یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده
همرهان سستنهادند خدا رحم كند ...
یك ابر كلهگنده بالای سرم باز شده است فكرها توی سرم هوریز میكنند. اگر دوست نداشت بفهمد كه اسنپ كار میكرده چی؟ اگر خبر به گوش زنش، دخترش، دامادش، باجناغش یا هر كسی كه نمیخواسته و رسیده باشد چه؟ اصلا مگر چه كرده بود؟ یك دخترخانمی با هر تفكر و سلیقهای نشسته توی ماشینش!
دقت كنید ماشینش، ماشین شخصیاش. ماشینی كه به واسطه یك نرمافزار حالا شده ماشین اسنپ! بعد حجابش را رعایت نكرده و مرد هم محترمانه و با متانت گفته حجاب را رعایت كنید. میشود جای كلمه حجاب كلمه قانون را هم گذاشت. اصلا شاید دلیل پیرمرد یك بخشیاش امر به معروف و نهی از منكر بوده. شاید اصلا منظورش این بوده كه پلیس راهنمایی و رانندگی میبیند و ماشین! نه ماشین اسنپ ماشین خودش را جریمه میكند.
به جای پلیس راهنمایی و رانندگی هم میشود دوباره گفت: قانون. من اصلا میگویم میخواسته یك جای قانون را رعایت كند پیرمرد تا یك جای دیگر قانون یقهاش را نگیرد. حالا شما شاید بگویی قانون ایراد دارد و من میگویم قانون بیعیب هم مگر داریم؟ اما همگان میدانند قانون بد خیلی بهتر از بیقانونی است. دختر اما نامردی میكند .
پردهدری میكند و بیانصافی. عكس و مشخصات و آدرس پیرمرد را نه توی یك بطری كه میگذارد روی یك بشكه باروت و میاندازد توی اقیانوس مجازی. خبر میتركد. دختر هم مظلومنمایی كرده و پیازداغ خبر به اندازه كافی داغ و زیاد هست.
حالا باید منتظر واكنشها باشیم. دختر مجدد خبررسانی میكند و میگوید از اسنپ زنگ زدهاند و دلجویی كردهاند. مخم سوت میكشد! بابت قانونشكنی دخترك بابت جارزدن اسم و مشخصات پیرمرد؟ اینكه پیرمرد شاید نمیخواسته كسی بفهمد دارد توی اسنپ كار میكند مهم نیست؟
حیثیت تاراج رفته چه میشود؟ بیانیه اسنپ میرسد. یكی به نعل زده و یكی به میخ كه طرفین را راضی نگه دارد. حباب توی سرم میتركد. نمینوشتم سر انگشتهایم ذقذق میكرد. نوشتم كه سبك شده باشم. راستش من خیلی وقت است دیگر از چیزی تعجب نمیكنم.
دقت كنید ماشینش، ماشین شخصیاش. ماشینی كه به واسطه یك نرمافزار حالا شده ماشین اسنپ! بعد حجابش را رعایت نكرده و مرد هم محترمانه و با متانت گفته حجاب را رعایت كنید. میشود جای كلمه حجاب كلمه قانون را هم گذاشت. اصلا شاید دلیل پیرمرد یك بخشیاش امر به معروف و نهی از منكر بوده. شاید اصلا منظورش این بوده كه پلیس راهنمایی و رانندگی میبیند و ماشین! نه ماشین اسنپ ماشین خودش را جریمه میكند.
به جای پلیس راهنمایی و رانندگی هم میشود دوباره گفت: قانون. من اصلا میگویم میخواسته یك جای قانون را رعایت كند پیرمرد تا یك جای دیگر قانون یقهاش را نگیرد. حالا شما شاید بگویی قانون ایراد دارد و من میگویم قانون بیعیب هم مگر داریم؟ اما همگان میدانند قانون بد خیلی بهتر از بیقانونی است. دختر اما نامردی میكند .
پردهدری میكند و بیانصافی. عكس و مشخصات و آدرس پیرمرد را نه توی یك بطری كه میگذارد روی یك بشكه باروت و میاندازد توی اقیانوس مجازی. خبر میتركد. دختر هم مظلومنمایی كرده و پیازداغ خبر به اندازه كافی داغ و زیاد هست.
حالا باید منتظر واكنشها باشیم. دختر مجدد خبررسانی میكند و میگوید از اسنپ زنگ زدهاند و دلجویی كردهاند. مخم سوت میكشد! بابت قانونشكنی دخترك بابت جارزدن اسم و مشخصات پیرمرد؟ اینكه پیرمرد شاید نمیخواسته كسی بفهمد دارد توی اسنپ كار میكند مهم نیست؟
حیثیت تاراج رفته چه میشود؟ بیانیه اسنپ میرسد. یكی به نعل زده و یكی به میخ كه طرفین را راضی نگه دارد. حباب توی سرم میتركد. نمینوشتم سر انگشتهایم ذقذق میكرد. نوشتم كه سبك شده باشم. راستش من خیلی وقت است دیگر از چیزی تعجب نمیكنم.




