کهنهکتابهای خواندنی
مدتی است با کانالی تلگرامی آشنا شدهام که کتاب کهنه میفروشد. خواستم بنویسم کتاب مستعمل یا کتاب دستدو ولی دیدم هیچکدام مناسب کالای فاخری به اسم کتاب نیست.اصولا فلسفه چاپ و تکثیر کتاب،دستبهدستشدن ودستخورشدن آن است ودرعلم کتابداری فصلی داریم راجع به شیوه برخورد با کتابی که در مدت یکسال دستنخورده باقیمانده باشد و این یعنیکه باید کاری کرد که کتاب دست مردم برسد و دستبهدست بچرخد و هی خوانده شود و هی خوانده شود و هی خوانده شود.
شیوه مدیران این کانال تلگرامی و سیاق سلیقهشان حول کتابهایی میگردد که سن و سالی ازشان گذشته و با قیمت مناسبی که روی کهنهکتابهای بعضا فاخرمیگذارند، امکان لمس تاریخ معاصررابه قیمتی نازل برای آنکس که مشتاق لمسکردن ورقهای قدیمیاست مهیا میکند.اخیرا لابهلای خریدهایم از این کانال، کتابی به دستم رسید به اسم «شرح حال کلنل محمدتقیخان پسیان» که برابر آنچهروی جلد ساده و بدون گرافیک کتاب نوشته است، متاع حاضر اولبار درسال1306درشهربرلین و درچاپخانه ایرانشهر چاپ شده و بار دوم در تاریخ شاهنشاهی 2536 در تهران و روی جلد «بقلم» را که در رسمالخط امروزین ما «بهقلم» است را سرهم نوشتهاند و «آنمرحوم» در انتهای عبارت «چند نفر از دوستان و هواخواهان آنمرحوم» را.
و روی جلد نصفنصف تقسیمشده بین زبان فارسی و لاتین؛ شرح و بسط همین ماجراها تا همینجای کار، خوراک دو جلسه تاریخ معاصر است برای درس تاریخ در عصری برفی در دانشگاه.برخلاف آنچه روی جلد کتاب آمده، فصل سوم کتاب، «رساله دفاعیه» است با زیرمتن «شرححال کلنل به قلم خودش» و شرح خوب و جاندار و خوشتصویر و کاملی دارد از زندگی و زمانه مرحوم که خواندنش معلوم میکند که کلنل، بهرغم مشق نظام وزندگی درمیان نظم سخت ارتشی،دستی بر آتش داشته وآدم دستبهقلم و باسوادی بودهکه توانسته زندگیاش راخودنویسی کند. جالبتر اینکه شاهدمثال حرفهایش راازشعری منسوب به حضرت زهرا سلاما...علیها میآورد و تاریخ در کل متن روی تقویم قمری تنظیم شده و روایت روزی که «بغداد» سقوط کرد و قشون ایران مجبور به عقبنشینی دائمی از آنجا شد، هم دل را میسوزاند و هم یادمان میاندازد که بغداد تا همین دو روز پیش، بخشی از مُلک ایران بزرگ بوده و مینویسد: «بالاخره سقوط بغداد ومسدودشدن راه،ما را مجبور بعقبنشینی دائمی نمود.درمدت این کشمکش چه کشیدم و چه دیدم، غیرقابل تصور و حقیقت غیرممکنالتقریر و تحریر است. همینقدر باید متذکر شعر عربی منسوب بحضرت زهرا سلام ا... علیها شده بگویم: «صَبَّتُ عَلَی مصائب/ لو اَنَّها صِبتُ علی الایام صِرنَ لیالا.»
سوای اینکه خواندن این شرححالنامه، آدم را بازندگی وزمانه اولین خلبان ایرانی که روزگاری به قشون آلمان پیوست و روزگاری امیرلشکر خراسان شد، مواجه میکند، لذت ورقزدن صفحاتی که میدانی سالها قبل از ظهور کامپیوتر و سلطنت نرمافراز word حرفبهحرف و کلمهبهکلمه، روی صفحات فلزی وباحروف مسی درچاپخانه چیده شدهاند کنارهم و با چه مرارت و سختیای چاپ شدهاند و فکر اینکه صاحب قبلی این کتاب کی بوده و چرا و چطور دلش رضا داده به فروختن این گنج و این متاع چنددست چرخیده تا رسیده دست تو و اصلا آیا اولاد تو حواسشان به گنجهایی اینچنین که دانهدانه صیدشان کردهای، خواهد بود؟
حسین شرفخانلو - نویسنده
و روی جلد نصفنصف تقسیمشده بین زبان فارسی و لاتین؛ شرح و بسط همین ماجراها تا همینجای کار، خوراک دو جلسه تاریخ معاصر است برای درس تاریخ در عصری برفی در دانشگاه.برخلاف آنچه روی جلد کتاب آمده، فصل سوم کتاب، «رساله دفاعیه» است با زیرمتن «شرححال کلنل به قلم خودش» و شرح خوب و جاندار و خوشتصویر و کاملی دارد از زندگی و زمانه مرحوم که خواندنش معلوم میکند که کلنل، بهرغم مشق نظام وزندگی درمیان نظم سخت ارتشی،دستی بر آتش داشته وآدم دستبهقلم و باسوادی بودهکه توانسته زندگیاش راخودنویسی کند. جالبتر اینکه شاهدمثال حرفهایش راازشعری منسوب به حضرت زهرا سلاما...علیها میآورد و تاریخ در کل متن روی تقویم قمری تنظیم شده و روایت روزی که «بغداد» سقوط کرد و قشون ایران مجبور به عقبنشینی دائمی از آنجا شد، هم دل را میسوزاند و هم یادمان میاندازد که بغداد تا همین دو روز پیش، بخشی از مُلک ایران بزرگ بوده و مینویسد: «بالاخره سقوط بغداد ومسدودشدن راه،ما را مجبور بعقبنشینی دائمی نمود.درمدت این کشمکش چه کشیدم و چه دیدم، غیرقابل تصور و حقیقت غیرممکنالتقریر و تحریر است. همینقدر باید متذکر شعر عربی منسوب بحضرت زهرا سلام ا... علیها شده بگویم: «صَبَّتُ عَلَی مصائب/ لو اَنَّها صِبتُ علی الایام صِرنَ لیالا.»
سوای اینکه خواندن این شرححالنامه، آدم را بازندگی وزمانه اولین خلبان ایرانی که روزگاری به قشون آلمان پیوست و روزگاری امیرلشکر خراسان شد، مواجه میکند، لذت ورقزدن صفحاتی که میدانی سالها قبل از ظهور کامپیوتر و سلطنت نرمافراز word حرفبهحرف و کلمهبهکلمه، روی صفحات فلزی وباحروف مسی درچاپخانه چیده شدهاند کنارهم و با چه مرارت و سختیای چاپ شدهاند و فکر اینکه صاحب قبلی این کتاب کی بوده و چرا و چطور دلش رضا داده به فروختن این گنج و این متاع چنددست چرخیده تا رسیده دست تو و اصلا آیا اولاد تو حواسشان به گنجهایی اینچنین که دانهدانه صیدشان کردهای، خواهد بود؟
حسین شرفخانلو - نویسنده




