طلاق به خاطر دعوا بر سر محل زندگی
زوج جوان پس از پنج سال زندگی مشترک، هفته گذشته در دادگاه خانواده تهران حاضر شدند تا درخواست طلاق خود را مطرح کنند.
مهدی یکهسادات - گروه حوادث
اختلافنظر درباره محل زندگی و اصرار مرد برای بازگشت به شهر زادگاهش به موضوعی تبدیل شد که ادامه زندگی مشترک این زوج را با مشکل جدی روبهرو کرد؛ اختلافی که به گفته هر دو در ابتدا ساده بهنظر میرسید اما بهمرور زمان به سردی عاطفی و مشاجرههای مداوم انجامیده است.
زن جوان وقتی مقابل قاضی قرار گرفت، درباره دلیل درخواست جدایی خود گفت: من و همسرم از ابتدای ازدواج در تهران زندگی میکردیم و هر دو شاغل بودیم. زندگیمان معمولی بود و باوجود سختیها، سعی میکردیم برنامهریزی کنیم و جلو برویم. چند ماه پیش همسرم بدون اینکه به شرایط من توجه کند، تصمیم گرفت به شهر محل تولدش بازگردد. او میگفت زندگی در شهر کوچکتر آرامتر و کمهزینهتر است و میتواند کنار خانوادهاش باشد اما من تمایلی برای این کار نداشتم. سالها برای موقعیت شغلیام زحمت کشیده و آیندهام را اینجا ساختهام. جابهجایی برای من فقط تغییر شهر نبود. بهمعنای از دست دادن همه چیز بود. بارها سعی کردم با همسرم صحبت کنم و راهحلی میانه پیدا کنیم. پیشنهاد دادم مدتی رفتوآمد داشته باشیم یا صبر کنیم تا شرایط شغلی من مشخص شود اما همسرم اصرار داشت که یا باید همراهش بروم یا زندگیمان را تمامشده بدانیم. این حرف برای من خیلی سنگین بود. احساس میکردم خواستهها و دغدغههای من هیچ اهمیتی ندارد. هر بار که مخالفت میکردم، متهم میشدم به خودخواهی و وابستگی به شهر بزرگ. این موضوع بهمرور باعث سردی بین ما شد و آرامش خانهمان را از بین برد. نمیتوانم آیندهای را تصور کنم که در آن مجبور باشم برای حفظ زندگی مشترک، از شغل، استقلال و برنامههایی که برای خودم دارم، بگذرم. ازدواج نکردهام که تمام تصمیمها یکطرفه گرفته شود. وقتی دیدم همسرم حاضر نیست حتی برای مدتی خواسته مرا در نظر بگیرد، به این نتیجه رسیدم که ادامه این زندگی فقط با فشار و نارضایتی همراه خواهد بود.
در ادامه، مرد جوان نیز در توضیح ماجرا به قاضی گفت: من فقط دنبال آرامش بیشتر بودم. زندگی در شهر بزرگ برای من پر از فشار، ترافیک و هزینه شده بود. هرچه کار میکردم، باز احساس میکردم عقب هستیم. خانوادهام در شهر خودمان هستند و میتوانستند در بسیاری از امور به ما کمک کنند. تصور میکردم این تغییر به نفع هر دوی ماست و میتوانیم زندگی سادهتر و آرامتری داشته باشیم. من هرگز قصد نادیده گرفتن خواستههای همسرم را نداشتم. فکر میکردم زندگی مشترک یعنی همراهی و سازگاری. انتظار داشتم او هم کمی انعطاف نشان دهد. حتی گفتم اگر شرایط بهتر نشد، درباره برگشتن تصمیم میگیریم اما همسرم از همان ابتدا مخالفت کرد و حاضر نشد این موضوع را حتی برای مدتی امتحان کند. هر گفتوگویی که بین ما شکل میگرفت، به بحث و دلخوری ختم میشد. این اختلاف آنقدر ادامه پیدا کرد که درباره مسائل دیگر هم به مشکل خوردیم. فاصله عاطفی بین ما بیشتر شد و احساس کردم همسرم دیگر مثل گذشته با من همراه نیست. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که نمیتوانیم به توافق برسیم و ادامه این وضعیت فقط باعث ناراحتی هر دوی ما میشود.
در پایان، قاضی پس از شنیدن اظهارات طرفین سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند و از آنها خواست پیش از تصمیم نهایی، با مشاور خانواده صحبت کنند. با این حال، باتوجه به اصرار زوج بر جدایی، رسیدگی به این پرونده به جلسه آینده موکول شد و قاضی از آنها خواست پیش از صدور رأی نهایی، فرصت دیگری برای گفتوگو و مشاوره در نظر بگیرند.
ازدواج نیازمند تعادل است
سارا شقاقی، روانشناس در اینخصوص میگوید: بخش قابلتوجهی از طلاقهایی که امروز در دادگاههای خانواده مطرح میشود، نه بهدلیل بحرانهای حاد بلکه بهخاطر اختلافات تدریجی و حلنشدهای است که در طول زمان عمیق شدهاند. اختلافنظر درباره مسائل کوچک زندگی اگر بهموقع مدیریت نشود، میتواند به جدایی عاطفی زوجها بینجامد. بسیاری از زوجها تصور میکنند اختلاف سلیقه امری طبیعی است و خود به خود حل خواهد شد اما مشکل از جایی آغاز میشود که یکی از طرفین احساس کند در تصمیمهای مهم زندگی نادیده گرفته شده است. وقتی گفتوگو جای خود را به اصرار، تهدید یا سکوت میدهد، فاصله عاطفی شکل میگیرد و همین فاصله، زمینهساز طلاق میشود. درواقع مشکل اصلی نه خود اختلاف بلکه ناتوانی در رسیدن به یک راهحل مشترک است. زوجها باید این مسأله را یاد بگیرند که ازدواج بهمعنای حذف خواستههای فردی نیست، بلکه نیازمند تعادل است. زمانی که یکی از طرفین احساس کند برای حفظ زندگی مشترک باید از تمام خواستههایش بگذرد، بهتدریج احساس نارضایتی و دلزدگی شکل میگیرد. از سوی دیگر، نادیده گرفتن نیازهای طرف مقابل نیز میتواند احساس بیارزشی و عدم امنیت عاطفی ایجاد کند. مراجعه به مشاوره خانواده، پیش از رسیدن اختلافات به نقطه بحرانی، میتواند بسیاری از این پروندهها را از مسیر طلاق خارج کند. یادگیری مهارت گفتوگوی مؤثر، شنیدن بدون قضاوت و پذیرش تفاوتها، از مهمترین عواملی است که میتواند به حفظ بنیان خانواده کمک کند. طلاق معمولا یک تصمیم ناگهانی نیست، بلکه نتیجه گفتوگوهایی است که هیچگاه بهدرستی انجام نشدهاند.
زن جوان وقتی مقابل قاضی قرار گرفت، درباره دلیل درخواست جدایی خود گفت: من و همسرم از ابتدای ازدواج در تهران زندگی میکردیم و هر دو شاغل بودیم. زندگیمان معمولی بود و باوجود سختیها، سعی میکردیم برنامهریزی کنیم و جلو برویم. چند ماه پیش همسرم بدون اینکه به شرایط من توجه کند، تصمیم گرفت به شهر محل تولدش بازگردد. او میگفت زندگی در شهر کوچکتر آرامتر و کمهزینهتر است و میتواند کنار خانوادهاش باشد اما من تمایلی برای این کار نداشتم. سالها برای موقعیت شغلیام زحمت کشیده و آیندهام را اینجا ساختهام. جابهجایی برای من فقط تغییر شهر نبود. بهمعنای از دست دادن همه چیز بود. بارها سعی کردم با همسرم صحبت کنم و راهحلی میانه پیدا کنیم. پیشنهاد دادم مدتی رفتوآمد داشته باشیم یا صبر کنیم تا شرایط شغلی من مشخص شود اما همسرم اصرار داشت که یا باید همراهش بروم یا زندگیمان را تمامشده بدانیم. این حرف برای من خیلی سنگین بود. احساس میکردم خواستهها و دغدغههای من هیچ اهمیتی ندارد. هر بار که مخالفت میکردم، متهم میشدم به خودخواهی و وابستگی به شهر بزرگ. این موضوع بهمرور باعث سردی بین ما شد و آرامش خانهمان را از بین برد. نمیتوانم آیندهای را تصور کنم که در آن مجبور باشم برای حفظ زندگی مشترک، از شغل، استقلال و برنامههایی که برای خودم دارم، بگذرم. ازدواج نکردهام که تمام تصمیمها یکطرفه گرفته شود. وقتی دیدم همسرم حاضر نیست حتی برای مدتی خواسته مرا در نظر بگیرد، به این نتیجه رسیدم که ادامه این زندگی فقط با فشار و نارضایتی همراه خواهد بود.
در ادامه، مرد جوان نیز در توضیح ماجرا به قاضی گفت: من فقط دنبال آرامش بیشتر بودم. زندگی در شهر بزرگ برای من پر از فشار، ترافیک و هزینه شده بود. هرچه کار میکردم، باز احساس میکردم عقب هستیم. خانوادهام در شهر خودمان هستند و میتوانستند در بسیاری از امور به ما کمک کنند. تصور میکردم این تغییر به نفع هر دوی ماست و میتوانیم زندگی سادهتر و آرامتری داشته باشیم. من هرگز قصد نادیده گرفتن خواستههای همسرم را نداشتم. فکر میکردم زندگی مشترک یعنی همراهی و سازگاری. انتظار داشتم او هم کمی انعطاف نشان دهد. حتی گفتم اگر شرایط بهتر نشد، درباره برگشتن تصمیم میگیریم اما همسرم از همان ابتدا مخالفت کرد و حاضر نشد این موضوع را حتی برای مدتی امتحان کند. هر گفتوگویی که بین ما شکل میگرفت، به بحث و دلخوری ختم میشد. این اختلاف آنقدر ادامه پیدا کرد که درباره مسائل دیگر هم به مشکل خوردیم. فاصله عاطفی بین ما بیشتر شد و احساس کردم همسرم دیگر مثل گذشته با من همراه نیست. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که نمیتوانیم به توافق برسیم و ادامه این وضعیت فقط باعث ناراحتی هر دوی ما میشود.
در پایان، قاضی پس از شنیدن اظهارات طرفین سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند و از آنها خواست پیش از تصمیم نهایی، با مشاور خانواده صحبت کنند. با این حال، باتوجه به اصرار زوج بر جدایی، رسیدگی به این پرونده به جلسه آینده موکول شد و قاضی از آنها خواست پیش از صدور رأی نهایی، فرصت دیگری برای گفتوگو و مشاوره در نظر بگیرند.
ازدواج نیازمند تعادل است
سارا شقاقی، روانشناس در اینخصوص میگوید: بخش قابلتوجهی از طلاقهایی که امروز در دادگاههای خانواده مطرح میشود، نه بهدلیل بحرانهای حاد بلکه بهخاطر اختلافات تدریجی و حلنشدهای است که در طول زمان عمیق شدهاند. اختلافنظر درباره مسائل کوچک زندگی اگر بهموقع مدیریت نشود، میتواند به جدایی عاطفی زوجها بینجامد. بسیاری از زوجها تصور میکنند اختلاف سلیقه امری طبیعی است و خود به خود حل خواهد شد اما مشکل از جایی آغاز میشود که یکی از طرفین احساس کند در تصمیمهای مهم زندگی نادیده گرفته شده است. وقتی گفتوگو جای خود را به اصرار، تهدید یا سکوت میدهد، فاصله عاطفی شکل میگیرد و همین فاصله، زمینهساز طلاق میشود. درواقع مشکل اصلی نه خود اختلاف بلکه ناتوانی در رسیدن به یک راهحل مشترک است. زوجها باید این مسأله را یاد بگیرند که ازدواج بهمعنای حذف خواستههای فردی نیست، بلکه نیازمند تعادل است. زمانی که یکی از طرفین احساس کند برای حفظ زندگی مشترک باید از تمام خواستههایش بگذرد، بهتدریج احساس نارضایتی و دلزدگی شکل میگیرد. از سوی دیگر، نادیده گرفتن نیازهای طرف مقابل نیز میتواند احساس بیارزشی و عدم امنیت عاطفی ایجاد کند. مراجعه به مشاوره خانواده، پیش از رسیدن اختلافات به نقطه بحرانی، میتواند بسیاری از این پروندهها را از مسیر طلاق خارج کند. یادگیری مهارت گفتوگوی مؤثر، شنیدن بدون قضاوت و پذیرش تفاوتها، از مهمترین عواملی است که میتواند به حفظ بنیان خانواده کمک کند. طلاق معمولا یک تصمیم ناگهانی نیست، بلکه نتیجه گفتوگوهایی است که هیچگاه بهدرستی انجام نشدهاند.




