هنجارها چگونه میشکنند؟
پیشگیری از بروز آسیبهای اجتماعی یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری اجتماعی و دغدغه مهم جامعهشناسان است. هر جامعهای برای حفظ نظم و همبستگی درونی خود، مجموعهای از هنجارها و ارزشهای مشترک تعریف میکند که رعایت آنها ضامن پایداری و سلامت اجتماعی است اما وقتی میان این هنجارها و تجربه زیسته مردم شکاف ایجادشود،رفتارهای انحرافی وآسیبهای اجتماعی بروز میکند.
مهسا شایستهفر - کارشناس امور اجتماعی
از دیدگاه جامعهشناختی، انگیزه انحراف از هنجارهای اجتماعی معمولا ریشه درشرایط ساختاری و فرهنگی جامعه دارد. نخست، نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری این انگیزههاست.
افرادی که احساس میکنند در جامعه دسترسی عادلانه به فرصتهای پیشرفت ندارند یا با تبعیض و فقر مزمن مواجهند، ممکن است به شیوههایی برای جبران این نابرابریها روی آورند که با هنجارهای رسمی جامعه همخوان نیست.
دوم، فقدان انسجام اجتماعی نقش مهمی در تضعیف پایبندی به هنجارها دارد. وقتی سرمایه اجتماعی (مثل اعتماد عمومی، مشارکت مدنی و شبکههای حمایتی) کاهش مییابد، افراد احساس میکنند در جامعه جایی ندارند یا به حال خود رها شدهاند. این حس بیهویتی و بیمعنایی، آنها را مستعد پیوستن به گروههای هنجارشکن یا انجام رفتارهای آسیبزا میکند.
سومین عامل، سرعت بالای تغییرات فرهنگی و تکنولوژیک در جوامع معاصر است. بدون وجود نهادهای واسط که این تغییرات را تفسیر و درونی کنند (مثل رسانههای مسئول، نظام آموزش و خانواده)، جامعه دچار آنومی یا سردرگمی هنجاری میشود. در این وضعیت، افراد دیگر نمیدانند کدام ارزشها معتبر و قابل اتکا هستند.
برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، جامعهشناسان به سه راهکار کلیدی اشاره میکنند: تقویت عدالت اجتماعی از طریق بازتوزیع فرصتها و منابع، افزایش سرمایه اجتماعی با تقویت مشارکت و حس تعلق اجتماعی و آموزش و بازتولید هوشمندانه هنجارها متناسب با دگرگونیهای فرهنگی. همچنین حمایت از نهادهای میانجی مانند خانواده، مدرسه و جامعه مدنی میتواند نقش مهمی در شکلگیری پایبندی به هنجارها ایفا کند.
براساس آنچه گفته شد، پیشگیری از آسیبهای اجتماعی یک فرآیند پیچیده و چندبعدی است که نیازمند نگاه بلندمدت، همکاری بین نهادها و توجه همزمان به ساختارهای اجتماعی و نیازهای فردی اعضای جامعه است.
افرادی که احساس میکنند در جامعه دسترسی عادلانه به فرصتهای پیشرفت ندارند یا با تبعیض و فقر مزمن مواجهند، ممکن است به شیوههایی برای جبران این نابرابریها روی آورند که با هنجارهای رسمی جامعه همخوان نیست.
دوم، فقدان انسجام اجتماعی نقش مهمی در تضعیف پایبندی به هنجارها دارد. وقتی سرمایه اجتماعی (مثل اعتماد عمومی، مشارکت مدنی و شبکههای حمایتی) کاهش مییابد، افراد احساس میکنند در جامعه جایی ندارند یا به حال خود رها شدهاند. این حس بیهویتی و بیمعنایی، آنها را مستعد پیوستن به گروههای هنجارشکن یا انجام رفتارهای آسیبزا میکند.
سومین عامل، سرعت بالای تغییرات فرهنگی و تکنولوژیک در جوامع معاصر است. بدون وجود نهادهای واسط که این تغییرات را تفسیر و درونی کنند (مثل رسانههای مسئول، نظام آموزش و خانواده)، جامعه دچار آنومی یا سردرگمی هنجاری میشود. در این وضعیت، افراد دیگر نمیدانند کدام ارزشها معتبر و قابل اتکا هستند.
برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، جامعهشناسان به سه راهکار کلیدی اشاره میکنند: تقویت عدالت اجتماعی از طریق بازتوزیع فرصتها و منابع، افزایش سرمایه اجتماعی با تقویت مشارکت و حس تعلق اجتماعی و آموزش و بازتولید هوشمندانه هنجارها متناسب با دگرگونیهای فرهنگی. همچنین حمایت از نهادهای میانجی مانند خانواده، مدرسه و جامعه مدنی میتواند نقش مهمی در شکلگیری پایبندی به هنجارها ایفا کند.
براساس آنچه گفته شد، پیشگیری از آسیبهای اجتماعی یک فرآیند پیچیده و چندبعدی است که نیازمند نگاه بلندمدت، همکاری بین نهادها و توجه همزمان به ساختارهای اجتماعی و نیازهای فردی اعضای جامعه است.




