌؛ وقتی درباره چنین سند مهم و تاییدشده‌ای چنین مرموزانه و بدخواهانه‌ ایجاد شک‌ می‌کنند، آیا می‌شود درباره شماری رخدادهای مهم و بنیادی چنین نکنند؟ 
بله، همان عکس به‌راستی یک سند مهم از یک بازه تاریخی ویژه است که مرحوم عبدالحسین پرتوی ثبت کرده. این عکس آن‌قدر مهم و تعیین‌کننده بوده که وقتی منتشر می‌شود، مکالمه‌ای غیرمستقیم میان بختیار و حضرت امام راحل(ره) پیش می‌آید؛ یعنی بختیار آن عکس را تکذیب می‌کند و امام راحل(ره) تایید می‌کنند و فردای همان‌روز بود که روزنامه کیهان کنتاکت‌های آن عکس را چاپ می‌کند و... به باور من، همان یک عکس توانست روند پیروزی انقلاب را دست‌کم شش‌ماه جلو بیندازد. وقتی که آثاری با چنین ارزشی و تاثیری این چنین غریب‌اند‌، دیگر فضای نامناسب را خودتان دریابید. 
دقت کنید که این عکس آیا به کدام‌یک از گنجینه‌ها یا موزه‌های خارج کشور رفته! ما بر روی چنین داشته‌هایی با این ارزش و جایگاه متاسفانه سرمایه‌گذاری درست نمی‌کنیم. وقتی روشنگری نمی‌کنیم و اهمال وجود دارد... 
فکر کن اتفاقات دوران دفاع‌ مقدس و اصلا تاریخ پرفراز و نشیب این بیش از چهل سال انقلاب ما را در نظر بگیرید که هرکدام از این پیشامدها براستی می‌توانست یک کشور را به‌هم بریزد و نابود کند و نظامش را فرو بریزد، هر‌کدام به تنهایی‌؛ با پشت‌سر نهادن این فراز و نشیب‌ها همچنان به لحاظ اندوخته‌های تصویری و داشته‌های این‌چنین به‌ویژه عکس، روز‌به‌روز در‌حال عقبگرد و پسرفت هستیم. آیا از اتفاقات همین سه‌چهار سال اخیر یک سند تصویری درست و رسا تهیه کرده‌ایم؟همین تیپ‌ها و آدم‌هایی که در شهر می‌چرخند با این همه امکانات تصویری که هست و دوربین در هر دستی وجود دارد، متاسفانه به‌عنوان یک پروژه ویژه و درست درباره فرهنگ امروز جامعه، هیچ کار تعریف‌شده و روشنی در دست انجام یا تهیه نداریم! متاسفانه همچنان داریم کوتاهی می‌کنیم.

فرهنگ بنریسم جوابگو نیست
در درجه نخست بایستی هر کسی وظیفه‌اش را درست انجام بدهد. در حوزه فرهنگ ما واقعا یک نقیصه بزرگ داریم که آدم‌هایی وظیفه تصمیم‌گیری دارند که متاسفانه فرهنگی نیستند! باید برای این چاره‌ای اندیشید و نمی‌دانم چه‌کسی مسئولش است! کسی که می‌خواهد کار فرهنگی در سطح کلان بکند باید درایت و ژرفابینی و نگاه فرهنگی در این حوزه داشته باشد.در رخدادهای فرهنگی و غیرفرهنگی کشور ما بیشترین سود دارد به جیب مجموعه‌های چاپ بنر می‌رود! چاپ بنر را در ماجرای شهادت رئیس‌جمهور درنظر بگیرید!‌ در کشور هزاران هزار بنر زدند ولی دریغ از این‌که دو‌سه تا فیلم سینمایی مانند دیگر کشورها بسازند یا کتاب درست‌وحسابی از خدمات این چهره با سند و دلیل متقن و با کار پژوهشی درست بدون حب و بغض منتشر کنند. هزینه میلیاردی فقط یک استان برای چاپ بنر اگر صرف کار پژوهشی درست شود، لایه‌های زیرین اجتماع تعالی می‌یابد؛ زیرا دیگر این فرهنگ بنریسم و تبلیغ از این رهگذر به‌خاطر عادت‌کردن چشمان مردم هیچ توجهی را جلب نمی‌کند. باید توجه شود که این همه چاپ مناسبتی بنر چه‌تاثیری در مردم و ذهن و بینش‌شان دارد؛ سوگند به‌خدا که دیگر تاثیری نمی‌گیرند!

علی مظاهری - گروه فرهنگ و هنر