داستان ملی و خاطره جمعی ایرانیان

داستان ملی و خاطره جمعی ایرانیان

هر ملتی که فرهنگ و تاریخ کهن دارد، لزوماً اسطوره و حماسه هم دارد. ملت بی‌اسطوره، حماسه ندارد و ملتی که حماسه نداشته باشد، تاریخ روشن و قابل اعتنایی هم ندارد‌؛ حماسه و اسطوره فراتر از تاریخ است. آرمانهای ملی آنگاه که در ظرف زمان‌و‌مکان نمی‌گنجند، پای حماسه به میان می‌آید.

یک ملت متمدن با اسطوره زندگی می‌کند؛ با آن حماسه می‌آفرینند و با حماسه تاریخ می‌سازند و با تجربه‌های تاریخی فرهنگ و تمدن خود را در هر دوره‌ای بازتولید می‌کند. ملتی که عمر اسطوره‌هایش به درازی عمر «آفرینش جهان» از عالم و آدم تا دیگر موضوعاتِ ریز و درشت است، می‌تواند تاریخ‌ساز و تحول‌آفرین باشد. برای نمونه، ایرانیان از دیرباز پایان فصل پاییز را شبِ‌‌ زاده‌شدن «میثرا» یا «مهر» یا همان «نور ایزدی» دانسته‌اند و جشن گرفته‌اند و برای آن داستان‌ها دارند، گویی نیاکانشان شاهد تولد «مهر» از شکم مادر شب بوده‌اند و نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه به ایشان رسانیده‌اند‌؛ برای «نخستین انسان» تعریف دارند و «کیومرث» را نخستین انسان، نخستین پیغامبر و نخستین شهریار می‌دانند و از جزئیات زندگی او داستان ساخته‌اند‌؛ این در‌حالی است که برپایه باورهای اسطوره‌ای، پس از مرگ کیومرث، تخمه او بر زمین می‌رود وچهل سال بعد ازآن «مشی» و «مشیانه» برمی‌آیند و از وجود آنان جهانِ انسانی کمال می‌یابد و نابودی دیوان فراهم می‌شود.تصویرسازی و داستان‌سرایی از اسطوره، از گنجایش زمان و مکان خارج است و تنها از اندیشه‌های ملتی برمی‌آید که اندیشیده باشد و اندیشه‌هایش رابه‌ظهور رسانده باشد.همچنین است که ایرانیان برای سیمرغ، ابَرانسان، هفتخان و دیگر اسطوره‌های‌شان، داستان‌ها دارند؛ داستانهایی که در جای‌جای جغرافیای پهناور ایران باتوان فرهنگ ملی وبهره‌مندی ازخرده‌فرهنگ‌ها به چندین زبان وچندین روایت بازگوشده‌اند‌؛ از لالایی و ترانه زندگی مادرانـه برای نوزادان تا داستان مادربزرگ‌ها برای کودکان‌؛ از کشت‌و‌کار و رزم‌و‌بزم تا سور و سوگ که همه در تاریخ این سرزمین سینه‌به‌سینه و بر بستر رنگین‌نگاره‌ها، الواح گلی، ظروف سفالی، غارنوشته‌ها، کتیبه‌ها، مفرغ‌ها و مجسمه‌ها دردفینه‌ها ودخمه‌ها و بر صخره‌ها ماندگار شده و اندکی از آنها درکاوش‌های باستان‌شناسی از هزاره‌های پیش به‌دست آمده است.ایرانیان برای همه باورهای خود داستان دارند‌؛ از آفرینش تا دوره سنگی و پارینه‌سنگی و کشاورزی و مفرغ و آهن تاشکوه سلسله‌های باستانی‌؛ داستان‌هایی که به زحمت و سختی برخی‌شان به کتابت دوره زبان پهلوی رسیده است. داستان‌هایی که باید به «خاطره جمعی ملت» تبدیل می‌شدند تا شکوه آنها به امروز و فرداهای این سرزمین می‌رسید.«شاهنامه فردوسی» تنها نامه شاهان نیست‌؛ دربردارنده سه بخش «اساطیری»، «پهلوانی» و «تاریخی» است؛ از «کیومرث»، «کی» نخستین تا «جمشید» و ظهور «ضحاک» دوره اساطیری، از برخاستن «فریدون» و برافراشتن «درفش کاویانی» تا مرگ «رستم» دوره پهلوانی و از برتخت‌نشستن «بهمن اسفندیار»، که پاگرد گذر از دوره حماسه‌های پهلوانی به تاریخ، تا وروداسلام به سرزمین ایران دوره تاریخی شاهنامه است. کار بزرگ فردوسی آن است که به بنیان و ریشه هیچ‌کدام از داستان‌های این بخش‌ها چیزی نیفزوده و با امانت‌داری آنچه در منابع مختلف از جمله تک‌داستان‌هایی از منابع پهلوی و ایرانی، عربی،هندی یا درحافظه مردم زمانه‌اش بوده رایک‌جا درنظام فکری و زبانی خودریخته وبرای داستان‌های ملی ایرانیان «طرحی نو» درانداخته است و شاهنامه را در معنای «کتاب بزرگ» سروده است. گرچه پیش از فردوسی «ابوعلی بلخی» شاهنامه‌ای فراهم آورده بود که جز نامی به نقل از «ابوریحان بیرونی» درآثارالباقیه و درمقدمه قابوسنامه چیزی از آن نمانده است و «ابومنصور المعمری» به نثر روان، بدین کار همت گمارد که فردوسی در دیباچه شاهنامه و بیرونی از آن نام برده‌اند و از آن هم جز مقدمه‌ای کوتاه، به دست ما نرسیده است و «دقیقی توسی» نیز به نظم شاهنامه عزم نمود و عمر کوتاه و جوانمرگی‌ به او مهلت نداد‌؛ ولی آنچه فردوسی به زبان حماسه با «داستان ملی ایرانیان» کرد، کار بزرگی است که با امانت‌داری و حفظ اصالت منبع داستان‌ها و تاریخ ملی، با صرف همه وجود و داشته‌های خود، از جان و مال، چون تیر آرش که در چله کمان نهاد، به‌کار بست و با «پند و اندرز» و «حکمت»های بسیار درآمیخت و آن را برای ایرانیان به خاطره جمعی و ملی تبدیل کرد. «زبان» انتخابی فردوسی در این عزم بزرگ برجسته و ارزشمند و بی‌مانند است‌؛ او برای کار بزرگ خود «زبان حماسه» را برگزید، زیرا می‌دانست که ملت با حماسه هویت پیدا می‌کند و بی‌حماسه سردرگم و بی‌هویت است، و داستان ملی ما به زبان حماسه در خاطره‌ها مانده است تا ایرانیان هم «داستان ملی» داشته باشند و هم حس مشترک و «خاطرۀ جمعی» از تاریخ و فرهنگ و تمدن خود را به یاد بسپارند. 

محمدجعفر محمدزاده | پژوهشگر تاریخ زبان و فرهنگ ایران