اینجا کنترل دست پدرهاست!
اگه بنا بود شما فیلمی در مورد یک پدر بسازید، آن پدر را چگونه به تصویر میکشیدید؟ این سؤالی است که کارگردانها و نویسندگان سینما، جوابهای بسیار مختلفی برای آن دارند. برخی پدرهای سینمایی سختگیرند، آنطور که بیاجازهشان آب از آب تکان نمیخورد و کوچکترین بینظمی و نافرمانی از چشمشان دور نمیماند.
دربعضی فیلمها پدرها مظلومند، بیشتر ازهمه زحمت میکشند و کمتر ازهمه درخانه به چشم میآیند. بعضی پدرها هم از بچههایشان پرجنب و جوشتر و پرسروصداترند؛ آنطور که یک نفر باید بیاید و به جای بچهها، پدرها را کنترل کند! اما یک چیز در همه پدرها، هرطور که باشد مشترک است، همهشان به شکل انکارناپذیری فراموشنشدنیاند. نمیشود که پدر را روی پرده دید و درگیر اخمها و لبخندهایش نشد یا قصهای را شنید که در آن پدری باشد اما آن را بدون پدر به خاطر آورد. پزشکها میگویند حضور پدر حتی از همان زمانی که جنین هنوز به دنیا نیامده روی سلامتیاش تأثیر دارد، روانشناسها میگویند رابطه پدر و فرزند یکی از جدیترین عوامل سلامت کودک در نوجوانی و بزرگسالی است و نویسندهها میگویند اگر میخواهی داستانت را کسی فراموش نکند، یک پدر فراموشنشدنی خلق کن! پدرهایی شبیه همینهایی که در فیلمها و انیمیشنهای این شماره وجود دارند و هرکدامشان گوشهای از خاطرات ما از سینما را ساختهاند؛ سینمایی با رنگ و بوی پدرانه!
فیلم حوضنقاشی
شاید شما هم تا بهحال واکنش مردم به فردی راکه دارای معلولیت است،دیده باشید.بعضیهاباپوزخندی تمسخرآمیز آن فردرابه یکدیگر نشان میدهند، برخی دیگر با بیتفاوتی رد میشوند وبعضی با نگاههایی سرشار ازترحم به فرد خیره میشوند.تمام این واکنشها به نوعی برای فرد دارای معلولیت آزاردهنده است، چه برسد به اینکه بخواهد برای پدری اتفاق بیفتد که پسرش دارد به اونگاه میکند!
شاید خیلی از شما سینمایی حوضنقاشی را دیده باشید. در این فیلم پدر و مادری مهربان و دارای معلولیت، با پسرشان سهیل زندگی میکنند. روزهای خوشی را در کنار هم رقم میزنند و مانند دیگر خانوادهها بعضی اوقات جر و بحثهایی با هم دارند که بهدلیل پاک بودن قلبشان خیلی سریع از بین میرود. با بزرگتر شدن سهیل، او بهتدریج میفهمد که پدر و مادرش فرقی اساسی با سایر پدر و مادرها دارند.برای همین هم بعد از مدتی از داشتن والدین دارای معلولیت خسته میشود و ترجیح میدهد مدتی را در خانه معاون مدرسهشان و با خانواده او زندگی کند. پدر و مادر سهیل بهشدت نگران فرزندانشان هستند و نمیتوانند دوریاش را تحمل کنند. آنها حاضرند هر کاری انجام دهند تا سهیل به خانهاش برگردد.شاید در ذهن بعضی از انسانها شخصیت پدر با خاموش کردن کولر و کنترل تلویزیون جلوه داده شود اما در حوضنقاشی خواسته این پدر استفاده از کولر و تلویزیون نبود بلکه آرزویش دیدن و صحبت کردن با پسرش بود.در این فیلم احساس پدرانگی و مادرانگی بهخوبی نمایش داده شده و بیننده با تمام وجود آن را درک میکند، بهطوریکه بیننده را به دنبال کردن و رسیدن به انتهای فیلم تشویق میکند زیرا امروزه مشکل خیلی از بچهها کنار آمدن با پدر و مادرهاست اما پدر در این فیلم بهقدری دوستداشتنی است که انگار همه ما وقتی خودمان را جای سهیل میگذاریم، میتوانیم دوستش داشته باشیم یا به نظرمان میرسد که هیچ اختلافنظری با پدرها آنقدری اهمیت ندارد که این رابطه قشنگ را خراب کند. علاوه بر این، حوضنقاشی بهدلیل فیلمنامه و کارگردانی مناسب، میتواند روی احساسات بیننده تاثیر بگذارد.شاید در سینما فیلمهای زیادی درباره شخصیت ارزشمند پدر ساخته شده باشد اما این اثر با بازی شهاب حسینی در نقش پدری معلول که حاضر است چند نوبت کار کند تا خانوادهاش در آرامش باشند، میتواند یکی از بهترین اثرها در این موضوع باشد. پدری که در اوج عشق و محبت به فرزندش از نقص خود نیز مطلع است و دوست دارد از طریق صحبت کردن با فرزندش احساسش را به اشتراک بگذارد.از نظر شما تولید آثار نمایشی برای تقدیر از پدران دارای معلولیت جسمی باعث تغییر افکار بعضی از مردم نسبت به آنها میشود؟
تاجی که شاه ریچارد بر سر دخترانش گذاشت
بهعقیده خیلی ازعلاقهمندان به سینما، فیلمها جهانی رابرای ما خلق کرده ومارادرون خودشان غرق میکنند تابا شخصیتهای قصهای که در جریان است ارتباط بگیریم و تا پایان با آنان همراه شویم. گاهی این جهانی که خلق میشودبه اندازهای نیست که آن شخصیتها بهخوبی در آن قرار بگیرند. یعنی آن شخصیت کلیدی، بزرگتر از آن جهان است و نیاز به پرداخت بیشتری دارد. معمولا پدرها از این دست شخصیتها هستند که در فیلمها آنگونه که باید پرداخت نمیشوند و این امر باعث کوچک شدن جهان آن فیلم میشود. اما در این میان، فیلم «شاه ریچارد» نمایانگر پدری تلاشگر است که برخلاف آن چیزی که گفته شد، توانسته جهانی به اندازه خلق کند و همین موضوع باعث لذت بردن ما ازلحظات این فیلم شده است.ریچارد ویلیامز پدرپنج دختر است وبه گفته خودش، از روزی که هرکدام به دنیا آمدند، برای هرروزشان برنامهریزی کرده است؛ برنامهریزیای که دارای وجوه مختلفی مانند تحصیل، تفریح، ورزش و کار است. او استعدادیاب ومربی خبرهای است. درمیان دخترهایش دو تا از آنها را که ونوس و سرنا نام داشتند برای تنیس انتخاب کرد. روزها آنها را برای تمرین به زمین تنیس میبرد و شبها در یک فروشگاه نگهبانی میداد. او آرزو داشت که آن دو در تنیس موفق شوند. داستان این فیلم درباره تلاش ریچارد برای موفقیت این دو خواهر است که حقیقتا بسیار پرکشش و دقیق روایت میشود.همسرریچارد یعنی مادردخترها،نقش کلیدی درزندگی این تنیسبازها دارد.وقتی ونوس توسط پدرش برای تمرین به باشگاه معروفی میپیوندد، سرنا توسط مادرش تعلیم میبیند. آن چیزی که بهنظر میآید این است که داستان یکطرفه روایت نمیشود، یعنی پدر در کنار مادر است که میتواند یک خانواده بسازد.هرکدام وظایفی را بهعهده میگیرند و یک جمع مستحکم را تشکیل میدهند.کارگردانی درخشان و موسیقی گیرای این فیلم به ما این اجازه را میدهد که با لحظهلحظه داستان همراه شویم. یکی از شاخصههای فیلم خوب، درگیری عمیق مخاطب با اثر بوده که در این فیلم کاملا قابل لمس است.داستان این فیلم براساس واقعیت ساخته شده و آن دو خواهر تبدیل به بزرگترین تنیسبازهای جهان شدند. بدون شک تلاشهای ریچارد در موفقیت ونوس و سرنا بسیار مهم بوده است. اما آیا شما اگر پدری مانند ریچارد که عملا تمام زندگی شما براساس تصمیمات او جلو میرود، داشتید، به تمام خواستههای او عمل میکردید تا به موفقیت برسید یا راه خودتان را میرفتید؟
زینب اکبری - برگزیده جشنواره فیلم کوتاه مدرسه
فیلم حوضنقاشی
شاید شما هم تا بهحال واکنش مردم به فردی راکه دارای معلولیت است،دیده باشید.بعضیهاباپوزخندی تمسخرآمیز آن فردرابه یکدیگر نشان میدهند، برخی دیگر با بیتفاوتی رد میشوند وبعضی با نگاههایی سرشار ازترحم به فرد خیره میشوند.تمام این واکنشها به نوعی برای فرد دارای معلولیت آزاردهنده است، چه برسد به اینکه بخواهد برای پدری اتفاق بیفتد که پسرش دارد به اونگاه میکند!
شاید خیلی از شما سینمایی حوضنقاشی را دیده باشید. در این فیلم پدر و مادری مهربان و دارای معلولیت، با پسرشان سهیل زندگی میکنند. روزهای خوشی را در کنار هم رقم میزنند و مانند دیگر خانوادهها بعضی اوقات جر و بحثهایی با هم دارند که بهدلیل پاک بودن قلبشان خیلی سریع از بین میرود. با بزرگتر شدن سهیل، او بهتدریج میفهمد که پدر و مادرش فرقی اساسی با سایر پدر و مادرها دارند.برای همین هم بعد از مدتی از داشتن والدین دارای معلولیت خسته میشود و ترجیح میدهد مدتی را در خانه معاون مدرسهشان و با خانواده او زندگی کند. پدر و مادر سهیل بهشدت نگران فرزندانشان هستند و نمیتوانند دوریاش را تحمل کنند. آنها حاضرند هر کاری انجام دهند تا سهیل به خانهاش برگردد.شاید در ذهن بعضی از انسانها شخصیت پدر با خاموش کردن کولر و کنترل تلویزیون جلوه داده شود اما در حوضنقاشی خواسته این پدر استفاده از کولر و تلویزیون نبود بلکه آرزویش دیدن و صحبت کردن با پسرش بود.در این فیلم احساس پدرانگی و مادرانگی بهخوبی نمایش داده شده و بیننده با تمام وجود آن را درک میکند، بهطوریکه بیننده را به دنبال کردن و رسیدن به انتهای فیلم تشویق میکند زیرا امروزه مشکل خیلی از بچهها کنار آمدن با پدر و مادرهاست اما پدر در این فیلم بهقدری دوستداشتنی است که انگار همه ما وقتی خودمان را جای سهیل میگذاریم، میتوانیم دوستش داشته باشیم یا به نظرمان میرسد که هیچ اختلافنظری با پدرها آنقدری اهمیت ندارد که این رابطه قشنگ را خراب کند. علاوه بر این، حوضنقاشی بهدلیل فیلمنامه و کارگردانی مناسب، میتواند روی احساسات بیننده تاثیر بگذارد.شاید در سینما فیلمهای زیادی درباره شخصیت ارزشمند پدر ساخته شده باشد اما این اثر با بازی شهاب حسینی در نقش پدری معلول که حاضر است چند نوبت کار کند تا خانوادهاش در آرامش باشند، میتواند یکی از بهترین اثرها در این موضوع باشد. پدری که در اوج عشق و محبت به فرزندش از نقص خود نیز مطلع است و دوست دارد از طریق صحبت کردن با فرزندش احساسش را به اشتراک بگذارد.از نظر شما تولید آثار نمایشی برای تقدیر از پدران دارای معلولیت جسمی باعث تغییر افکار بعضی از مردم نسبت به آنها میشود؟
تاجی که شاه ریچارد بر سر دخترانش گذاشت
بهعقیده خیلی ازعلاقهمندان به سینما، فیلمها جهانی رابرای ما خلق کرده ومارادرون خودشان غرق میکنند تابا شخصیتهای قصهای که در جریان است ارتباط بگیریم و تا پایان با آنان همراه شویم. گاهی این جهانی که خلق میشودبه اندازهای نیست که آن شخصیتها بهخوبی در آن قرار بگیرند. یعنی آن شخصیت کلیدی، بزرگتر از آن جهان است و نیاز به پرداخت بیشتری دارد. معمولا پدرها از این دست شخصیتها هستند که در فیلمها آنگونه که باید پرداخت نمیشوند و این امر باعث کوچک شدن جهان آن فیلم میشود. اما در این میان، فیلم «شاه ریچارد» نمایانگر پدری تلاشگر است که برخلاف آن چیزی که گفته شد، توانسته جهانی به اندازه خلق کند و همین موضوع باعث لذت بردن ما ازلحظات این فیلم شده است.ریچارد ویلیامز پدرپنج دختر است وبه گفته خودش، از روزی که هرکدام به دنیا آمدند، برای هرروزشان برنامهریزی کرده است؛ برنامهریزیای که دارای وجوه مختلفی مانند تحصیل، تفریح، ورزش و کار است. او استعدادیاب ومربی خبرهای است. درمیان دخترهایش دو تا از آنها را که ونوس و سرنا نام داشتند برای تنیس انتخاب کرد. روزها آنها را برای تمرین به زمین تنیس میبرد و شبها در یک فروشگاه نگهبانی میداد. او آرزو داشت که آن دو در تنیس موفق شوند. داستان این فیلم درباره تلاش ریچارد برای موفقیت این دو خواهر است که حقیقتا بسیار پرکشش و دقیق روایت میشود.همسرریچارد یعنی مادردخترها،نقش کلیدی درزندگی این تنیسبازها دارد.وقتی ونوس توسط پدرش برای تمرین به باشگاه معروفی میپیوندد، سرنا توسط مادرش تعلیم میبیند. آن چیزی که بهنظر میآید این است که داستان یکطرفه روایت نمیشود، یعنی پدر در کنار مادر است که میتواند یک خانواده بسازد.هرکدام وظایفی را بهعهده میگیرند و یک جمع مستحکم را تشکیل میدهند.کارگردانی درخشان و موسیقی گیرای این فیلم به ما این اجازه را میدهد که با لحظهلحظه داستان همراه شویم. یکی از شاخصههای فیلم خوب، درگیری عمیق مخاطب با اثر بوده که در این فیلم کاملا قابل لمس است.داستان این فیلم براساس واقعیت ساخته شده و آن دو خواهر تبدیل به بزرگترین تنیسبازهای جهان شدند. بدون شک تلاشهای ریچارد در موفقیت ونوس و سرنا بسیار مهم بوده است. اما آیا شما اگر پدری مانند ریچارد که عملا تمام زندگی شما براساس تصمیمات او جلو میرود، داشتید، به تمام خواستههای او عمل میکردید تا به موفقیت برسید یا راه خودتان را میرفتید؟
زینب اکبری - برگزیده جشنواره فیلم کوتاه مدرسه




