طریق بسمل شدن
در عشق رازی است که با قربانیشدن میتوان فهمید. دشتهای سوزان جنوب، قربانگاه جویندگان این راز است؛جویندگانی که با لبانی تشنه، کبوتروار بسمل شدند تا به تماشاگه راز برسند... .
«طریق بسمل شدن» آینهای کوچک است برای بازنمایی حقیقتی بزرگ. حقیقتی رقیقشده که به مدد تجربه رئالیستی نویسنده در این آینه میدرخشد.ایده داستان از مطلب روزنامهای در شرح عطش یک رزمنده، و آزادگی نویسندهای عراقی گرفته شده است.دولتآبادی این منابع الهامبخش را به بهترین شکل میپروراند و بازآفرینی میکند. اما جایی که نگاه نویسنده به سمت تحلیل میرود، آینه دولتآبادی زنگار میگیرد و واقعیت را کدر نشان میدهد. نگاه تاریخی نویسنده، «تاریخزده» یا به عبارتی بهتر «قادسیهزده» میشود. اشارههای پرتکرار به سعدبنابیوقاص، برمکیان و ابومسلم رنگوبوی تقدس را از دفاع، میگیرد؛ تقدسی که خود دولتآبادی هم به آن باور دارد؛ «بدونشک این دفاع، مقدس است و هم جنبه ایمانی دارد و هم ملی.» دولتآبادی انگار سردرگم است و در گریز به تاریخ، راه گریزی را میطلبد که پیدا نمیکند. از گزارههای خام و گلدرشت تاریخی، تحلیلی نمیآفریند و در گردوغبار تاریخ، واقعیت را گم میکند.عدم انسجام مفهومی، روایت را نیز ازهمگسیخته میکند. فرم، قربانی تشویش مفهوم میشود و ضربه میخورد. اجزای داستان در این رفتوبرگشتها به برهههای مختلف تاریخ، ناهمگون میشود. اصرار در گنجاندن فرازهایی از تاریخ، گاهی نویسنده را ناچار به مستقیمگویی میکند. مخاطب نمیتواند دلیل این اصرار را درک کند و با روایت فاصله میگیرد.با وجود این زنگارها و تشویشها، طریق بسملشدن شکننده میشود اما نمیشکند. تابشی از جنس واقعیت، این آینه را در بغل سنگ نگه میدارد. گزارهای کوتاه از تاریخ، نمنم بارانی است که گردوغبار را فرومینشاند. «و سقایی الگویی بود که نقش ذهنها بود...» این جمله برخلاف ارجاعات به فضای قادسیه، تکرار نمیشود. آنقدر شفاف است که نیازی به اشارهای دیگر ندارد. انعکاسی خالص از واقعیت است و بدون هیچ تلاش مستقیمی در دل داستان مینشیند.شفافیت محتوا، فرم را نیز به انسجام میرساند و از آشفتگی روایی حفظ میکند. همین شفافیت محتوایی است که دولتآبادی را موفق به خلق صفحاتی درخشان و بدیع میکند، حتی صحنههایی که بارها دیگران نوشتهاند و به تصویر کشیدهاند.
سیدعلیاصغر عبدا...زاده - مرورنویس
سیدعلیاصغر عبدا...زاده - مرورنویس




