فریب مرگ

فریب مرگ

ما آن‌قدر شیفته ایده زنده کردن مردگان شده‌ایم که فرصتی برای ورود علم به این حوزه و تبدیل آن به واقعیت را درنظر نگرفته‌ایم. از یک سو این ایده مضحک به نظر می‌رسد. طبیعتا مردگان نمی‌توانند به زندگی بازگردند؛ اما به این فکر کنید که لورِن کانادِی به مدت ۲۴دقیقه از لحاظ بالینی مرده بود و سپس به زندگی برگشت. برخی افراد حتی تا ۲۷دقیقه بدون هیچ ضربان قلبی زنده مانده‌اند.

این موارد را نباید با «اثر لازاروس» اشتباه بگیریم که باعث می‌شود به نظربرسد کسی مرده وسپس احیا شده است. این مواردمرگ واقعی و بالینی هستند که افراد دوباره زنده شده‌اند. آیا اهمیت دارد که این زمان کمتر از نیم‌ساعت بوده؟ و اگر می‌توانستیم این مدت‌زمان را طولانی‌تر کنیم، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا می‌توانیم از مرگ بازگردیم؟ 
کارول برادرز دچار ایست قلبی شد و۳۰ تا ۴۵ دقیقه بعد، قلب او دوباره به طور خودبه‌خود شروع به تپیدن کرد. افراد دیگری نیز پس از ایست قلبی، ساعت‌ها بعد به زندگی بازگشته‌اند. به طور معمول، اثر لازاروس حدود ۱۰دقیقه پس از اعلام مرگ یک فرد رخ می‌دهد. یعنی فردی دچار ایست قلبی می‌شود، عملیات احیای قلبی را(CPR) آغاز می‌کنند، سپس مرگ او را اعلام و CPR را متوقف می‌سازند. حالا تایمر را روشن کنید. ۱۰ دقیقه بعد، این فرد ممکن است خودبه‌خود دوباره زنده شود. نکته مهمی که باید درباره اثر لازاروس یا همان خوداحیا به خاطر داشته باشیم، این است که این پدیده به معنای واقعی زنده کردن مردگان نیست. این مساله که از لحاظ بالینی مرده اعلام شده‌اید، معنایش این نیست که واقعا مرده‌اید، فقط بدین معناست که درچنین حالتی،علائم حیاتی را نمی‌توانند تشخیص دهند.علائم حیاتی نشان می‌دهد که قلب ومغز دیگر کارنمی‌کند اما درواقع فقط تاخیر در بازگشت جریان خون به بدن وجود دارد. علم هنوز نمی‌تواند به طور کامل توضیح دهد که چرا این اتفاق می‌افتد.این موضوع همچنان حائز اهمیت است؛ زیرا احتمالا مواردی وجود دارد که فردی واقعا نمرده بوده ولی مرده اعلام شده، در‌حالی‌که می‌توانستند نجاتش دهند. درشرایط عادی، تنها چند دقیقه برای نجات یک زندگی فرصت وجود دارد. مغز به اکسیژن و خون نیازمند است. اگر به مدت پنج تا 10 دقیقه نفس نکشید، احتمال زیادی وجود دارد که مغز شما دچار آسیب غیرقابل برگشت شود. می‌گویند پس از ۱۵دقیقه، تقریبا غیرممکن است که بتوانید زنده بمانید. باید توجه کنید که مرگ درجه‌های متفاوتی دارد. ماهم روش‌هایی مانند احیای قلبی ریوی برای کاهش اثرات مرگ داریم. این می‌تواند تفاوت بین زندگی و مرگ باشد. با این روش می‌توانیم زندگی را پس از نقطه‌ای که فرد باید می‌مرد، طولانی‌تر کنیم.
روش‌های دیگری نیز وجود دارد که مشابهCPR ، می‌تواند اثرات حفظ یا تمدید زندگی را ایجاد کند. یکی از این روش‌ها، القای هیپوترمی است که گاهی از آن برای بیماران دچار ایست قلبی استفاده می‌کنند. هیپوترمی به حفظ عملکرد مغز و افزایش احتمال بقای بیمار کمک می‌کند.علاوه‌بر این، دانشمندان در حال بررسی اقدامات تجربی دیگری هستند تا بتوانند ضمن جلوگیری از برخی آسیب‌ها، همچنان مرگ را به طور کامل معکوس کنند.کریونیک یا سرمازیستی، موضوعی است که بیشتر مردم برای سال‌ها به طور مبهم با آن آشنا بوده‌اند. به عنوان مثال بازیکن بیسبال به نام تد ویلیامز، در سال ۲۰۰۲ درگذشت و سر او را با جراحی جدا و به صورت کریونیک منجمد کردند. منطق پشت عمل هم این است که در آینده با فناوری‌ها و روش‌هایی که اکنون در دسترس نیست، شاید بتوانند او را زنده کنند.شرکت Tomorrow BioStasis خدمات کرایوپریزرویشن (حفظ انجمادی) را به مشتریان خود ارائه می‌دهد. بیشتر آنها از فعالان بخش فناوری هستند و توانایی مالی لازم برای تلاش در حفظ مغز خود پس از مرگ را دارند. ایده این روش، زنده کردن مردگان مانند آنچه تد ویلیامز ۲۰ سال پیش انجام داد، این است که بدن را حفظ کنند تا در آینده دلیل مرگ قابل معکوس کردن باشد. در برخی موارد، این فرآیند فقط شامل مغز می‌شود و بدن دخالتی ندارد. بسیاری از این افراد تمایل دارند فقط مغز خود را حفظ کنند. در این حالت، باور آنها این است که در آینده می‌توانند بدن جدیدی برای‌شان فراهم کنند یا حتی به صورت مجازی به زندگی برگردند.در سال ۲۰۱۶، شرکتی به نام BioQuark پیشنهاد آزمایش‌هایی را ارائه داد که شامل تزریق سلول‌های بنیادی به نخاع بیمارانی بود که دچار مرگ مغزی شده بودند. قرار بود فرآیند را با تحریک الکتریکی اعصاب، درمان با لیزر و تزریق پروتئین ترکیب کنند. اغلب محافل علمی به‌‌شدت این ایده را مورد انتقاد قرار دادند. از آن‌سو، نشان داد افراد با پول و امکانات کافی، به آزمایش عجیب‌ترین ایده‌ها برای غلبه بر مرگ علاقه نشان می‌دهند.