راهکارهای احیای تمدن اسلامی

راهکارهای احیای تمدن اسلامی

چگونه می‌توان تمدن اسلامی را دوباره احیا کرد: سه کلان‌گفتمان بازگشت، تجدد و تلفیقی بین بازگشت و تجدد را برای تحلیل این موضوع می‌توان به کار برد.

حجت‌الاسلام سیدمهدی علیزاده‌موسوی - استاد حوزه علمیه

فرآیند تمدن‌سازی بعد از انقلاب، وجوه گذشته را در خود دارد و توسط کسی (رهبر شهید) بیان شده که خودش در دل میدان بوده است. در اتاق نظریه‌پردازی نبوده و چون مشغول اجرا بوده و عملا برای ایشان امکان نظام‌مند کردن آن وجود نداشته است و این مسأله مظلومیت رهبر شهید را می‌رساند که کار جامعی در مورد نظریه ایشان نشده که باید به آن بپردازیم.
در باب رهبری باید به نوعی از تحلیل‌های رسانه‌ای بیرون برویم و کار را به این مسأله تقلیل ندهیم که ایشان در کدام جریان سیاسی است، بلکه رهبری را باید به‌عنوان نهاد تمدنی بدانیم و این‌که قلب تپنده یک پروژه تاریخی است و در این صورت نگاه ما به رهبری نگاه به یک فرد نیست.
     کجای تاریخ ایستاده‌ایم
یک پرسش بنیادی فراروی ما هست و این‌که بعد از پنج دهه از انقلاب در کجای تاریخ ایستاده‌ایم. پارادوکس امروز در کشور این است که چرا جمهوری اسلامی در برخی لایه‌ها چنین پیروزمند و خیره‌کننده عمل کرده ولی در ساده‌ترین لایه‌ها با لکنت و ضعف روبه‌روست؛ ما در صنایع های‌تک، هسته‌ای، ساخت دقیق‌ترین موشک‌ها و پهپادها در تراز پنج کشور دنیا هستیم و نقشه ژئوپلیتیک منطقه را تغییر داده‌ایم ولی در همین حال بر سر تنظیم بازار ارز و رفع ناترازی و بروکراسی صدور مجوز و مسائل فرهنگی خانواده و مافیای خودرو درمانده هستیم‌.
مراحل شکل‌گیری تمدن اسلامی از انقلاب تا جامعه‌سازی را می‌توان چنین بیان کرد، انقلاب اسلامی شکستن انسداد بود؛ نظام اسلامی هندسه حاکمیت بود ولی دولت اسلامی که قرار بود منش اسلامی را حاکم کند، تحقق نیافته و ما در این مرحله گیر کرده‌ایم؛ رهبری دوم مأموریت صیانت ساختاری را داشتند که به‌خوبی رخ داد ولی دولت اسلامی گرفتار دیوان‌سالاری وارداتی و عقلانیت «وبری» بزک شده با مفاهیم اسلامی است. البته مسئولان مقصر نیستند و وقتی ببینند نسخه‌ای وجود ندارد، لزوما دنبال مدل‌های غربی خواهند رفت و اما ریشه‌های معرفتی و حوزوی این انسداد چیست که با قدرت در برابر تحریم و همه قدرت‌ها ایستاده‌ایم ولی در مسائل مبتلا به درمانده‌ایم. در اینجا دو سه نکته از منظر حوزوی مهم است؛ اول این‌که ما توقف بسیار وحشتناکی در فقه فردی کردیم و به فقه نظامات ورود نکرده‌ایم لذا به نوعی تکنوکراسی سنتی رجوع کردیم. در تولید ثروت و تدوین نظامات اقتصادی و سیاسی کلان عملا چیزی وجود ندارد لذا دستگاه‌های اجرایی برای اداره زندگی مردم مجبورند سراغ مدل‌های نئولیبرالیستی و اشکال دیگر بروند. فقه گفت‌وگوی حاکمیت یعنی رویکرد دستوری، مشکل دیگر کشور است. در گذشته فقه دستوری روابط را تنظیم می‌کرده ولی امروز باید فقه گفت‌وگو و حوار شکل بگیرد تا فقط در حوزه شعار باقی نمانیم. الان مخاطب جوان می‌پرسد که شما این‌قدر سخن از تمدن اسلامی می‌گویید چه چیزی از آن بیرون آمده است لذا انگیزه‌ای برای رفتن به سمت آن را ندارد.