رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با هشدار به شناورهای زنگزده آمریکایی تاکید کرد
خلیجفارس گورستان ناوهای آمریکایی
فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا(ص) از بسته بودن راه بازگشت ناوهای آمریکایی میگوید و همزمان با فشار ایران در هرمز، تحرکات دیپلماتیک اروپاییان در آستانه انتخابات آمریکا شدت گرفته است.
اظهارات صریح سرلشکر علی عبداللهی، رئیس ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص)، باردیگر پیام روشن تهران به واشنگتن درباره آینده حضور نظامی آمریکا در خلیجفارس را به صدر تحولات منطقه آورده است؛ پیامی که در آن، نهتنها از ناکارآمد شدن نیروی دریایی آمریکا سخن گفته میشود بلکه بر بسته بودن راه بازگشت ناوهای جنگی این کشور به آبهای پیرامونی ایران تأکید شده است. عبداللهی با لحنی قاطع اعلام کرد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در هیچ شرایطی اجازه نخواهند داد شناورهای نظامی آمریکا وارد خلیجفارس شوند و ترامپ باید بازگشت ارتش آمریکا به این منطقه را در خواب ببیند؛ آرزویی که به گفته او، آمریکاییها برای همیشه با خود به گور خواهند برد. فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) همچنین با زیر سؤال بردن ادعاهای مکرر ترامپ درباره نابودی توانمندیهای نظامی ایران، این پرسش را پیش کشید که اگر واشنگتن واقعا به اهداف ادعایی خود دست یافته، چرا ناوها و نیروهای نظامی این کشور جرأت نزدیک شدن به تنگه هرمز و مرزهای ایران را ندارند؟ او در ادامه، با اشاره به اراده ایران برای فرسوده کردن توان و موقعیت آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک تقابل طولانی، تأکید کرد که هرچه این رویارویی بیشتر ادامه یابد، دشمنان ایران در باتلاقی که خود ساختهاند، بیشتر فروخواهند رفت.
اهمیت این اظهارات تنها در صراحت پیام نظامی تهران خلاصه نمیشود؛ این مواضع در شرایطی مطرح شده که تحولات تنگه هرمز، تشدید فشار بر تردد دریایی و افزایش بهای نفت به بیش از ۱۱۷ دلار، همزمان با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، محاسبات کاخ سفید را با دشواریهای تازهای روبهرو کرده است. در چنین فضایی، تأکید ایران بر جلوگیری از بازگشت ناوهای آمریکایی به خلیجفارس، در کنار تحولات میدانی و فعال شدن دوباره تحرکات دیپلماتیک اروپا و کشورهای منطقه، معنایی فراتر از یک هشدار نظامی پیدا میکند: واشنگتن برای مهار بحران با دو مسیر پرهزینه مواجه است؛ ادامه تقابل که میتواند پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن را تشدید کند، یا حرکت به سمت دیپلماسی در شرایطی که تهران حاضر نیست بدون پذیرش شروط خود وارد مذاکره شود. از همین منظر، تحولات اخیر هرمز را باید نهفقط در چارچوب تقابل دریایی ایران و آمریکا بلکه در پیوند با فشارهای اقتصادی و انتخاباتی بر ترامپ و تلاشهای تازه برای گشودن مسیرهای سیاسی ارزیابی کرد.
دیپلماسی در سایه هرمز؛ واشنگتن به دنبال مهار بحران است
تحولات یک هفته اخیر نشان داده که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران در برابر فشارهای آمریکا بهشمار میرود. اهمیت این گذرگاه صرفا به موقعیت جغرافیایی آن محدود نیست؛ هرمز نقطه اتصال امنیت منطقهای با بازار جهانی انرژی است و هرگونه اختلال در وضعیت کشتیرانی آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای خلیجفارس داشته باشد. از همین رو، افزایش فشار در این آبراه، محاسبات قدرتهایی را که امنیت انرژی و آزادی عمل نظامی خود را به حضور در منطقه گره زدهاند، تحتتأثیر قرار میدهد.
در روزهای اخیر، گزارشها درباره متوقف شدن شناورهای متخلف و تشدید محدودیتها در تردد دریایی، در کنار افزایش بهای نفت، باردیگر نشان داده است که امنیت خلیجفارس را نمیتوان جدا از ملاحظات و منافع ایران تعریف کرد. تهران در این معادله صرفا بازیگری نیست که به اقدامات دیگران واکنش نشان دهد؛ موقعیت جغرافیایی، توانمندیهای نظامی و ظرفیت اعمال مدیریت بر محیط پیرامونی، به ایران امکان میدهد هزینههای تصمیمهای خصمانه علیه خود را به سطحی فراتر از محاسبات اولیه واشنگتن منتقل کند.
در چنین شرایطی، تحرکات دیپلماتیک روزهای گذشته در استانبول را نمیتوان از فشار فزایندهای که در حوزه انرژی و امنیت دریایی بر آمریکا وارد شده است، جدا کرد. ترکیه و برخی کشورهای منطقه در کنار قدرتهای اروپایی، بر ضرورت جلوگیری از گسترش جنگ و استفاده از مسیر دیپلماسی تأکید کردهاند. این موضع، دستکم در ظاهر، بر نگرانی مشترک درباره گسترش بحران دلالت دارد؛ اما در سطح راهبردی، پرسش مهمتر آن است که این تلاشها قرار است چه مسألهای را حل کنند و چه انتظاری از ایران دارند.
برای واشنگتن، مهار وضعیت هرمز بدون پرداخت هزینههای سنگین تا پیش از انتخابات مطلوبترین سناریو است. دولت ترامپ میخواهد فشار ناشی از تحولات دریایی را کاهش دهد، از افزایش بیشتر قیمت انرژی جلوگیری کند و در عین حال، از ورود به جنگی تازه که نتیجه آن قابل پیشبینی نیست، پرهیز کند. فعال شدن کانالهای دیپلماتیک میتواند بخشی از تلاش برای دستیابی به چنین هدفی باشد؛ تلاشی که به آمریکا امکان میدهد همزمان با دنبال کردن مسیرهای سیاسی، زمان بیشتری برای ارزیابی شرایط و تنظیم واکنشهای خود به دست آورد.
با این حال، مسأله اصلی این است که دیپلماسی زمانی میتواند به نتیجه برسد که طرف مقابل واقعیتهای میدان را بپذیرد. ایران بارها نشان داده که مذاکره را نه بهعنوان ابزاری برای عقبنشینی یکجانبه بلکه در چارچوب تأمین منافع و حقوق خود دنبال میکند. در نتیجه، فعال شدن میانجیها بهخودیخود به معنای تغییر موضع تهران یا کنار گذاشتن اهرمهای راهبردی آن نیست.
هزینههای که ترامپ نمیتواند نادیده بگیرد
افزایش بهای نفت به محدوده بیش از ۱۱۷ دلار، در شرایطی که تنها هشت روز تا انتخابات میاندورهای آمریکا باقی مانده، برای دولت ترامپ صرفا یک شاخص اقتصادی نیست؛ این تحول میتواند به مسألهای سیاسی با پیامدهای مستقیم انتخاباتی تبدیل شود. قیمت انرژی از جمله متغیرهایی است که شهروندان آمریکایی آثار آن را در زندگی روزمره خود احساس میکنند. افزایش هزینه سوخت، حملونقل و کالاها میتواند نارضایتی عمومی را تشدید کند و به رقیبان سیاسی دولت مستقر امکان دهد عملکرد کاخ سفید را زیر سؤال ببرند.
ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود، همچنان بر توانایی دولتش برای اعمال قدرت و وادار کردن رقبا به عقبنشینی تأکید میکند اما تحولات هرمز آزمونی متفاوت پیش روی او قرار داده است: اگر فشار بر ایران به افزایش هزینههای انرژی در آمریکا منجر شود، دولت واشنگتن باید پاسخ دهد که دستاورد این سیاست برای شهروند آمریکایی چیست و چرا نتیجه تقابل خارجی، بهجای نمایش قدرت، به افزایش فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان تبدیل شده است.
در آستانه انتخابات، چنین پرسشهایی میتواند برای جمهوریخواهان هزینهساز باشد. رقبای ترامپ قادر خواهند بود افزایش قیمت انرژی را به سیاست خارجی دولت پیوند بزنند و این ادعا را مطرح کنند که کاخ سفید بدون دستیابی به نتیجهای روشن، کشور را در معرض بحران تازهای قرار داده است. به همین دلیل، هر تصمیم نظامی درباره ایران باید علاوهبر ملاحظات میدان، با پیامدهای اقتصادی و انتخاباتی آن نیز سنجیده شود.
البته این وضعیت به معنای آن نیست که واشنگتن الزاما از هرگونه اقدام نظامی صرفنظر خواهد کرد. در سیاست آمریکا، محاسبات داخلی و ملاحظات راهبردی همیشه در یک مسیر حرکت نمیکنند. فشار متحدان، محاسبات نظامی و تلاش برای حفظ اعتبار بازدارندگی ممکن است تصمیمگیران آمریکایی را به سمت گزینههایی سوق دهد که از منظر انتخاباتی پرهزینهاند. با این حال، هرچه هزینه اقتصادی تقابل افزایش یابد و فاصله زمانی تا انتخابات کوتاهتر شود، توجیه چنین تصمیمی برای دولت ترامپ دشوارتر خواهد شد. اینجا همان نقطهای است که اهرم هرمز اهمیت مضاعف پیدا میکند. افزایش هزینههای ناشی از بحران دریایی میتواند واشنگتن را میان دو انتخاب دشوار قرار دهد: یا برای کاهش فشارها به مسیر سیاسی و دیپلماتیک روی آورد یا با اقدام نظامی خطر گسترش بحران و افزایش بیشتر هزینهها را بپذیرد. در هر دو حالت، تهران توانسته است مسأله را از سطح یک رویارویی محدود منطقهای فراتر ببرد و آن را به بخشی از محاسبات کلان آمریکا تبدیل کند.
اروپا؛ میانجیگری یا شکل دیگری از فشار؟
در این میان، نقش اروپا نیز نیازمند توجه است. حضور کشورهای اروپایی در تحرکات دیپلماتیک مرتبط با بحران ایران و آمریکا، در نگاه نخست میتواند نشانهای از نگرانی آنها نسبت به گسترش جنگ باشد. اروپا از افزایش نااطمینانی در بازار انرژی، اختلال در تجارت دریایی و گسترش دامنه درگیری در غرب آسیا متضرر میشود؛ بنابراین، مخالفت با تشدید نظامی بحران، با منافع اقتصادی و امنیتی این کشورها ارتباط مستقیم دارد.
اما مخالفت با جنگ لزوما به معنای کنار گذاشتن فشار سیاسی علیه ایران نیست. تجربه روابط ایران و اروپا نشان داده است که ابزارهای دیپلماتیک میتوانند همزمان با اهداف اعلامشده برای کاهش تنش، در خدمت ایجاد فشار و محدود کردن گزینههای طرف مقابل نیز قرار گیرند. از این منظر، فعال شدن اروپا را نباید صرفا نشانهای از تغییر رویکرد غرب یا پذیرش مواضع ایران تلقی کرد. پرسش اصلی آن است که اروپا چه چارچوبی را برای پایان دادن به بحران دنبال میکند و آیا این چارچوب، واقعیتهای امنیتی منطقه و حقوق ایران را به رسمیت میشناسد یا بار دیگر بر مهار یکجانبه تهران متمرکز است.
گزارشها از دیدارهای استانبول و تأکید شرکتکنندگان بر ضرورت دیپلماسی، در کنار نگرانی درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای سرخ، نشان میدهد که بحران منطقهای به موضوعی مشترک برای قدرتهای منطقهای و اروپایی تبدیل شده است. با این حال، نمیتوان احتمال استفاده از این روند برای افزایش فشار سیاسی بر ایران را نادیده گرفت. اروپا ممکن است با مخالفت با حمله نظامی تازه، همزمان تلاش کند مسیرهایی را برای اثرگذاری بر تصمیمهای تهران فعال نگه دارد؛ مسیری که در آن، مذاکره میتواند به ابزاری برای مدیریت بحران و خرید زمان تبدیل شود.
این مسأله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا عملا در بنبست قرار گرفته است.
در جریان سفر اخیر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران نیز پیام ایران درباره شروط هفتگانه برای هرگونه مذاکره، باردیگر به طرف مقابل منتقل شد. موضع تهران روشن است: مذاکره نمیتواند به پوششی برای تداوم فشار، تحمیل خواستههای یکجانبه یا نادیده گرفتن مطالبات ایران تبدیل شود. تا زمانی که آمریکا حاضر نباشد شروط اعلامشده ایران را بپذیرد، صرف افزایش تماسهای دیپلماتیک به معنای فراهم شدن زمینه توافق نخواهد بود.
از همین رو، میتوان این احتمال را مطرح کرد که دولت ترامپ درپی آن باشد با فعال کردن مسیر اروپا و میانجیهای منطقهای، کانالهای ارتباطی را دوباره به جریان بیندازد و از شدت فشارهای ناشی از وضعیت هرمز بکاهد؛ آن هم در شرایطی که ورود به یک جنگ تازه پیش از انتخابات میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای کاخ سفید داشته باشد. چنین برداشتی به معنای قطعی بودن این راهبرد نیست اما با مجموعه فشارهایی که همزمان در حوزه انرژی، امنیت دریایی و سیاست داخلی آمریکا شکل گرفته، سازگار است.
با این همه، تهران نیز دلایل روشنی برای احتیاط در برابر چنین روندی دارد. تجربه گذشته نشان داده که دعوت به مذاکره، هنگامی که با فشار اقتصادی و تهدید نظامی همراه میشود، الزاما به معنای حرکت به سمت توافقی متوازن نیست. بنابراین، معیار ارزیابی هر ابتکار دیپلماتیک باید نه تعداد نشستها و بیانیهها بلکه میزان پذیرش واقعیتهای میدانی و حقوق ایران باشد. درنهایت، ترامپ در آستانه انتخابات با انتخابی ساده روبهرو نیست: تشدید نظامی بحران میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی را افزایش دهد و مسیر دیپلماسی نیز بدون پذیرش شروط ایران، تضمینی برای خروج از بنبست فراهم نمیکند. در چنین شرایطی، پیام تهران روشن است؛ امنیت منطقه با تهدید و فشار یکجانبه تأمین نمیشود و هرگونه تلاش برای مهار بحران، ناگزیر باید قدرت و جایگاه ایران را در معادلات خلیجفارس به رسمیت بشناسد.
اهمیت این اظهارات تنها در صراحت پیام نظامی تهران خلاصه نمیشود؛ این مواضع در شرایطی مطرح شده که تحولات تنگه هرمز، تشدید فشار بر تردد دریایی و افزایش بهای نفت به بیش از ۱۱۷ دلار، همزمان با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، محاسبات کاخ سفید را با دشواریهای تازهای روبهرو کرده است. در چنین فضایی، تأکید ایران بر جلوگیری از بازگشت ناوهای آمریکایی به خلیجفارس، در کنار تحولات میدانی و فعال شدن دوباره تحرکات دیپلماتیک اروپا و کشورهای منطقه، معنایی فراتر از یک هشدار نظامی پیدا میکند: واشنگتن برای مهار بحران با دو مسیر پرهزینه مواجه است؛ ادامه تقابل که میتواند پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن را تشدید کند، یا حرکت به سمت دیپلماسی در شرایطی که تهران حاضر نیست بدون پذیرش شروط خود وارد مذاکره شود. از همین منظر، تحولات اخیر هرمز را باید نهفقط در چارچوب تقابل دریایی ایران و آمریکا بلکه در پیوند با فشارهای اقتصادی و انتخاباتی بر ترامپ و تلاشهای تازه برای گشودن مسیرهای سیاسی ارزیابی کرد.
دیپلماسی در سایه هرمز؛ واشنگتن به دنبال مهار بحران است
تحولات یک هفته اخیر نشان داده که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران در برابر فشارهای آمریکا بهشمار میرود. اهمیت این گذرگاه صرفا به موقعیت جغرافیایی آن محدود نیست؛ هرمز نقطه اتصال امنیت منطقهای با بازار جهانی انرژی است و هرگونه اختلال در وضعیت کشتیرانی آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای خلیجفارس داشته باشد. از همین رو، افزایش فشار در این آبراه، محاسبات قدرتهایی را که امنیت انرژی و آزادی عمل نظامی خود را به حضور در منطقه گره زدهاند، تحتتأثیر قرار میدهد.
در روزهای اخیر، گزارشها درباره متوقف شدن شناورهای متخلف و تشدید محدودیتها در تردد دریایی، در کنار افزایش بهای نفت، باردیگر نشان داده است که امنیت خلیجفارس را نمیتوان جدا از ملاحظات و منافع ایران تعریف کرد. تهران در این معادله صرفا بازیگری نیست که به اقدامات دیگران واکنش نشان دهد؛ موقعیت جغرافیایی، توانمندیهای نظامی و ظرفیت اعمال مدیریت بر محیط پیرامونی، به ایران امکان میدهد هزینههای تصمیمهای خصمانه علیه خود را به سطحی فراتر از محاسبات اولیه واشنگتن منتقل کند.
در چنین شرایطی، تحرکات دیپلماتیک روزهای گذشته در استانبول را نمیتوان از فشار فزایندهای که در حوزه انرژی و امنیت دریایی بر آمریکا وارد شده است، جدا کرد. ترکیه و برخی کشورهای منطقه در کنار قدرتهای اروپایی، بر ضرورت جلوگیری از گسترش جنگ و استفاده از مسیر دیپلماسی تأکید کردهاند. این موضع، دستکم در ظاهر، بر نگرانی مشترک درباره گسترش بحران دلالت دارد؛ اما در سطح راهبردی، پرسش مهمتر آن است که این تلاشها قرار است چه مسألهای را حل کنند و چه انتظاری از ایران دارند.
برای واشنگتن، مهار وضعیت هرمز بدون پرداخت هزینههای سنگین تا پیش از انتخابات مطلوبترین سناریو است. دولت ترامپ میخواهد فشار ناشی از تحولات دریایی را کاهش دهد، از افزایش بیشتر قیمت انرژی جلوگیری کند و در عین حال، از ورود به جنگی تازه که نتیجه آن قابل پیشبینی نیست، پرهیز کند. فعال شدن کانالهای دیپلماتیک میتواند بخشی از تلاش برای دستیابی به چنین هدفی باشد؛ تلاشی که به آمریکا امکان میدهد همزمان با دنبال کردن مسیرهای سیاسی، زمان بیشتری برای ارزیابی شرایط و تنظیم واکنشهای خود به دست آورد.
با این حال، مسأله اصلی این است که دیپلماسی زمانی میتواند به نتیجه برسد که طرف مقابل واقعیتهای میدان را بپذیرد. ایران بارها نشان داده که مذاکره را نه بهعنوان ابزاری برای عقبنشینی یکجانبه بلکه در چارچوب تأمین منافع و حقوق خود دنبال میکند. در نتیجه، فعال شدن میانجیها بهخودیخود به معنای تغییر موضع تهران یا کنار گذاشتن اهرمهای راهبردی آن نیست.
هزینههای که ترامپ نمیتواند نادیده بگیرد
افزایش بهای نفت به محدوده بیش از ۱۱۷ دلار، در شرایطی که تنها هشت روز تا انتخابات میاندورهای آمریکا باقی مانده، برای دولت ترامپ صرفا یک شاخص اقتصادی نیست؛ این تحول میتواند به مسألهای سیاسی با پیامدهای مستقیم انتخاباتی تبدیل شود. قیمت انرژی از جمله متغیرهایی است که شهروندان آمریکایی آثار آن را در زندگی روزمره خود احساس میکنند. افزایش هزینه سوخت، حملونقل و کالاها میتواند نارضایتی عمومی را تشدید کند و به رقیبان سیاسی دولت مستقر امکان دهد عملکرد کاخ سفید را زیر سؤال ببرند.
ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود، همچنان بر توانایی دولتش برای اعمال قدرت و وادار کردن رقبا به عقبنشینی تأکید میکند اما تحولات هرمز آزمونی متفاوت پیش روی او قرار داده است: اگر فشار بر ایران به افزایش هزینههای انرژی در آمریکا منجر شود، دولت واشنگتن باید پاسخ دهد که دستاورد این سیاست برای شهروند آمریکایی چیست و چرا نتیجه تقابل خارجی، بهجای نمایش قدرت، به افزایش فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان تبدیل شده است.
در آستانه انتخابات، چنین پرسشهایی میتواند برای جمهوریخواهان هزینهساز باشد. رقبای ترامپ قادر خواهند بود افزایش قیمت انرژی را به سیاست خارجی دولت پیوند بزنند و این ادعا را مطرح کنند که کاخ سفید بدون دستیابی به نتیجهای روشن، کشور را در معرض بحران تازهای قرار داده است. به همین دلیل، هر تصمیم نظامی درباره ایران باید علاوهبر ملاحظات میدان، با پیامدهای اقتصادی و انتخاباتی آن نیز سنجیده شود.
البته این وضعیت به معنای آن نیست که واشنگتن الزاما از هرگونه اقدام نظامی صرفنظر خواهد کرد. در سیاست آمریکا، محاسبات داخلی و ملاحظات راهبردی همیشه در یک مسیر حرکت نمیکنند. فشار متحدان، محاسبات نظامی و تلاش برای حفظ اعتبار بازدارندگی ممکن است تصمیمگیران آمریکایی را به سمت گزینههایی سوق دهد که از منظر انتخاباتی پرهزینهاند. با این حال، هرچه هزینه اقتصادی تقابل افزایش یابد و فاصله زمانی تا انتخابات کوتاهتر شود، توجیه چنین تصمیمی برای دولت ترامپ دشوارتر خواهد شد. اینجا همان نقطهای است که اهرم هرمز اهمیت مضاعف پیدا میکند. افزایش هزینههای ناشی از بحران دریایی میتواند واشنگتن را میان دو انتخاب دشوار قرار دهد: یا برای کاهش فشارها به مسیر سیاسی و دیپلماتیک روی آورد یا با اقدام نظامی خطر گسترش بحران و افزایش بیشتر هزینهها را بپذیرد. در هر دو حالت، تهران توانسته است مسأله را از سطح یک رویارویی محدود منطقهای فراتر ببرد و آن را به بخشی از محاسبات کلان آمریکا تبدیل کند.
اروپا؛ میانجیگری یا شکل دیگری از فشار؟
در این میان، نقش اروپا نیز نیازمند توجه است. حضور کشورهای اروپایی در تحرکات دیپلماتیک مرتبط با بحران ایران و آمریکا، در نگاه نخست میتواند نشانهای از نگرانی آنها نسبت به گسترش جنگ باشد. اروپا از افزایش نااطمینانی در بازار انرژی، اختلال در تجارت دریایی و گسترش دامنه درگیری در غرب آسیا متضرر میشود؛ بنابراین، مخالفت با تشدید نظامی بحران، با منافع اقتصادی و امنیتی این کشورها ارتباط مستقیم دارد.
اما مخالفت با جنگ لزوما به معنای کنار گذاشتن فشار سیاسی علیه ایران نیست. تجربه روابط ایران و اروپا نشان داده است که ابزارهای دیپلماتیک میتوانند همزمان با اهداف اعلامشده برای کاهش تنش، در خدمت ایجاد فشار و محدود کردن گزینههای طرف مقابل نیز قرار گیرند. از این منظر، فعال شدن اروپا را نباید صرفا نشانهای از تغییر رویکرد غرب یا پذیرش مواضع ایران تلقی کرد. پرسش اصلی آن است که اروپا چه چارچوبی را برای پایان دادن به بحران دنبال میکند و آیا این چارچوب، واقعیتهای امنیتی منطقه و حقوق ایران را به رسمیت میشناسد یا بار دیگر بر مهار یکجانبه تهران متمرکز است.
گزارشها از دیدارهای استانبول و تأکید شرکتکنندگان بر ضرورت دیپلماسی، در کنار نگرانی درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای سرخ، نشان میدهد که بحران منطقهای به موضوعی مشترک برای قدرتهای منطقهای و اروپایی تبدیل شده است. با این حال، نمیتوان احتمال استفاده از این روند برای افزایش فشار سیاسی بر ایران را نادیده گرفت. اروپا ممکن است با مخالفت با حمله نظامی تازه، همزمان تلاش کند مسیرهایی را برای اثرگذاری بر تصمیمهای تهران فعال نگه دارد؛ مسیری که در آن، مذاکره میتواند به ابزاری برای مدیریت بحران و خرید زمان تبدیل شود.
این مسأله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا عملا در بنبست قرار گرفته است.
در جریان سفر اخیر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران نیز پیام ایران درباره شروط هفتگانه برای هرگونه مذاکره، باردیگر به طرف مقابل منتقل شد. موضع تهران روشن است: مذاکره نمیتواند به پوششی برای تداوم فشار، تحمیل خواستههای یکجانبه یا نادیده گرفتن مطالبات ایران تبدیل شود. تا زمانی که آمریکا حاضر نباشد شروط اعلامشده ایران را بپذیرد، صرف افزایش تماسهای دیپلماتیک به معنای فراهم شدن زمینه توافق نخواهد بود.
از همین رو، میتوان این احتمال را مطرح کرد که دولت ترامپ درپی آن باشد با فعال کردن مسیر اروپا و میانجیهای منطقهای، کانالهای ارتباطی را دوباره به جریان بیندازد و از شدت فشارهای ناشی از وضعیت هرمز بکاهد؛ آن هم در شرایطی که ورود به یک جنگ تازه پیش از انتخابات میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای کاخ سفید داشته باشد. چنین برداشتی به معنای قطعی بودن این راهبرد نیست اما با مجموعه فشارهایی که همزمان در حوزه انرژی، امنیت دریایی و سیاست داخلی آمریکا شکل گرفته، سازگار است.
با این همه، تهران نیز دلایل روشنی برای احتیاط در برابر چنین روندی دارد. تجربه گذشته نشان داده که دعوت به مذاکره، هنگامی که با فشار اقتصادی و تهدید نظامی همراه میشود، الزاما به معنای حرکت به سمت توافقی متوازن نیست. بنابراین، معیار ارزیابی هر ابتکار دیپلماتیک باید نه تعداد نشستها و بیانیهها بلکه میزان پذیرش واقعیتهای میدانی و حقوق ایران باشد. درنهایت، ترامپ در آستانه انتخابات با انتخابی ساده روبهرو نیست: تشدید نظامی بحران میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی را افزایش دهد و مسیر دیپلماسی نیز بدون پذیرش شروط ایران، تضمینی برای خروج از بنبست فراهم نمیکند. در چنین شرایطی، پیام تهران روشن است؛ امنیت منطقه با تهدید و فشار یکجانبه تأمین نمیشود و هرگونه تلاش برای مهار بحران، ناگزیر باید قدرت و جایگاه ایران را در معادلات خلیجفارس به رسمیت بشناسد.
تیتر خبرها
-
از گسترش عدالت تا مبارزه با فساد؛ راهبردهای افزایش سرمایه اجتماعی
-
قرار شبانه
-
آخرین شهید کودتای دیماه
-
فارسی سهم بسزایی در پاسداری از تمامیت ارضی ایران دارد
-
دروغ خروج دیپلماتهای روس از ایران
-
یک انتظار اصولی از مدعیان میانجیگری
-
ساختارزدایی جنبش نسل Z در جنبش کنونی غرب
-
خلیجفارس گورستان ناوهای آمریکایی




